زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

مربی نوشت

شنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۸، ۰۷:۳۰ ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم

کمکم کن...قسمت اول...


کم کم از سرخی آسمان کاسته میشد و ابر های خاکستری و تیره ، پهنای آسمان را پر می کردند. درهایی آرام آرام بسته میشد، که چیز سیاه و درهم و مبهم به سرعت به زمین آمد و محکم بر سر کسی خورد! اما طرف انگار ههیچ حسی نداشته باشه راهش را کشید و رفت! انگار نه انگار که چیزی بر سرش خورده است.
آن که به زمین آمد شبیه به انسان بود؛ نه فرشته؛ شاید هم شبه بود؛ شاید هم موجود دیگری بود ! هرچه بود رفتن آن مرد را با حسرتی آمیخته با خشم نگاه میکرد. رو به آسمان کرد و به تماشای نورهایی که در آسمان بالا و بالاتر می رفتند، ایستاد. از دیدن آنها سیر نمیشد و به حالشان غبطه میخورد. یادش آمد، کمی پیش ، با چه شوقی با آنها همراه شده و به آسمان پرکشیده بود.
حالا جا ماندن آز آن کاروان نورانی برایش خیلی دلگیر و سنگین بود. چقدر دلش هوای پریدن داشت به آن سوی ابر ها وهمراهی با فرشته های زیبا..
چقدر خجالت کشیده بود وقتی که به او و خیلی های دیگر اجازه رفتن نداده بودند. چقدر دلش گرفته بود. چقدر خواهش کرده بوداز دربان ها که اجازه بدهند کمی بالاتر برود؛ ولی آنها با مهربانی غم باری گفتند: اجازه نداریم. فقط به او دلداری داده بودند و گفته بودند :«تقصیر تو نیست. صاحبت بی خیال و بی قید است و تا وقتی کارش را درست انجام ندهد؛ تو نمیتوانی بالا بروی.


فکر میکنید که جریان چیه...؟

نظرات  (۷)

بسم رب شهداء
نفس لوامه ای وجود دارد که پستی و بلندی هایی دارد. که هر لحظه در حال امتحان است...که اگر هر لحظه مشتاق و رو به رشد نباشد ، در امتحاناتش که عاقبتش را رقم میزند ، امکان سقوط و پست شدن را دارد...این سقوط ها از آدم فرصت هایی رو میگیره...از ادم بالا رفتن رو میگیره...
خلاصه اینکه فک کنم اینجا هم همینجوریه...ینی نفس لوامه بود که سقوط کرد و شبیه انسان بود و ... صاحبش هم اهمیت نداد و... اون یه قسمتی از وجود شخصه که میخواد بره بالا و نمیتونه...
۱۷ فروردين ۹۸ ، ۲۱:۲۴ ابوالفضل دهقان
بنظرم این چیزی که اومد پایین ،همان فرشته مخصوص اون ادم است...اون ادم از قبل از شروع ماجرا کار های درست میکرده اما داستان از جایی شروع شده که ان فرد درخواست عذابی میکند(کاری میکند که عذاب بر او نازل شود)  و ان فرشته که تا قبل داشت اعمال حسنه او را بالا می برد حالا مسوءل نزول عذاب بر او شده بود...و ان جای داستان که وقتی به ان فرد برخورد میکند و خشمگین می شود شاید بخاطر این است که منتظر توبه فرد و  و متحول شدن فرد است.
ب.
به نظرم ی مدلی از محدود شدن از ی نعمت هستش
ینی ی کار که باید میشده نشده و یا برعکس ی کاری که نباید میشده شده
۱۹ فروردين ۹۸ ، ۲۳:۵۹ پارسا حبیبیان
به نظرم نور هایی ک به بالا میرفتند افرادی بودند که به درجات بالا بهشت میرفتند اما آن شخص به دلایلی قادر به رفتن به انجا نیس ...
به نام خدا
به نظر من در مورد یک فرشته است که کار های یک نفر (یعنی صاحبش)  را می نوشته، اما بعد از اینکه صاحبش دست از کار های خوب برداشته به آون فرشته اجازه ندادن مثلا پاداش بگیره. به همین دلیل از دست او عصبانی بود...

به نام خدا
به نظر من در مورد یک فرشته است که کار های یک نفر (یعنی صاحبش)  را می نوشته، اما بعد از اینکه صاحبش دست از کار های خوب برداشته به آون فرشته اجازه ندادن مثلا پاداش بگیره. به همین دلیل از دست او عصبانی بود...

ب
کسی از بالا به زمین خورد و از کاروان نور جا مانده بود امکان دارد بخواطر اعمال خطایی باشد ک در این دنیا ناخوداگاهانه انجام داده است 
و نکته اش این است ک در این دنیا باید مراقب ریز ترین اعمال خود نیز باشیم از این جمله ک برای چ کسانی کار میکنیم و یا حتی از مال چه کسی استفاده میکنیم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی