زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب» ثبت شده است

 

 بسم الله الرحمن الرحیم و صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

کتاب مصطفی

بسیار بسیار خوشحال هستم که در شب ولادت حضرت علی اکبر خلاصه ی این ک تاب را برای برادران و دوستان عزیزم مینویسم. شما بهتر از من میدانید که حضرت علی اکبر شبیه ترین فرد به پیامبر اکرم بوده است و امام حسین )ع( هر وقت دلشان برای رسول الله تنگ میشد به چهره نورانی حضرت علی اکبر نگاه می کردند. امیدوارم بتونیم با الگو قراردادن حضرت  علی اکبر خودمون رو بهتر و بیشتر رشد بدهیم.

               

«زندگی اخرین پیامبر خدا حضرت محمد )ص(،انقدر پر از حوادث و اتفاقات مهم برای انسان هاست،که اگر کسی تاریخ زندگی او را بخواند و مطالعه کند هرچیزی که لازم است یک انسان از تاریخ بفهمد را یادمیگیرد.» من وقتی این کلمات و جملات را در مقدمه این کتاب یافته ام،علاقه ام دوچندان شد که این کتاب را بخوانم.

برادران عزیزم،پر اهمیت بودن و مهم بودن تاریخ دوره زندگی پیامبر به این دلیل است که برامده از قران است. برای همین ما می توانیم برای بهتر فهمیدن رخ داد های این دوره به ق ران رجوع کنیم و این ق ران است که معیار درست بودن یا نادرست  بودن گ فته های مورخان است. حالا می خواهم شما را به روزهای ابتدای ی دعوت اسلام ببرم.

« سوره های ق ران که بر محمد نازل می شود را یاد میگیرند و مثل یک خبر مهم با هم در مورد  ان حرف میزنند. زندگی  انها شبیه یک مدرسه با نشاط و زیباست که در  ان هر روز کلمات قشنگ و خوبی را یاد میگیرند کم کم و در طول چند سال کلمات بیشتری هم یاد گرفتند. مثلا وقتی که تعجب می کنند «سبحان الله» می گویند؛یعنی خدایا دوستت دارم چون شبیه بدی ها و ناتوانی ها نیستی و هیچکس برای من مثل تو نیست. ان ها وقتی گرفتار یا غمگین می شوند «ماشاءلله» می گویند؛یعنی خدایا دوستت دارم و به همین دلیل دلتنگیم با هرچیزی که تو برایم بخواهی،برطرف می شود.  ان ها وقتی خوش حال میشوند یا نعمتی به ان ها میرسد «الحمدلله» می گویند؛یعنی خدایا دوستت دارم و هر کامل شدن و زیبایی مخصوص توست. ان ها وقتی به ارامش میرسند«شکرالله» می گویند؛یعنی خدایا دوستت دارم و به تو وفا دارم. ان ها وقتی زندگی برایشان سخت و تنگ می شود «حسبی الله» می گویند؛یعنی خدایا دوستت دارم چون با وجود تو به چیز دیگری نیاز ندارم.  ان ها وقتی با دستورات خدا رو به رو می شوند « لاحول ولا قوه الا بالله» می گویند؛ یعنی خدایا دوستت دارم چون توان انجام کارها از توست. ان ها وقتی «الله اکبر» می گویند؛ یعنی خدایا دوستت دارم و به خاطر تو از هر وضعیتی به  وضعیت بالاتر پیشروی میکنم و ...»      چه زیباست حتی انسان با شنیدن این کلمات جان تازه ای میگیرد.

  بخش مهمی از زندگی پیامبر اکرم)ص( را غزوه ها و سرّیه ها تشکیل می دهند. غزوه یعنی جنگ های ی که پیامبر در  ان حضور  داشتند و سرّیه جنگ هایی که فرمانده یک فرد دیگر جز پیامبر بوده است.

می خواهم برشی از غزوه خیبر را بنویسم جای ی که باز هم علی )ع( حریف مشرکان پست فطرت بود و چه محشری کرد  مولایمان.« عمرو پسر عبدود، عکرمه پسر ابوجهل، نوفل پسر عبدالله و ضرار پسر خطاب از خندق گذشته اند و حالا پسر عبدود مبارز  می طلبد. قدرت و مهارت او  انقدر زیاد است که کسی از مسلمانان به جز یک نفر جرات مبارزه با اورا ندارد. علی سومین بار است که داوطلب شده است. انتظار محمد این است که دیگران هم پا پیش بگذارند؛اما سر ها پایین است و همه به  اهستگی نفس می کشند. رسول خدا عمامه اش را بر سر علی گذاشت و دعایش کرد و علی روانه میدانی شد که اگر پیروز شود، ضربه سختی به دشمن زده است و اگر شکست بخورد، احتمال در هم شکسته شدن مقاومت مسلمانان زیاد است. عمرو، علی را میشناسد. او برای پدر علی، ابوطالب احترام زیادی قائل است.

