زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

۳ مطلب با موضوع «گجله نوشت :: محمدحسین احمدی» ثبت شده است

به نام خدا

فردی که با قران عوض شد.

می خوام ماجرایی که به چشم دیده ام را تعریف کنم ، ماجرای نوجوانی که زندگی اش با رفتن به مسجد متحول شده.

بریم سراغ ماجرایی که قراره تعریف کنم،اول کمی از اوضاع خود اون نوجوان بگویم؛نه مذهبی نه غیر مذهبی و زیاد بر نماز و حجاب تاکید نمیکرد نمازهایش اول وقت نبود و خیلی هم توجه به نماز نداشت و آنقدر دیر میخوند و پشت گوش مینداخت  که نمازش نزدیک به قضا میشد یا اصلا قضا میشد و به اصول دین زیاد پایبند نبود و مخصوصا روز حساب را دروغ مینامید ، کسی بود که وقتی یتیمی میدید به او بی احترامی میکرد و دوری میکرد (به طور مثال در تدبر قران میخوانیم که یکی از صفات خداوند رزاق بودن است ولی ما انسان ها از خود چیزی نداریم و همه دارایی ما از لطف خداوند منان است ولی باز هم انسان ها از داده های خداوند استفاده نمیکنند)

کسی بود که به نیازمندان طعام نمیداد و دیگران هم از طعام دادن به نیازمندان منصرف میکرد و مانع میشود فردی به شدت ریا کار بود وخیلی دوست داشت در چشم مردم باشد فردی مثبت باشد و همین طور زکات و خمس نمیداد با اینکه بر ان واجب بود.

این فرد چند دوست مذهبی و خوب داشت که ان ها بعد از کلی صبر و توکل بر خدا توانستند این فرد را به مسجد بیاورند ؛ که در انجا نماز اول وقت بخواند ، ان فرد به مسجد میرفت ولی به جای عبادت  در یک گوشه میشست و به خنده و کار کردن با گوشی میگذروند

ولی یک بار که داشت نماز اول وقت میخواند ؛ بعد از نماز ، پیش نماز مسجد به سمت او امد تا با او صحبت کند ، ولی در اصل قبل این اتفاق دوستان خوب او با پیش نماز مسجد صحبت کرده بودند ، پیش نماز او را نگه داشت تا مسحد خالی شود تا بتواند راحت با او صحبت کند ؛ مسجد خالی شد و پیش نماز شروع کرد به صحبت کردن،او گفت:(الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ )(وای بر آن نماز گزارانی که در نماز خود سهل انگارند}سوره ماعون آیه 5

آن فرد کمی مکث کرد و گفت : حاج آقا متوجه نمیشوم

پیش نماز حدیثی از رسول الله (ص) آورد و گفت: {{نماز عمود دین است}}

حال این نمازی که شما میخوانی همان نمازی است که رسول خدا میفرمود!!؟؟

حضرت امام موسی کاظم (ع) ، از پدر بزرگوارش (ع) ، از جد بزرگوارش (ع) روایت کرده است ، که ایشان درباره کلام خداوند عزا وجل((ارایت الذی یکذب بالدین)) فرموده: یعنی به ولایت امیرالمومنین (ع).

ادامه داد.

در مورد یتیمان گفت:

«پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:

خیرُبُیوتِکُم بَیتٌ فیهِ یَتیمٌ مُکَرَّمٌ.

بهترین خانه‌های شما خانه‌ایست که در آن طفل یتیمی مورد مهر و عطوفت قرار بگیرد..

ادامه داد.

در مورد طعام دادن به نیازمندان گفت :(»

   «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»


از خدا بترسید و دربارة ایتام، خدا را شاهد و ناظر بگیرید! مبادا آن‌ها گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند و در جمع شما حقّشان ضایع و پایمال گردد.

ادامه داد.

در مورد ریا گفت:

امام رضا علیه السلام:

المُستَتِرُ بالحَسَنةِ تَعدِلُ سَبعینَ حَسَنة

یک کار نیک پنهانى، با هفتاد کار نیک [ علنى ] برابرى مى کند

ان فرد بعد از این اتفاق ها به شدت متحول شد وبرای فهمیدن بیشتر قران به کلاس های تدبر رفت تا به درجات بالا تر برسد.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۹ ، ۰۲:۱۴
طیبین

