زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

۱۰ مطلب توسط «خیرین» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم
رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :الصَّلاةُ عِمادُ الدِّینِ (نماز ، ستون دین است)
آیا واقعا نمازی که ما می‌خوانیم همان نمازی است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:نماز ستون دین است؛ نمازی که در آن سهل انگاری های فراوانی است! نمازی که به سرعت می‌خوانیم تا به فیلم یا برنامه مورد علاقه خود برسیم!؟ نمازی که در جمع با صدایی رسا و زیبا به جا می آوریم ولی در خلوت حین نماز گویا صد سال است که نخوابیده ایم!؟
به درستی و شایستگی نماز را به جا نیاوردن یا بدتر از آن‌ به‌ جا نیاوردن نماز می‌تواند علت بسیاری از گناهان ما باشد؛ پس ویل بر ما!
شک کردن در دین و کم رنگ شدن ایمانمان تا جایی که خواه یا ناخواه، مستقیم یا غیر مستقیم دین را تکذیب کنیم معلول به جا نیاوردن درست نمازمان است.
اگر ما به شایستگی نماز به جا میاوردیم پس چرا زمانی که در خیابان ها کودکان کار را می‌بینیم طوری از کنارشان رد می‌شویم که گویا اصلا آنان را ندیده ایم!؟ یا وقتی رفیقمان می‌خواهد به آنان کمک کند ما با بهانه آوردن مانع آن می‌شویم!؟
در مسجد مان بار ها و بار ها صدای کمک در بین دو نماز شنیده ام اما نمازگزاران انگار نه انگار صدایی می‌شنوند... مگر آنان با این آیه متبرکه (إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ(جز این نیست که ولىّ شما خداست و رسول او و مؤمنانى که نماز مى‌خوانند و همچنان که در رکوعند انفاق مى‌کنند.)) آشنایی ندارند و آن را حتی یک بار نشنیده اند!؟ چه نمازگزارانی هستیم ما  پس براستی که ویل بر ما.
نماز به جا می آوریم و  برای خودمان کلی حال میکنیم اما در باطن کار چه!؟ آیا نماز ما همان نمازی است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند!؟


ق ٢١

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۹ ، ۱۳:۵۸
خیرین

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حضرت آقا یک سال پیش (۱۳۹۸/۱۰/۲۳) در دیدار دست‌اندرکاران کنگره ۲۰۰۰ شهید استان بوشهر  فرمودند:

"همین شهید نادر مهدوی که [شما] آقایان چند بار اسمش را اینجا آوردید، کسی از دوستان ما که وارد در این موضوعات است میگفت اگر ایشان متعلّق به کمونیست‌ها بود، یک چگوارا از  او درست میکردند؛ یعنی [یک] چهر‌ه‌ی بین‌المللی مبارز. این جوان کم‌سال یک چهره‌ی این ‌جوری دارد: حضورش در منطقه‌ِی خلیج فارس، آن درگیری‌اش با آمریکایی‌ها، بعد هم دستگیری‌ و شکنجه و شهادتش؛ یعنی یک شخصیّت‌های این‌جوری‌ای در بوشهر هستند."

و در ادامه سخنرانی:

"مثلاً اسم فلان بازیکن فوتبالِ فلان کشور را همه‌ی بچّه‌ها میدانند، اسم رئیسعلی دلواری را نمیدانند، اسم نادر مهدوی اصلاً به گوششان نرسیده، خبر ندارند؛ کاری باید کرد تا این نامها زنده بمانند؛ اینها الگو هستند."

 

بعد از گذشت یک سال وقتی میخواستم کتابی راجب این شهید بزرگوار، شهید نادر مهدوی پیدا کنم  رسیدم به کتابی با اسم "بار دیگر نادر" که سال 94 نشر داده شده!

 تا انقلاب رفتم نداشتن... سایت ها نداشتن...مرکز تبادل کتاب(پل حافظ) نداشت... حتی انتشارات کتاب هم شماره ی درست حسابی نداشت و ...

و بعد از گذشت یکسال از حرف آقا نتونستم کتابی راجب شهید نادر مهدوی بدست بیارم...

باید کاری کنیم نام این شهید زنده بماند...

(چگونه اش رو خیلی دوست دارم تو نظرات پیشنهاد بدید و به جمع بندی برسیم و عمل کنیم ان شاء الله...)

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۹ ، ۰۱:۱۴
خیرین

بسم الله الرحمن الرحیم

برداشتی از کتاب «کار باید تشکیلاتی باشد»

 

حبه قند

هر فرد باید خودش را در جامعه حل کند،گم کند، مثل یک حبه قند در آب؛ اما هویت خودش را هم حفظ کند! مثل اینکه اگر تشکیلات نباشد انگار آن فرد هم نیست، اصلا وجودش گره خورده به تشکیلات؛ از طرفی تو این تشکیلات ویژگی خاصی هم دارد!