  • من با پدر تو رفاقت داشتم؛ نمی خواهم با پسر ابوطالب بجنگم.
  • اما من می خواهم تو را بکشم.

 جمله ی شجاعانه ای بود و جلوی بهانه جوی ی پسر عبدود را گرفت. جمله ی بعدی علی یک با داوری است.

  • تو از حریفانت می خواستی سه درخواست کنند و یکی از سه درخواست را می پذیرفتی.

عمرو که همیشه با همین شگرد روحیه حریفانش را بهم میریخت و  ان ها مبارزه را از پیش باخته میدانستند، ضمن تایید از علی  خواست تا درخواست هایش را بگوید.

  • تو می توانی سه درخواست داشته باشی.
  • درخواست اولم از تو این است که مسلمان شوی، دوم اینکه جبهه جنگ را ترک نمایی و سوم اینکه برای جنگیدن از اسب  خود پایین بیایی.

عمرو دو تای اول را نپذیرفت اما حاضر شد از اسب خود پایین بیاید و هردو پیاده مبارزه کنند. نبرد اغاز شد و پس از مدتی درلابه لای گرد و خاک، صدای تکبیر علی بلند شد. این الله اکبر یعنی علی پیروز میدان شده است. نفرات دیگر فرار را بر قرار ترجیح می دهند. محمد این ضربه علی را با فضیلت تر از عبادات همه موجودات می دانست. او وقتی هم که علی  رو به روی  عمرو ایستاده بود، جمله عجیبی را به زبان  اورد.

  • اکنون همه اسلام در مقابل همه کفر ایستاده است.

در پایان مطالعه این کتاب رو به تمام دوستان و برادران گرامی خودم توصیه میکنم و ان شاءالله که بتونیم با مطالعه یسیره ی پیامبر اکرم )ص( هیچ وقت از دو یادگار گرانبهای ایشان یعنی اهل بیت و قران جدا نشویم.

 با تشکر از  اقای کاظم رجبعلی که با قلم روونشون ما رو بهرمند کردند.

                                                                                                                                    «الحمدالله رب العالمین»  

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۵۹
گجله ابن مربی

به نام خدا

خلاصه ای از کتاب جوان و انتخاب بزرگ

حضرت علی (ع):عقل شمشیری برنده است.....پس نفس خود را با شمشیر عقل بکش.هدف از این کتاب شناخت خود ورشد  روح ما ازبین بردن موانعی که بر سر این امر است می باشد.

من این کتاب را به به قشر جوان بسیار توصیه می کنم.زیرا این کتاب برای انسانی با روح بزرگ و جوان و با نشاط و آماده به حرکت نوشته شده است و این، همه روحیات جوانان است.آن ها باید روح بزرگ خودشان را بشناسند.حضرت علی (ع) می فرمایند:بالا ترین نادانی،نادانی انسان نسبت به خود است.

و جای دیگر گفته اند:کسی که خود را بشناسد خدا را هم می شناسد.

و می توان گفت همه ذرات عالم نشانه های خدا و مخلوقات او هستند و کسی که خدا رانشناخت عالم را هم نمی شناسد.

و حضرت علی (ع)می فرمایند:به خود جاهل مباش زیرا که جهل به خود جهل به همه چیز است.

شاید توجه حضرت علی (ع)به روح درون بزرگ درونمان است که این کلام را گفته اند.مصل این که گنجی در زیر خاک است که با آن بر دنیا حکومت خواهیم کرد و اگر آن را نیافتیم و ندانستیم کجاستبد ترین نادانی است.پس میی توان گفت که ما هم گنج بزرگی درون خود پنهان داریم و با آن می توانیم خدا را بشناسیم و به سوی او حرکت کنیم و اگر آن را نشناختیم بد ترین جهل است.

پس با شناخت روح باید به او توجه یابیم و به سمت معنویات و غذای روح خود برویم تا روحمان بلند تر و ملکوتی تر شود و این روح نیاز به وسیله ای دارد که آن بدن است.بدن هم رشد می کند و سنگینی آن(از لحاظ تجسم اخروی)مانع پرواز روح انسان می شود و همچنین مانع دیدن و توجه کردن به روح می شود به طوری که ما توجه به روحمان را از دست می دهیم و او را گم می کنیم که در این حالت نفس ما یک خود دروغینی برای ما می سازد.

هرچه که ما به خواسته ها و امیال بدن بیش تر توجه کنیم نفس ما بزرگ تر خواهد شد.باید با یک برنامه منظم و دائم به بدن هی دستور داد وخلاف هوای او عمل کنیم.اینگونه می توان سرش را در این جهاد اکبر برید و بر او مغلوب کرد.

