زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مسجد» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

در سرزمینی که مردم آن دچار دو گروهی شده بودند. در گروهی اعتقاد به قیامت و حوادثی که در زمان حضرت موسی و اتفاق فرعون وجود نداشت و در گروهی دیگر اعتقاد در این موارد وجود داشت و به آن خیلی اهمیت داده میشد.

دو فرد که یکی از گروه اول و دومی در گروه در گروه دوم بود. پسر مسلمان بود و اعتقاد به قیامت داشت و خیلی سعی میکرد که رفیق خود را به این مساعل متقاعد کند. روزی این دو در حال برگشت به منزل بودند که بحث این مسعله باز شد . پسر اول که فوآد نام داشت در راه سوالی از دوست خود پرسید و میگفت:{ من دیروز به صورت اتفاقی چشمم به سوره نازعات خورد،چرا باید در یک سوره  اشاره به جان گرفتن سریع و محکم از کافران باشد؟} دوست خود که علی نام داشت در جواب وی گفت:{ چون آن عده از کافران نه به حدیث حضرت موسی و عذاب فرعون اعتقاد داشتند نه به قیامت و خلقت دوباره انسان!} فوآد در حین تعجب با حالت تمسخر آمیزی پرسید :{ خلقت دوباره انسان؟! مگر میشود انسان بعد مرگ که هفت کفن هم گزرانده و تبدیل به خاک شده چجوری دوباره زنده میشود؟ اصلا مگر قیامت وجود دارد؟ اصلا تو میدانی که این قیامت کی فرا میرسد؟ اصلا به من بگو فرعون به آن بزرگس چطور ممکن است عذاب شود؟!} علی پس از فکر به او گفت:{ در خود سوره هم هست! یعنی خلقت دوباره انسان از خلقت این آسمان و زمین سخت تر است؟ پس این را بدان که خلقت دوباره ما از آن چیزی که فکر میکنی برای خدا ساده تر هست! و اینو بدان قیامت مثل مرگ تو حتمی هست! تو نمیدانی مرگت کی فرا میرسد ولی میدونی یک روز میمیری و مرگت هم دست خداست و همینطور قیامت هم تو نمیدانی دست خداست! درباره عذاب فرعون هم همانگونه که در دادگاه هرچقدر هم آدم قدرتدار باشی در مجازاتت یک جور عذاب میشوی فرعون هم در قبال گستاخی بزرگش عذاب میشود! اگر هم به قیامت ایمان نیاری یک روز چه بخواهی و چ نخواهی آن را به چشم خود میبینی مثل همان روزی که فرشتگان جان کافران را به سختی میکنند!}

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۹ ، ۲۳:۰۸
گجله ابن مربی

بسم الله

با کلی شوق و ذوق ساختم ، با وضو بودم و دلتنگ امام زمان ، خودم میدانستم که زیاد نمی دانم و با این دانسته ها چیز دندان گیری برای پیشکش گیر نمی آید....

ساخته شد ، برای نوشتن متن و خواندن و کلیپ کردنش کمتر از نصف روز وقت گذاشتم ؛ خودم خوشم آمده بود...

برای دو نفر از بزرگ تر هایم (الحمدلله که بزرگتر زیاد دارم) فرستادم با چند نقد و پیشنهد به اصلاح خوششان آمده بود و تعریف کردند ، بگی نگی توی دلم داشت قلقلکی شکل میگرفت...

گذاشته شد داخل کانال هییت و گروه هایی که داشتیم ، تعریف ها بود که از چپ و راست سرازیر میشدند ، هر چند که گیر هایی هم در این بین به گوش میرسید که اگر آنها نبود احتمالا داشتم در خوشی شنا میکردم...

بزرگ تر ترم زنگ زد ، برای کار دیگری بود ، از او پرسیدم که چگونه دیدی شاهکار هنری ام را ، می شناختمش ، خیلی توقع تعریف دل انگیزی از او نداشتم ...بعد از حدود یک ربع صحبت ، من مانده بودم و یک نفس باد کرده که ترکانده شده بود ، آن هم به شکلی بی رحمانه...

اما نفس پررو تر از این حرف ها بود ، مدام تعریف هارا یادآوری میکند ، اما ندایی درون سر میگوید که اف بر تو که قرار حرف زدن از امامت را به حدیث نفس خودت و مجموعه ات تبدیل کردی....