بسم الله قاصم الجبارین

روزی روزگاری در کشور کوچکی فرمانروایی بود که نسبتا فرمانروای خوبی بود ،شبی خوابی دید، که در آن خواب به قصر حمله شده و میخواهند فرمانروا را بکشند،او بعد از بیدار شدن میفهمد که آن افراد بشدت  فقیر و یا  ثروتمند ان شهربودند!! او به دو تن از بهترین یارهایش دستور میدهد فقیران و ثروت مندان آن شهر را بکشند.یکی از آن دو به سمت فقیران میرود و آن یکی به سمت ثروت مندان میرود.کشتن فقیران سخت بود چونکه آنان بی گناه بودند ولی کشتن ثروت مندان آسان بود چون آنان مردم را به شدت آزار داده بودند.هر دو آنان سخت در تلاش بودن تا کار خود را به درست ترین روش انجام دهند. آن دو فرد روزبعد به دو عالم رسیدن که یکی ثروتمند و آن یکی فقیر بود ان دو فرد عالم به افراد شاه گفتند که روزی میاید که همه چیز از بین میرود و آنان که باید از بین بروند از بین میروند و در ان روز خوب از بد جدا خواهد شد.در آن روز همه ما انسان ها هراسان و ترسان هستیم .ان دو عالم میگویند که بترسید از روزی که میمیرید و عذاب بر شما نازل میشود . و بترسید از قیامت که شما از قبر هایتان بیرون میاید .سربازان میگویند مگر میشود که ما از قبر بیرون اییم وقتی حتی استخوان هایمان برایمان باقی نمانده است.عالم ها ادامه میدهند در ان روز انقدر وضع بیرون از قبر خراب است که شما حتی با وجود عذاب حاضرید که در قبر بمانید و بیرون نروید.همه آن اتفاقات در یک چشم به هم زدن اتفاق میافتد زودتر از ان چه شما فکر میکنید.صدای مهیبی میاید و ..... فقط همین ......  عالمان میگویند:(ایا شما داستان حضرت موسی(ع) را میدانید).سربازان جواب میدهند خیر نمیدانیم عالمان میگویند(حضرت موسی(ع) وقتی داشت با خدای خود در سرزمین مقدس طوی صحبت میکرد،خداوند دستور داد تا به پیش فرعون برود.)

چون که فرعون طغیان کرده بود.وقتی حضرت موسی(ع)به فرعون رسید به او گفت:(میخواهی کاری کنم که تو به تزکیه برسی و بتوانی خوب را از بد تشخیص دهی) آیه کبری به او نشان داده شد. ولی فرعون تذکیب کرد و مردم را جمع کرد و گفت:(پروردگار شما من هستم)

 خداوند میگوید:(خلق شما سخت تر بود یا خلق آسمان ،تیره ساختن شب و یا  روشنا کردن صبح سخت تر بود یا گسترده کردن زمین ،خارج کردن آب و سرسبزی و یا استوار کردن کوه ها؟ همه این ها برای شما و چهارپایان برپا شده است)آن دو سرباز به شدت ترسیده بودن، ترسی از خدایشان.عالمان ادامه دادن،بلاخره میآید ان روزی که تذکر میدهند به انان که مقصد نداشتند.جهنم برای انانی که قابلیت دیدن داشته باشند به نمایش در میاید.مردم به دو دسته تقسیم شده اند یک گروه آنان که زندگی زود گذر را انتخاب کرده اند و دل به دنیای فانی گذاشته اند که محل مطمئنی نیست.ولی گروه بعدی که قدرت خداوند را میدانند، و میترسند از جایگاه خداوند .نفسشان را از هوا و هوس نهی میکنند.انان اخرت را انتخاب کرده اند و دل به این دنیا نبسته اند و زندگی در آخرت را انتخاب کرده اند.آنانی که طغیان کاران در جهنم هستند(این گروه دل به دنیای فانی بسته) آنان که در راه خدا بودن به بهشت میروند.(این گروه دل در گروه آخرت داشتند)

آن دو سرباز گفتن:( کی میاید آن روز) در جواب عالمان گفت :(ان روز می اید مثل همین که تمام دوران ها مثل یک نصفه روز گذشته و در ادامه نیز خواهد گذشت)سربازان از پیش عالمان رفتند و در پیش گاه خداوند توبه کردن وخواستار بخشش گناهانشان شدن.

انشالله این سوره در زندگی ما تاثیر زیادی بگذارد.

یا علی(ع)      

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۹ ، ۲۳:۱۱
گجله ابن مربی

«بسم الله الرحمن الرحیم.»
از دور دست ها غباری بر پاست ، شاید که بر این شهر میهمانی می آید!
پرچم سرخی در دل نسیم رهاست ، یقینا لشگری است و این پرچم باید بدست علمداری باشد.
علمداری که روزی بنا بر وصیت پدر ، حامی و سپاه یک برادر شد.
کودکی بی قرار است ، رقیه را می گویم چرا که بر لشگر ابن زیاد روز به روز افزوده میشد و از لشگر پدرش لحظه به لحظه کاسته میشد.
حبیب از دور محو تماشای ذوالفقار حسن «ع» را می بیند ، به راستی که عمو از او مردی جنگی بار آورده است ، والحق که هنوز با وجود عمویش حسین «ع» طعم یتیمی را نچشیده است.
علی اکبر منتظر فرصتی است تا امام خواهی را در طول تاریخ به اوج برساند.
چشمان ابا عبد الله از همین جا مقتلی می بیند و چشمان زینب از همین دور دست تلی را ، اما در دل هیچیک ترسی نیست ، شاید که این سپاه تعریف آیه ی و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون باشد، چرا که حتی شش ماهه هم در گهواره آرام است . این سپاه برای احیای حق به این خاک پا نهاده ، خاک سرخ کرببلا که امروز سجده گاه میلیون ها شیعه ی علیست.
و اما حبیب ، سپاه امام حسین که برایش نوشته بود از غریب به حبیب. ای آزاده مرد ، ای غیرتمند، جان خود را از ما مضایقه مکن که رسول خدا در قیامت به تو پاداش میدهد.
و چه چیز برای یک انسان ارزشمند تر از آنکه امامش بر او عزت بگذارد و در راه حق و مقابله با استکبار به شهادت برسد.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۸ ، ۱۸:۴۶
گجله ابن مربی