نمونه بارز آن ورزش است زیرا در آن دائم بر علیع نفسمان عمل می کنیم.نفس ما راحت طلب است که در ورزش راحتی را از بدن می گیریم و دائم با تکرار او را سر جاش می نشانیم و بر عکس همین حالت نفس مانند سگ هاری است که هر چه به او رو بدهی وحشی تر می شود.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۹ ، ۰۹:۱۷
گجله ابن مربی

                  بسم الله الرحمن الرحیم

     کتاب(وقتی مهتاب گم شد)نویسنده:حمید حسام ،در وصف خاطرات علی خوش لفظ 

وقتی قرار به خواندن کتاب(وقتی مهتاب گم شد)شد از حجم زیادش تعجب کرده بودم ک چطور میخواهم انرا تمام کنم اما وقتی شروع به خواندش کردم شیرینی بسیار زیاد کتاب را حس کردم به طوری که اگر مدت زیادی مشغولش میشدم احساس خستگی نمیکردم 

قبل از خواندن کتاب با(علی خوش لفظ)اشنایی چندانی نداشتم و نمی دانستم چه بزرگ‌مردی است اما با خواندن هر صفحه از کتاب متوجه خصلت های بیشتری از او میشدم 

همسنگریان خوش لفظ به او لقب های مختلفی داده بودند که یک بیانگر ویژگی های او بود از جمله :علی خوش رفیق ،علی خوش زخم ،علی خوش خوراک،علی خوش معنا،...یکی از مهم ترین ویژگی های او که ادم با خواندن کتاب متوجه میشد اخلاص بسیار بالای خوش لفظ بود اینکه چگونه در پی این بود که به جایی برود که کسی اورا نمیشناسد و کار هاس ساده تدارکاتی را انجام بدهد؛خوش لفظ را میتوان به عنوان الگویی برای مبارزه با نفس خود قرار داد(البته غیر از خوردن خوراکی ها) و البته از او بالاتر میتوان به علی چیت سازیان اشاره کرد که به بی باکی و شجاعت مشهور بود و جمله ای که میگفت:«کسی می‌تواند از سیم‌خاردار دشمن عبور کند که قبلاً از سیم‌خاردارهای نفسش گذشته باشد»

غیر از شناخت شخصیت خوش لفظ با خواندن کتاب از مهم ترین ویژگی های کتاب شرح و روایتگری بسیار خوب و‌دقیق شرایط سخت جنگ بود،اینکه چگونه در ۸سال جنگ رزمندگان با سختی های فراوان مقابل دشمن ایستادند؛چگونه خون خود را در راه خدا خرج کردند و مشابه بودن همه این فداکاری ها به فداکاری های یاران امام حسین(ع) در روز عاشورا.سرلوحه تمام رزمندگان روحیه شهادت طلبی امام حسین(ع)و یارانش بود،در کتاب به خوبی اشکار شده که رزمندگان قبل از هر عملیات چگونه با امام حسین(ع) و عاشورا انس میگرفتند و روضه میخواندند و خود را اماده شهادت میکردند 

یکی از نکاتی که با خواندن خاطرات خوش لفظ جلب توجه میکرد این بود که خوش لفظ از ابتدای جنگ با کسان  زیادی اشنا و رفیق شده بود اما یکی یکی انها شهید میشدند و میرفتند اما خوش لفظ با وجود زخم ها و جراحت های بسیار زیادی ک داشت(لقب خوش زخم را هم به این خاطر به داده بودند ک در یک عملیات ۱۷ تیر خورده بود اما زنده مانده بود) شهید نشد و با پر‌کشیدن دوستان و رفیقانش هر روز تنها تر میشد شاید همانطور که برادر ابوالفضل دهقان در خلاصه خودشان اشاره کردند ازمایشی برای صبر او بود اما اگر ما به جای او بودیم چه کار میکردیم ایا طاقت میاوردیم 

نکته دیگری که وجود دارد این است که باید به خودمان تلنگر بزنیم ،باید بگوییم ما که خود را شیعه میدانیم ما که خود را ادم های خوبی میدانیم(یا حداقل میخواهیم بشویم) ایا خود را به اندازه کافی اماده کرده ایم که فردا روزی حسرت این را نخوریم که دوستان ما کسانی که هر روزمان را با انان سپری میکردیم در روز ظهور امان زمان(عج)یار امام بشوند اما ما نه !؟!؟...

خواندن این کتاب را به شدت توصیه میکنم زیرا علاوه بر لذت شیرینی خواندن ان،خواندش نکات زیادی را به ما یاد میدهد از جمله رفتار رزمندگان و برادران در زمان های بسیار سخت با هم و شوخی های انها...و از همه مهم تر شهادت طلبی انان برای یکدیگر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۸ ، ۰۱:۲۱
طیبین