زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۹ ثبت شده است

بسم الله قاصم الجبارین

روزی روزگاری در کشور کوچکی فرمانروایی بود که نسبتا فرمانروای خوبی بود ،شبی خوابی دید، که در آن خواب به قصر حمله شده و میخواهند فرمانروا را بکشند،او بعد از بیدار شدن میفهمد که آن افراد بشدت  فقیر و یا  ثروتمند ان شهربودند!! او به دو تن از بهترین یارهایش دستور میدهد فقیران و ثروت مندان آن شهر را بکشند.یکی از آن دو به سمت فقیران میرود و آن یکی به سمت ثروت مندان میرود.کشتن فقیران سخت بود چونکه آنان بی گناه بودند ولی کشتن ثروت مندان آسان بود چون آنان مردم را به شدت آزار داده بودند.هر دو آنان سخت در تلاش بودن تا کار خود را به درست ترین روش انجام دهند. آن دو فرد روزبعد به دو عالم رسیدن که یکی ثروتمند و آن یکی فقیر بود ان دو فرد عالم به افراد شاه گفتند که روزی میاید که همه چیز از بین میرود و آنان که باید از بین بروند از بین میروند و در ان روز خوب از بد جدا خواهد شد.در آن روز همه ما انسان ها هراسان و ترسان هستیم .ان دو عالم میگویند که بترسید از روزی که میمیرید و عذاب بر شما نازل میشود . و بترسید از قیامت که شما از قبر هایتان بیرون میاید .سربازان میگویند مگر میشود که ما از قبر بیرون اییم وقتی حتی استخوان هایمان برایمان باقی نمانده است.عالم ها ادامه میدهند در ان روز انقدر وضع بیرون از قبر خراب است که شما حتی با وجود عذاب حاضرید که در قبر بمانید و بیرون نروید.همه آن اتفاقات در یک چشم به هم زدن اتفاق میافتد زودتر از ان چه شما فکر میکنید.صدای مهیبی میاید و ..... فقط همین ......  عالمان میگویند:(ایا شما داستان حضرت موسی(ع) را میدانید).سربازان جواب میدهند خیر نمیدانیم عالمان میگویند(حضرت موسی(ع) وقتی داشت با خدای خود در سرزمین مقدس طوی صحبت میکرد،خداوند دستور داد تا به پیش فرعون برود.)

چون که فرعون طغیان کرده بود.وقتی حضرت موسی(ع)به فرعون رسید به او گفت:(میخواهی کاری کنم که تو به تزکیه برسی و بتوانی خوب را از بد تشخیص دهی) آیه کبری به او نشان داده شد. ولی فرعون تذکیب کرد و مردم را جمع کرد و گفت:(پروردگار شما من هستم)

 خداوند میگوید:(خلق شما سخت تر بود یا خلق آسمان ،تیره ساختن شب و یا  روشنا کردن صبح سخت تر بود یا گسترده کردن زمین ،خارج کردن آب و سرسبزی و یا استوار کردن کوه ها؟ همه این ها برای شما و چهارپایان برپا شده است)آن دو سرباز به شدت ترسیده بودن، ترسی از خدایشان.عالمان ادامه دادن،بلاخره میآید ان روزی که تذکر میدهند به انان که مقصد نداشتند.جهنم برای انانی که قابلیت دیدن داشته باشند به نمایش در میاید.مردم به دو دسته تقسیم شده اند یک گروه آنان که زندگی زود گذر را انتخاب کرده اند و دل به دنیای فانی گذاشته اند که محل مطمئنی نیست.ولی گروه بعدی که قدرت خداوند را میدانند، و میترسند از جایگاه خداوند .نفسشان را از هوا و هوس نهی میکنند.انان اخرت را انتخاب کرده اند و دل به این دنیا نبسته اند و زندگی در آخرت را انتخاب کرده اند.آنانی که طغیان کاران در جهنم هستند(این گروه دل به دنیای فانی بسته) آنان که در راه خدا بودن به بهشت میروند.(این گروه دل در گروه آخرت داشتند)

آن دو سرباز گفتن:( کی میاید آن روز) در جواب عالمان گفت :(ان روز می اید مثل همین که تمام دوران ها مثل یک نصفه روز گذشته و در ادامه نیز خواهد گذشت)سربازان از پیش عالمان رفتند و در پیش گاه خداوند توبه کردن وخواستار بخشش گناهانشان شدن.

انشالله این سوره در زندگی ما تاثیر زیادی بگذارد.

یا علی(ع)      

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۹ ، ۲۳:۱۱
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم

در سرزمینی که مردم آن دچار دو گروهی شده بودند. در گروهی اعتقاد به قیامت و حوادثی که در زمان حضرت موسی و اتفاق فرعون وجود نداشت و در گروهی دیگر اعتقاد در این موارد وجود داشت و به آن خیلی اهمیت داده میشد.