 

چراغ قوه

حیات مجموعه به این است که مرتب از بالا زیر نظر(=مدد رساندن به فرد) باشد مثل نور چراغ قوه...به مجردی که برود دیگر آن نقطه روشن نیست! (مثل مربی فوتبال که دائم بازیکنانش رو زیر نظر داره!)

 

جدایی

اصول و مبانی معرفتی(نه سلائق) آنجایی است که انسان ها از هم جدا می شوند یا نزدیک!

 

ریل قانون

از ریل قانون خارج نشوید.(حتی اگه قانون ایراد داره!)

 

نشاط

 ایجاد نشاط و امید به وسیله پیگیر بودن و سوال پرسیدن از پیشرفت کارها بوجود میاد! (نه بی خبر بودن)

 

بسیار نقاطِ بسیار منفی

بر حذر باش که خودشیفتگی به سراغت نیاید. خوبی تان را ببینید، بسیار نقاط بسیار منفی خودتان را هم ببینید! (خودشیفتگی=دیدن امتیازات باعث میشه بدی هایت را نبینی)

 

یادآوری

هدف نباید گم شود، نباید فراموش شود!

(وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا)

 

مسئول منطق

بر مبنای یک پایه منطقی کار انجام دهید و مسئولیتش را هم گردن بگیرید!  (از خود بپرسید این کار برای چه بود غرض شخصی؟؟ عاقلانه؟!)

 

بِپا

تقوای جمعی(خود نظارتی- پاییدن مجموعه) لازم است که اگه نباشه اون فرد که تقوای فردی داره میغلتد و به جایی که نباید میرود!

 

تکلیف محور

نسبت به آینده بایستی خودمان را برای خدمت در هر جا به هر گونه آماده کنیم،  پست و مقام چیه اصلا؟! تکلیف محور باشیم! (چای درست کردن حضرت آقا)کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْؤُولٌ.

 

 به داداشای فارغ التحصیل ام :)

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۹ ، ۰۳:۰۴
خیرین

به نام خدا

داستان کتاب سرگذشت یک سرباز  شرح از خودگذشتگی و ایثار حاج عبدالله است که 20 سال از عمرش را برای آباد سازی منطقه محروم و بهتر بگوییم فوق محروم بشاگرد صرف کرده است.

منطقه‌ای که تحت ستم و غفلت نظام طاغوتی پهلوی حتی از حقوق اولیه انسان‌های اولیه نیز محروم بود. منطقه‌ای که آب و غذا برای خوردن و لباس برای پوشیدن در آن وجود نداشت و حکومت پهلوی کوچکترین توجهی به آن نکرده.

خواندن این کتاب رمان گونه میتواند برای کسانی که قصد کمک کردن به محرومان را دارند بسیار کمک کند و حتی میتوان گفت لازم باشد زیرا حاج عبدالله والی الگو بسیار خوبی است .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۸ ، ۰۰:۲۵
خیرین

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه کتاب وقتی مهتاب گم شد

کتاب درباره علی خوش لفظ است، کسی که وقتی پیکر شهید بی سری را به نام علی دید و فضایل امام علی(ع) را شنید نام خود را از جمشید به علی تغییر داد!

کم سن و سال بود ولی هر طور شده به جبهه رفت! 16 سال بیشتر نداشت که شده بود نیروی گشت و شناسایی(واحد اطلاعات عملیات)(بلدچی شانزده ساله)!

از اینجا به بعد عملیات پشت عملیات است که می رود؛ گشت و بردن گردان تا خط دشمن در شب عملیات برایش لذت بخش بود و آن قدر در این کار اوستا و ماهر شده بود که آوازه اش در کل تیپ پیچیده بود ، در این حین عملیاتی رخ داد که در آن پاره تنش علی محمدی را از دست داد کسی که با اخلاص و دور از شهرت و... بود همین باعث شد بلدچی پرآوازه حس کنجکاوی و لذت بلدچی بودن را کنار بگذارد و برود واحد تداکات ، راننده تانکرآب شود بلکه خود واقعی اش را پیدا کند... دیگر تا می توانست سعی می کرد به تیپ و گردان های دیگر که او را نمی شناختند برود و مثل پیاده ساده انجام وظیفه کند!

علی، لقب های گوناگونی داشت : علی خوش معنا، علی خوش زخم ، عمو علی و علی خوش رفیق و.... بدرستی که او خوش رفیق بود هر وقت از جبهه برمی گشت به خانواده های شهدا سر میزد؛ گاهی از همدان به شهر های دیگر (شیراز ،یزد و ...) می رفت، فقط برای عیادت خانواده های شهدا (که رفیق او بودند)!

 در آروزی شهادت بود و رفقایش دونه دونه پر می کشیدند اما انگار او رفتنی نبود، در سنگری خواست بخوابد خوابش نبرد و رفت سنگر بغلی؛ وقتی از خواب بیدار شد دید سنگری که اول در آن خوابیده بود با خاک یکسان شده؛ آن جا بود که دیگر طاقتش طاق شد! آزمایش او آزمایش سختی بود،آزمایش صبر (و اینکه تا آخر روحیه و امید خود را حفظ کند و در مسیر حق پای خود را پس نکشد)!

علی خوش لفظ که نماز شب خواندن و ... برای او (و همرزمانش) امری عادی بود در اواخر جنگ فرمانده گروهان شد و با شهادت برادرش  (و پایان جنگ تحمیلی)، خاطرات او هم تمام شد!


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۸ ، ۰۱:۲۰
خیرین
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۸ ، ۱۷:۴۳
خیرین
بسم الله الرحمن الرحیم

پناهگاه سوره ناس: بنظرم پناهگاه سوره ناس آن جایی است (آن موقعی است) که آدم وجه خدا را ( کار خدا رو ) ببینه و متحیر بشه ...

چرا ؟!؟ چون آن موقع که متحیر شده به عظمت خدا و بزرگی او پی میبره و اگه باهوش باشه  خودش رو میسپاره به دست خدا  (تا رشدش دهد) حالا اگر وسواس خناسی  هم باشد (چون خودش رو سپرده به خدا و مطیع اوست و بهترین کار را در لحظه میکند) به و شری نمیرساند!


                          
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۶:۴۳
خیرین

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه بیانیه گام دوم

برای برداشتن گام اینده باید گذشته را درست شناخت!

چهل سال گذشته:

  • جمهوری اسلامی:
    • به اصول خود بشدت پایبند
    • به مرزبندی های خود با رقیبان بشدت حساس
    • در هیچ معرکه ای گلوله اول را شلیک نکرده اما پس از حمله: دفاع و ضربه محکم  
    • عزت و پیشرفت ایران در همه عرصه ها...علت:
    1. مدیریت های جهادی الهام گرفته از ایمان
    2. اعتقاد به اصل«ما می توانیم»
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۸ ، ۱۶:۴۴
خیرین
به نام خدا
روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد. یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است. سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد. وقتی همسایه صدای در زدن او راشنید خوشحال شد وپیش خود فکر کرداین بار دیگر برای دعوا آمده است. وقتی در را بازکرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت : " هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت میکند که از آن بیشتر دارد ....."
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۸ ، ۰۰:۴۲
خیرین

بسم الله الرحمن الرحیم

 

***تکلیف: ماجرایی بنویسید که یکی از شرهای سوره مبارکه فلق درون آن ماجرا نمایان شود.


مثل هر روز داشتم پیاده از مدرسه به خانه می اومدم که به اتفاق دوست دوران راهنماییم را دیدم...خیلی تغییر کرده بود...از موهایش بگیر تا کفشش.خیلی توجهی نکردم و مثل سابق باهاش گرم گرفتم..خیلی خوش گذشت یکی دوساعت حرف زدیم و هی خندیدیم.گفت برای اینکه دیگه ازهم بی خبر نشیم هردومون یه بازی آنلاین کنیم من هم قبول کردم.بعد از خداحافظی رفتم خانه.

بازی را دانلود کردم خیلی وقت بود دیگر بازیی نمیکردم به غیر از فوتبال. دوستم رو پیدا کردم و باهاش شروع کردم به بازی کردن...یهو وسط بازی بخودم اومدم من برا فردا کلی درس دارم چرا دارم بازی میکنم!؟  از دوستم خداحافظی کردم و شروع کردم به درس خواندن اما خیلی زود هوا تاریک شد و دستور پدر مبنی بر خواب، صادر. فردایش تا رسیدم خانه تلفون زنگ زد دوستم بود گفت بیا بازی من هم ده دقیقه گفتم بروم بازی کنم اما وقتی از پای گوشی پاشدم دیدم سه ساعت گذشته... همینطور گذشتو من روز به روز بیشتر بازی میکردم...تا موقعی که معلما گفتن هفته بعد امتحانای ترمه...خیلی استرس گرفتم حدود یک ماهی بود که درست و حسابی درس نخونده بودم تصیمم را گرفتم بازی را پاک کنم.

 رسیدم خانه و رفتم سمت گوشی اما همان موقع تلفن زنگ زد... 

دیگر یک جوری شده بودم که انگار دیگر کاریجز بازی نداشتم...

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۸ ، ۱۶:۴۷
خیرین