با خودم میگویم که ای کاش میشد مانند آوینی سوزاندش...

خوشبحالت سیدجان که عاقبتتت به خیر شد ، خوش بحالت که مانند من نبودی ، منی که اکنون که مینویسم نیز در بند نفسم ، حتی تک تک این کلمات را نیز نفسم بر من میگمارد که بنویسم ، که آری تا بخوانند و بگویند که چقدر نفسم را خار کرده ام...

سید جان مرا از این بند آزاد کن....

آیا این ها را میخوانی اصلا....؟!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۹ ، ۲۲:۴۶
گجله ابن مربی

«بسم الله الرحمن الرحیم.»
از دور دست ها غباری بر پاست ، شاید که بر این شهر میهمانی می آید!
پرچم سرخی در دل نسیم رهاست ، یقینا لشگری است و این پرچم باید بدست علمداری باشد.
علمداری که روزی بنا بر وصیت پدر ، حامی و سپاه یک برادر شد.
کودکی بی قرار است ، رقیه را می گویم چرا که بر لشگر ابن زیاد روز به روز افزوده میشد و از لشگر پدرش لحظه به لحظه کاسته میشد.
حبیب از دور محو تماشای ذوالفقار حسن «ع» را می بیند ، به راستی که عمو از او مردی جنگی بار آورده است ، والحق که هنوز با وجود عمویش حسین «ع» طعم یتیمی را نچشیده است.
علی اکبر منتظر فرصتی است تا امام خواهی را در طول تاریخ به اوج برساند.
چشمان ابا عبد الله از همین جا مقتلی می بیند و چشمان زینب از همین دور دست تلی را ، اما در دل هیچیک ترسی نیست ، شاید که این سپاه تعریف آیه ی و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون باشد، چرا که حتی شش ماهه هم در گهواره آرام است . این سپاه برای احیای حق به این خاک پا نهاده ، خاک سرخ کرببلا که امروز سجده گاه میلیون ها شیعه ی علیست.
و اما حبیب ، سپاه امام حسین که برایش نوشته بود از غریب به حبیب. ای آزاده مرد ، ای غیرتمند، جان خود را از ما مضایقه مکن که رسول خدا در قیامت به تو پاداش میدهد.
و چه چیز برای یک انسان ارزشمند تر از آنکه امامش بر او عزت بگذارد و در راه حق و مقابله با استکبار به شهادت برسد.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۸ ، ۱۸:۴۶
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 


کوفه حسین(ع)را می خواند.مسلم از جانب حسین روانه ی کوفه شد تا بیازماید ادعای بزرگ کوفیان را.
کوفه شهر علی(ع)بود.کوفیان طعم بودن با امام را چشیده بودند و همین بود که باعث شد نامه هایشان را سمت امام حسین(ع)روانه کنند.
اگر خداوند بخواهد به کسی عزت بدهد اینگونه میشود سفیر امام همانند مسلم.
خطبه ی شقشقیه خود سندی بود بر نامردی این مردم،مولایمان که معرفی شان کرده بود این اشباح الرجال را.
اینجا دروازه کوفه است.کوفیان به استقبال مسلم ابن عقیل رفتند ولی مگر میشود مسلم در گوشه ذهن خود خاطرات تلخ عمویش علی(ع)را به یاد نداشته باشد و نگران ایمان سست کوفیان نباشد که شاید حسین(ع) را تنها بگذارند
هنوز چندی از ورود مسلم به کوفه نگذشته بود،که ابن مرجانه با البسه سادات در شهر ورود کرد و با زر و زور و تزویر مردم کوفه را فریب داد و این شد که مسلم در کوچه پس کوچه های شهر تنها شد.
و کوفیان دگر بار ثابت کردند که مرد این راه نیند.مسلم از بالای دار العماره بر زمین افتاد و به حیات جاودان رسید.
و این کوفیان بودند که عزت همراهی با حسین (ع) را از دست دادند.

 

پ.ن: قرار شد تا در 10 شب محرم هر شب و بین نماز مغرب و عشا در صحن مسجد الزهرا(س) متنی با توجه با عزت در سوره مبارکه منافقون و شعار ما اَهْوَنَ الموتُ علی سبیل نیل العزِّ و احیاء الحقّ و شهید شاخص آن شب نوشته و قرائت شود ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۸ ، ۱۹:۴۸
گجله ابن مربی

بسم الله

مشهد امسال الحمدلله فراوون برکت داشت ، آخر اردو آقا اخوت دستور داد تا برای برادرامون نامه بنویسیم و آقا کاظم توی توضیح گفتن که مربی ها برای دانش آموزاشون بنویسن ، جوری بنویسن که اگه نبودن نامه نگه داره بچه رو...