دو فرد که یکی از گروه اول و دومی در گروه در گروه دوم بود. پسر مسلمان بود و اعتقاد به قیامت داشت و خیلی سعی میکرد که رفیق خود را به این مساعل متقاعد کند. روزی این دو در حال برگشت به منزل بودند که بحث این مسعله باز شد . پسر اول که فوآد نام داشت در راه سوالی از دوست خود پرسید و میگفت:{ من دیروز به صورت اتفاقی چشمم به سوره نازعات خورد،چرا باید در یک سوره  اشاره به جان گرفتن سریع و محکم از کافران باشد؟} دوست خود که علی نام داشت در جواب وی گفت:{ چون آن عده از کافران نه به حدیث حضرت موسی و عذاب فرعون اعتقاد داشتند نه به قیامت و خلقت دوباره انسان!} فوآد در حین تعجب با حالت تمسخر آمیزی پرسید :{ خلقت دوباره انسان؟! مگر میشود انسان بعد مرگ که هفت کفن هم گزرانده و تبدیل به خاک شده چجوری دوباره زنده میشود؟ اصلا مگر قیامت وجود دارد؟ اصلا تو میدانی که این قیامت کی فرا میرسد؟ اصلا به من بگو فرعون به آن بزرگس چطور ممکن است عذاب شود؟!} علی پس از فکر به او گفت:{ در خود سوره هم هست! یعنی خلقت دوباره انسان از خلقت این آسمان و زمین سخت تر است؟ پس این را بدان که خلقت دوباره ما از آن چیزی که فکر میکنی برای خدا ساده تر هست! و اینو بدان قیامت مثل مرگ تو حتمی هست! تو نمیدانی مرگت کی فرا میرسد ولی میدونی یک روز میمیری و مرگت هم دست خداست و همینطور قیامت هم تو نمیدانی دست خداست! درباره عذاب فرعون هم همانگونه که در دادگاه هرچقدر هم آدم قدرتدار باشی در مجازاتت یک جور عذاب میشوی فرعون هم در قبال گستاخی بزرگش عذاب میشود! اگر هم به قیامت ایمان نیاری یک روز چه بخواهی و چ نخواهی آن را به چشم خود میبینی مثل همان روزی که فرشتگان جان کافران را به سختی میکنند!}

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۹ ، ۲۳:۰۸
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه کتاب عباس دست طلا

بچه دوم خانواده  تک پسر و4 خواهر داشت .پدرش می گفت تو باید کار بزرگی کنی.خودش دوست نداشت به جنگ برود. ماجراهای کتاب از زمانی کمتر از دو ماه از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز می‌شود. داستانی از زندگی سراسر کار و تلاش و زحمت حاج عباسعلی باقری. "عباس دست‌طلا" مروری کوتاه است بر زندگی‌اش و دودلی‌های او برای حضور در جبهه‌‌ها، از زمانی می‌گوید تصمیم می‌گیرد برای دو هفته به جبهه برود و ببیند در آن جا چه کاری از دستش بر می‌آید.

از زمانی که جنگ آغاز شد و مغازه صد‌متری‌اش را رها می‌کند. اولین اعزام باقری هجدهم آبان ماه سال 1359 است. به همراه چند نفر از دوستانش وارد پادگان ارتش در اسلام آباد می‌شوند.

محلی که خودروهای خسارت دیده از انفجارها توسط تعمیرکاران شرکت خودرو سازی ایران ناسیونال تعمیر می‌شوند و عباسعلی باقری و دوستانش که قرار است توانایی خود را در کار ثابت کنند، جیپی را که چپ کرده تعمیر می‌کنند. توانایی و سرعت آن‌ها باعث شهرت‌شان می‌شود. در تعمیراتش یک مینی بوس را به وانت ویک اتوبوس را میسازد.

پس از گذشت یک ماه و نیم از بازگشت آن‌ها از جبهه‌ها، باقری تصمیم می‌گیرد تیمی فنی و حرفه‌ای را برای تعمیر خودرو‌ها به جبهه‌ها ببرد. یافتن این نیرو‌های ماهر و مجاب کردن آنها بخش مهمی از کتاب «عباس دست‌طلا» است و به نوعی انگیزه مردم برای حضور در جبهه‌ها و چرایی شرکت نکردن برخی افراد در دفاع‌مقدس را بیان می‌کند.

باقری در نهایت تیمی 21 نفره را تشکیل می‌دهد تا به ستاد جنگی زیر نظر شهید دکتر مصطفی چمران بپیوندد، اما به دلیل ماجرا‌هایی که در هنگام اعزام رخ می‌دهد، تنها 9 نفر از تعمیرکاران باقی می‌مانند، افرادی حرفه‌ای که نزدیک به 14 ساعت در روز کار می‌کنند و خودروها را به سرعت تعمیر و تحویل می‌دهند بهترین تیم تعمیرات جنگ میشوند.

بخش دیگری از کتاب «عباس دست‌طلا» به ماجرای حضور خانواده باقری در اهواز و منطقه جنگی اختصاص دارد. فعالیت‌های وی تا پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ادامه پیدا می‌کند و مهارت او در تعمیر خودرو‌ها باعث می‌شود تا به او لقب عباس دست طلا را بدهند در خاطرات او میتوان گفت بعضی از اتوبوس دار ها بخاطر اینکه دوست نداشتند اتوبوسشان از بین رود می گفتند که فیلتر یاتاقانمان خرابه و هر روز اتوبوس های زیادی از این ترفند استفاده می کردند تا اینکه عباس حقه این هارا فهمید وآن هارا بدون اینکه ببیند میگفت درسته.یا یک نفر از دستی یک تریلی را درون رودخانه انداخته بود و به بقیه گفته بود که دشمن تیر میزد و اختیار از دست او در رفته بوده و باید خسارت اورا هم بدن و او یک ماشین بخرد . که میخرد عباس باور نمیکند و خودش حضورن به رودخانه میرود و میبینذ که ماشین تیری نخورده وسالمه.یا از بس که توپ جنگی را باز کرده بود خودش یک توپ ساخته بود.

              در خلال بردن نیرو ی ماهر به جنگ توسط عباس فابریک حسین پسر بزرگ او نیز اصرار به رفتن وکمک به پدر خود درتعمیر ماشین های سنگین میکند که در نهایت منجربه اعزامش به خط مقدم جبهه و شهادت او میشود      نویسنده و کارگردان علی طاهرپور

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۹ ، ۱۵:۵۸
گجله ابن مربی