 

نامه:

«« بسم الله الرحمن الرحیم وصل الله علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
برادرای عزیزم!
گوهری گران بها و بی شباهت به دست گروهی داده شد. دین کامل گشت و ولایت را علی ابن ابی طالب را به دست همسفران حجه الوداع، سپردند، پسر بنت اسد، ضامن سعادت گشت و دست ها برای بیعتش دراز گردید. انفاق رسول ، ولایت امیرالمومنین را به دست اهل عالم داد تا اگر تو  نیز خود را از نفاق خالی کردی و ولایتمداری اش را در کشاکش بلا و فتنه ها محفوظ قرار دادی دینت تکمیل شود، چرا که در هنگام راحتی و فراغت بسیارند اهل اطاعت و دم زنندگان ولایت.
ولی برادر خوبم مپندار که غدیر روزی بوده از روز ها که در بیعت با امام گذشت تاریخ معنا ندارد و عرصه غدیر به وسعت تاریخ است و بس....
عصر ما، که ان شاءالله عصر ظهور خواهد بود ، مجاهد پارکاب ولی می خواهد ، مجاهدی در تمام عرصه ها....
برادر جان قطعا تو مرد این عرصه هستی که لیاقت یافته ای در مسجد خدا عید غدیر را جشن بگیری، قرآن بخوانی و دم از نور ولایت  بزنی! در این راه برادرانت را دریاب و برای خودت هم مسیر مهیا کن که راه بس سخت و نیازمند همراه است. از قواعد دنیا پرستان پیروی نکن که اگر انسان هایی که مامور به تحول تاریخ هستند از معیار های عصر خویش پیروی کنند دیگر تحولی در تاریخ رخ نخواهد افتاد...
برادر جان! نشود که دنیا تو را بخواند و تو نیز اورا لبیک بگویی، که دنیا پیرزنی هزار داماد است و هیچ پرنده ای نیست که قفس را هم بردارد و با خود ببرد... نشود که وسوسه های این پستِ بی ارزش که از آب بینی بز کمتر است در نگاه مولایمان دل از ما برباید... نکند که چشممان بین تماشای علی(ع) و در آغوش گرفتن تمام دنیا از ولایت برگردد... 
پس ای همسنگرم چفیه ات را به دوش بیانداز و به اقتدای امامت، راه تبعیت از ولایت را در پیش گیر و به خون خویش مدافع ولی باش...
و بیا تا پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی...»»

 

چندتا نکته :

1) ان شاءالله همه برادرا نامه هاشون رو تایپ کنن و روی وبلاگ بارگذاری کنن

2) قطعا نامه ام اونجوری که مد نظر آقا کاظم و حتی خودم بوده نشده ، ان شاءالله به برکت قرآن درست بشه هم متنم و هم خودم

3) سلامتی شهید آوینی هم صلوات بفرستید که ادبیات من تقلید بچگانه ای از ادبیات ایشون بودش

 

دلتنگ غروبم...برای منم دعا کنید...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۸ ، ۰۰:۵۰
گجله ابن مربی

به نام خدا

داستان کتاب سرگذشت یک سرباز  شرح از خودگذشتگی و ایثار حاج عبدالله است که 20 سال از عمرش را برای آباد سازی منطقه محروم و بهتر بگوییم فوق محروم بشاگرد صرف کرده است.

منطقه‌ای که تحت ستم و غفلت نظام طاغوتی پهلوی حتی از حقوق اولیه انسان‌های اولیه نیز محروم بود. منطقه‌ای که آب و غذا برای خوردن و لباس برای پوشیدن در آن وجود نداشت و حکومت پهلوی کوچکترین توجهی به آن نکرده.

خواندن این کتاب رمان گونه میتواند برای کسانی که قصد کمک کردن به محرومان را دارند بسیار کمک کند و حتی میتوان گفت لازم باشد زیرا حاج عبدالله والی الگو بسیار خوبی است .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۸ ، ۰۰:۲۵
خیرین