زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

۱۲ مطلب با موضوع «گجله نوشت :: امیرعباس شفیعی» ثبت شده است

بسم الله ذی المعارج

خلاصه کتاب مسئولیت و سازندگی

مسئولیت و سازندگی کتابی است از استاد صفائی حائری که در آن به روش های تربیتی  می‌پردازند که کتابی شیرین و گاهی اوقات هم سخت است.

استاد در ابتدا به توضیحی درباره مسئولیت می‌پردازند که مسئولیت از شناخت‌های ما به وجود می‌آید و به این می‌پردازند که برای شناخت مسئولیت راه‌هایی وجود دارد که شامل:

  1. آزادی از اسارت و هواها
  2. میزان و سنجش ترازو
  3. مشورت
  4. ملاک اهمیت

و در ادامه به شرح و توضیحی در باره هر کدام می‌پردازند:

« آزادی از اسارت ها با شناخت عظمت انسان و شناخت وسعت هستی و شناخت‌های دیر بدست می‌آید و من که تا دیروز اسیر توپ‌ها و عروسک‌هایم بودم امروز از آن‌ها بیزارم؛ چون به وسعتی رسیده‌ام و چون عظمت خود را یافته‌ام و بزرگی خود را شناخته‌ام.»

اما در ادامه به مقوله تربیت می‌پردازند که تربیت از آهن ماشین ساختن و از بشر آدم آفریدن است.

و آدم آن است که از اسارت دنیا رها شده و بزرگی هستی و خداوند را دیده است و اینگونه تربیت معنا می‌یابد. برای تربیت روش هایی وجو دارد:

  1. با شعار‌ها داغ کردن و با تلقین حرارت دادن
  2. شاخ و برگ دادن و در سطح کاویدن
  3. به دوش کشیدن و بغل کردن
  4. کلید‌ها و ملاک‌ها و روش‌ها را بدست دادن و روشنی دادن و ریشه دادن و زنجیر‌ها را باز کردن.

و قطعا مورد آخر اثرگذاری بیشتری نسبت به باقی دارد چرا که....

 

اما مربی! مربی افراد تحت اختیارش را برای محیطی که در نظر دارد، تربیت می‌کند. پدرم مرا برای خانه، استادم مرا را برای جامعه و... اما استعدادهای من فراتر از این است؛ من فرزند هستی‌ام و تا بی‌نهایت ادامه دارم و باید طوری تربیت شوم که تمام این مسیر را طی کنم....

اما در فصل بعد استاد صفائی به روش تربیتی و نظام تربیتی اسلام می‌پردازد، که نظام تربیتی اسلام شامل:

  1. آزادی و تزکیه
  2. تعلیم و آموزش
  3. تذکر و یادآوری
  4. تدبر
  5. تفکر
  6. تعقل

این‌ها روش تربیتی اسلام است.

اسلام با این روش، به انسان کمک می‌کند تا خود را بسازد و به شناخت‌ها، عشق‌ها و حرکت‌هایی دست یابد.

این روش روش مسخ و نابودی انسان نیست که مسبب آزادی اوست، اما انسان صاحب اراده و اختیار است و حق انتخاب دارد...

در ادامه به شناخت و روش‌های شناخت می‌رسیم. روش‌های شاخت شامل:

  1. تخیل
  2. تفکر
  3. تجرد
  4. استدلال و اشراق
  5. آزمایش و آمار
  6. آزمایش و نمونه‌برداری
  7. نظریه و استدلال
  8. شناخت جامع
  9. اصول

است که پیرامون هریک توضیحی اساسی داده شده است.

اما در جهان‌بینی اسلامی؛ جهان بینی یعنی بینش انسان و نگرش او به هستی و انسان و نقش انسان در هستی.

چون که این نوع بینش‌ها بسیار است ما نمی‌توانی اجازه دهیم هر بینشی وارد مغز ما شود که باید با میزان‌ها، روش‌ها و کلید‌هایی که داریم هر کدام را بررسی و پاسدار قلب و مغز خود باشیم.

و از جهان بینی که بگذریم به آرمان‌ها می‌رسیم....هر انسان، آرمان‌هایی دارد که این آرمان‌ها با شناختشان از خود، نیاز‌ها و ضرورت‌ها شکل می‌گیرد. در این بخش به شناخت بزرگترین آرمان می‌رسیم که : « ما در جستجوی مکتبی هستیم که عدالت، آزادی، رفاه و تکامل گام‌های اول آن است و عرفان و آگاهی آن هم، قتلگاه انسان و باتلاق آرام او و عکس‌العمل گشاد بازی‌های سابقش نیست؛ » ، « آرمان‌های اسلامی، احساس‌هایی هستند که با شناخت‌ها گره خورده‌اند و عقیده شده‌اند. ایدئولوژی اسلامی، بسیار گسترده‌تر از برابری، آزادی، رفاه، عرفان و تکامل است. »

از شکل‌ها و شاغول‌ها که بگذریم به روحیه‌ها می‌رسیم. هر کسی را نمی‌توان به یک شکل تربیت کرد که هرکس استعداد‌ها و روحیه‌های متفاوتی دارد. با یک کودک لجوج و یک‌دنده نمی‌توان با خشم و تندرویی برخورد کرد که در این صورت لجاجت و مقاومت او بیشتر خواهد شد.

روحیه‌های انسان به طور کلی به ده دسته تقسیم می‌شوند که البته هر کدام می‌تواند با یکدیگر ترکیب شده و روحیه‌ای جدید روانه بازار کند. این روحیات شامل:

  1. بی شکل و منافق
  2. مغرور و شکل گرفته و سرشار
  3. معاند و لجوج و بی‌اعتنا
  4. متنفر و بدبین و شکاک
  5. مأیوس و رنج‌دیده
  6. پوچ و خسته و دلزده
  7. لیز و دنیازده
  8. سرد و سر در لاک
  9. خونسرد و بی‌رگ و بی‌تفاوت
  10. سست عنصر و ترسو

است که در هر کدام به علل ایجاد روحیه و طریقع برخورد با آن پرداخته می‌شود:

« بارها گفته‌ام که منافق یعنی بی‌شکل؛ یعنی بی‌رو، نه دو رو. منافق مثل آب است، شکل ندارد. به شکل ظرفی استکه در آن قرار می‌گیرید. به شکل محیطی که درآن زندگی می‌کند...»

در فصل آخر به هنگام تربیت می‌پردازد که شامل:

  1. ارزیابی و شناسایی
  2. آشنایی و دوستی
  3. جذب و صمیمیت
  4. زمینه‌سازی است

است که برای شناسایی زمینه‌ها هم می‌توان از راه‌های شناسایی: علامت‌ها، برخورد‌ها و تجربه‌ها و لطافت و نورانیت‌ها استفاده کرد.

 

در آخر هم به عنوان شخصی کم و ناچیز پیشنهاد می‌کنم که حتما کتا برا بخونید آن هم یک بار نه! که با چند بار خواندن هم چیز‌هایی می‌ماند که یادنگرفتی باشی!

راستی اگر کتاب رو خوندی حتما قسمت مرور رو مطالعه کن بهت خیلی کمک می‌کنه:)

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۰۰ ، ۲۲:۵۳
طیبین

بسم الله ذی المعارج

خلاصه کتاب احمدِ احمد

 

کتاب احمدِ احمد خلاصه و داستانی است بر زندگی و مبارزات وی علیه حکومت ظالم شاه.

او در سال 1318 در روستایی در حومه استان تهران به دنیا آمد و در جوی مذهبی رشد کرد. آنها پس از مدتی به اسان تهران مهاجرت کردند و احمد در آنجا به تحصیلاتش ادامه داد و برخلاف سایر اعضای خانواده‌اش تا دیپلم ادامه داد و سپس کنکور داد و در رشته آموزگاری و در درس ورزش شروع به فعالیت کرد.

او اولین تجربه زندان خود را در دوران متوسطه و در اعتراض به تغییر نمره قبولی دانش‌آموزان انجام داد و در دوران نوجوانی‌اش به زندان افتاد.

او پس از آشنایی با امام خمینی(ره) به انجمن حجتیه وارد شد که هدف آن مبارزه با بهاییت بود و در آن زمان احمد و چند نفر از دوستانش به مبارزه با «ادونیست‌های روز هفتم» که جریانی مسیحی بودند و در جهت مبارزه با اسلام فعالیت می‌کردند پرداخت تا اینکه به طور مستقیم و به واسطه برادرش و شهید حاج مهدی عراقی با امام دیدار کرد و پس از اطلاع از نظر امام در این باره از این انجمن کناره گیری کرد. اما با بعضی از افراد انجمن در ارتباط بود. در یکی از از روز ها آقای میرمحمد صادقی که از اعضای انجمن حجتیه بود از او درخواست می‌کند تا با هم به مسجد جعفری بروند. پس از آن او به احمد پیشنهاد ورود به انجمن حزب ملل اسلامی که انجمنی سری و مخفی بوده است را می‌دهد. احمد هم بعد از کمی فکر و استخاره از امام جماعت محل با خیال راحت به انجمن می‌پیوندد. او بعد از چند مدت با انجمن انس می‌گیرد و در هرجا سعی می‌کرد که منافع حزب را در نظر بگیرد ... در ایامی که شرایط ازدواج او مهیا می‌شود حزب لو می‌رود و او توسط مامورین ساواک دستگیر می‌شود و رهبر حزب و همه افراد آن دستگیر می‌شوند و ازدواج او به هم می‌خورد.

او تحت شکنجه‌های ساواک هیچ حرفی نمی‌زند و سخت مقاومت می‌کند و سرانجام محاکمه و به سه سال حبس محکوم میشود که بعد هم تخفیف گرفته و زودتر از موعد آزاد می‌شود.

او پس از آزادی مبارزه را رها نمی‌کند و با سایر اعضا که آزاد شده بودند حزب الله را تاسیس میکنند که سعی می‌کنند احتیاط بیشتری کنند تا مثل حزب لو نروند.

اما سعید محمدی که به خاطر ماموریتی به خارج رفته بود لو می‌رود و به خاطر سیستم پیچیده حزب‌الله فقط رابط او یعنی احمد دستگیر شده و دوباره تحت شکنه‌های سخت ساواک قرار می‌گیرد اما حرفی از حزب‌الله نمی‌زند و در نتیجه حزب‌الله لو نمی‌رود، اما پس از سربازی احمد حزب گرایش‌هایش عوض شده و به همکاری با مجاهدین خلق می‌پردازد و احمد از آن‌ها جدا می‌شود.

او پس از ازدواج به ناچار به سازمان مجاهدین خلق می‌پیوندد و پس از تغییر گرایش سازمان دچار حادثه‌های تلخ و ناگواری می‌شود که انشاالله خودتون ادامه‌اش رو می‌خونید!

احمد احمد الگویی شگفت‌انگیز بود که هرگز از مبارزه دست نکشید و تمام عمرش را وقف مبارزه با شاه و ظلم کرد و پس از زخم ها و معلولیت‌هایی که گرفتارش شد دست از مبارزه نکشید و با تمام تلاش به مبارزه ادامه داد و هرگز بهانه‌ای برای معاف کردن خود نیاورد....

یادمان باشد که از این دست آدم ها در زمان انقلاب کم نبوده‌اند پس قدر این انقلاب را بدانیم!

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۰۰ ، ۱۷:۵۴
طیبین

بسم الله ذی المعارج

تا حالا دیدی به خاطر از دست دادن یک نفر یا حتی هدیه یا یادگاری از طرف آن شخص ممکنه خیلی ناراحت بشی یا حتی دیگران را محکوم یا قصاص کنی!

می‌دونی چرا این اتفاق میوفته؟ چرا گاهی اوقات به یک نفر یا یک چیز آنقدر دلبسته می‌شیم که نمی‌تونیم دوریش رو تحمل کنیم؟!

همه اینها نشان‌دهنده علاقه ما به آن چیز یا کس است. علاقه‌ای که موجبوابستگی ما می‌شود. این همان چیزی است که از بدو تولد تا هنگام مرگ با ما همراه است و هرگز از ما جدا نخواهد شد. از وقتی که متولد میشیم وابسته هستیم به طوری که اگر مادرمون ما را رها می‌کرد از بین می‌رفتیم ... تا آخرین لحظات مرگ.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۹ ، ۱۴:۴۷
طیبین

بسم الله ذی المعارج

خلاصه‌ای بر کتاب صبر

 

کتابی کوچک اما با محتوا که با محوریت صبر و به طور دقیق‌تر با محوریت حدیثی از رسول اکرم که می فرمایند:« صبر سه نوع است؛ صبر در برابر طاعت، صبر در برابر معصیت و صبر در برابر مصیبت».

در ابتدای کتاب رهبر انقلاب اسلامی (مد الظله) به بیان معنای اصلی صبر و رد صبر در عرف ما می‌پردازند که صبر به معنای «مقاومت آدمی در راه تکامل، در برابر انگیزه های شر آفرین، فساد آفرین و انحطاط آفرین.»

در واقع صبر کلیدی است برای طی کردن قله و رسیدن به موفقیت‌ها؛ و ما با صبر است که می‌توانیم دنیا و آخرتمان را تامین کنیم؛ چرا که صبر توصیه همه پیامبران و رهبران حق است.

اما اقسام صبر که بر حدیث رسول‌الله  استوار است به سه قسمت تقسیم می‌شود:

 

1. صبر در برابر طاعت

همه اوامر خداوند زحمت انجام دارد که برخی راحت و مطابق میل ما و برخی سخت و گاهی برای ما رنج‌آور خواهد بود.

صبر در برابر طاعت یعنی در برابر همه فرمان‌های خدا مطیع باشی؛ صبر همان چیزی است که ما در ایام مبارک ماه رمضان خود را به واسطه آن از خوردن و آشامیدن و دیگر اعمال محروم می کنیم و در برابر وسوسه ها مقاومت می‌کنیم تا به فرمان خداوند عمل کرده باشیم.

 

2. صبر در برابر معصیت

صبر در برار معصیت یکی از مهمترین و سخت‌ترین صبر هاست. چرا که ما این‌بار باید در برابر کشش‌ها و غریزه‌های درونی خود مقاومت کنیم. اما این مقاومت به آن معنا نیست که خود را از آنها محروم کنیم، بلکه به آن معنا است راه طغیان و تجاوز را بر غریزه‌های خود ببندیم.

در واقع چنان که غرایز وسایلی برای ادامه حیات و رفع نیاز‌های ما می‌باشد، طغیان و سرکشی در آن می‌تواند نابسامانی‌هایی به وجود بیاورد.

 

3. صبر در برابر مصیبت

همه ما در زندگی دچار حادثه [مصیبت] هایی می‌شویم از جمله بیماری، فقدان عزیز، خسارت‌های مالی و...

مهم این است که در برابر این حوادث صبر کرده و به قولی دچار افسردگی و بیماری‌هایی روحی نشویم و از هدف خود باز نمانیم و این همان است که از آن به عنوان «حسنٌ جمیل» تعبیر شده است.

در واقع اگر انسان در برابر هرگونه حوادث از پای در میامد و توان خود را برای طی کردن مسیر از دست می‌داد که دیگر هیچ گاه به مقصد نمی‌رسید. صبر در برابر مصیبت، نشاط و شور را در انسان حفظ می‌کند و در عین حال روحیه انسان را تقویت و به او اراده و عزمی آهنین می‌دهد.

پس فواید صبر شامل: « نخست آنکه ذخیره نشاط روحی که خمیر مایه همه فعالیت‌های خود سازنده او است، حفظ می کند و مانع از نابودی و به هدر رفتن آن می شود.»

پس صبر راه رسیدن به پیروزی است که امیرالمومنین میفرماید:« هر که بر مرکب صبر سوار شود، به میدان پیروزی و نصرت راه خواهد یافت»

اما کار اصلی صبر این است که خدا را در مرکز دیدگاه عالَم ما قرار می‌دهد تا اینگونه متکی به خدا بوده و سختی ها و فشار روزگار و حوادث ما را از پای در نیاورد و ما را هموراه بر راهمان استوار نگه دارد که «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ»

و اما کلی سخن ناگفته همچنان در کتاب باقیست تا وقتی که آن را در دست بگیری و همراه با آن دلت را نیز ورق بزنی...

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۹ ، ۲۲:۲۱
طیبین

بسم الله ذی المعارج

خلاصه‌ای از کتاب نامه‌های بلوغ

دست‌نوشته هایی از استاد حائری که خطاب به فرزندانشان -  و البته خطاب به همه ما - نوشتند تا همیشه بر کاغذ جاویدان  بماند.

کتاب متشکل از  پنج نامه است: بینش‌ها و گرایش‌ها، سلوک و  اخلاق، رضا و رضوان، عمل و بحران‌های آن و در انتها  نامه ناتمام است که همیشه ناتمام خواهد ماند...

در نامه اول استاد به شرح بینات، کتاب و میزان پرداخته‌اند که  هرکدام بحثی طولانی و بسیار دلنشین هستند. اما نامه دوم در باب سلوک و نکاتی پیرامون آن برای تقرب  به خدا است که بسیار زیبا و دلچسب است:

« دل آدمی،بزرگتر از این زندگی است.و این راز تنهایی اوست. او چیزی بیشتر از تنوع و عصیان را میخواهد. او محتاج تحرک است و حرکت، با محدودیت سازگار نیست، که محدودیت ها، عامل محرومیت و تنهایی ماست...»

 

 در نامه سوم پیرامون مقام رضا و خشنودی و نتایج و تحلیل  و بررسی آن است. در این نامه زمینه‌هایی برای رسیدن به مقام خشنودی بیان شده که شامل خروج از حجابات، نگاه به دنیا به عنوان یک کلاس، ملاک دانستن میزان سعیمان (نسبت دارایی  و عمل) و...

نامه چهارم هم به بحث عمل و بحران‌های آن می‌پردازد؛ که این  نامه در شرح خطبه 176 نهج‌البلاغه حضرت امیرالمومنین است:

« در این خطبه امام به به بهره‌برداری از قرآن سفارش می‌نمایند، که بیان و پند و نصیحت خدا را با خود دارد و خواسته‌های محجوب و مکروه خدا در آن مطرح شده و ...»

 

نامه ناتمام هم توضیحی درباره‌اش نمی‌دهم تا ترغیبتان به به خواندن این کتاب بیشتر شده و حتما به آن سری بزنید...

 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۹ ، ۱۵:۱۵
طیبین

بسم الله ذی المعارج

خلاصه ای از کتاب نخل و نارنج

نخل و نارنج داستان زندگی شیخ مرتظی انصاری، خاتم الفقها و المجتهدین بوده که با قلمی از خیال نگاشته شده است.

        « شیخ نعلین خود را بیرون خانه کند و، بر چارچوب در سر گذاشت و آن را بوسید، آن گاه سر خم کرد و دست بر سینه وارد شد.

         عطر عجیبی شامه سید علی را پر کرده بود، عطری آشنا که پیش از آن در مسجد سهله با آن سرمست شده بود. در مقابل خانه زانو زد و گریست. دیوار و در خانه را بوسه باران کرد، دست بر سینه گذاشت و عقب عقب کوچه را برگشت. او پاسخ سوال خود را یافته بود. »

متن بالا تکه ای از این داستان شور انگیز بود که به هنگام مطالعه کتاب عاشقش شدم. داستان کتاب آنقدر زیبا بود که در دو سه روز تمامش کردم.

شیخ داستان ما اهل ماندن نبود و از ماندن می هراسید و بیشتر وقت زندگانی خویش را در سفر وزیارت مراجعین تقلید و علمای زمان خود می گذراند تا اینکه در مقصد نهایی خویش یعنی نجف ماندگار شد و چند سال پایانی زندگانی خویش را در آن شهر گذراند.

و در انتها توصیه ای دارم و دیگر هیچ: 

کتاب منقول می تواند الگوی بسیار آموزنده ای برای دیگران باشد و هر که دوست دارد دنیا و آخرت خویش را تضمین نماید بد نیست به کتاب مراجعه و از شیخ مرتضای داستان الگو بگیرد...

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۸ ، ۱۶:۲۴
طیبین
بسم رب الشهدا 

تصویر سازی پنج آیه اول

1. و نازعات غرقا

۱. برای کمک کردن به فقرا آدم باید از پولش بکند.

۲. آدم باید برای درس خواندن از بسیاری از تفریحاتش بگذرد.

۳. برای جهاد در راه خدا و رفتن به جبهه ادم باید از خانواده‌اش بکند.

2. و الناشطات نشطا

۱. هنگام اربعین آدم دوست دارد به راهپیمایی برود.

۲. ادم ها دوست دارند با رفقایشان به تفریح سفر بروند.

۳. انسان هنگامی که گشنه است دوست دارد غذا بخورد.

3. والسابحات سبحا

۱. هنگامی که تسبیح می‌گوییم خدا را از هر بدی جدا می کنیم.

۲. هنگامی که درکلاس اسامی خوب ها و بد ها را جدا نویسیم.

۳. وقتی که در امتحان با اینکه فرصتش وجود دارد تقلب نمی‌کنیم.

4. فاالسابقات سبقا

۱. هنگامی که از کلاس درس بیرون می آییم و چیزی یاد گرفتیم از خودمان سبقت گرفتیم.

۲. هنگامی که از دستورات پدر و مادر پیروی می کنیم از خودمان سبقت گرفتیم.

۳. هنگامی که در یک جمع مناعت طبع داشته باشیم از خود سبقت گرفتیم.

5. فالمدبرات امرا

۱. هنگام تدبر در قران به عاقبت این های قرآن توجه کنیم.

۲. قبل از انجام هر کار به نتیجه آن توجه کنیم که این کار خدایی است یا نه.

۳. قبل از رفتن به سفر وضعیت ماشین را چک کنیم.؟

والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته
 
 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۸ ، ۲۱:۳۹
طیبین

بسم رب الشهدا
برادر عزیزم عید غدیر بر شما و بر همه شیعیان دنیا مبارک.
من این نامه را با خون دل برایت نوشتم و امیدوار که به من افتخار کنی گرچه بعید بدونم در حدی باشم که کسی به من افتخار کند.
می خواهم درباره ولایت مردی با شما صحبت کنم که رسول الله (ص) با انفاقش خلاء ولایت و حکومت را در جامعه اسلامی پر، ولی نفاق درونی مردم باعث شد که ولایت که حق مسلم حضرت علی (ع) بود از او بگیرند.
و اما عید غدیر، عید برادری...
در این روز شیعیان با یکدیگر عهد اخوت یا پیمان برادری بسته و بأ هم برادر می شوند، همانند امیرالمؤمنین (ع) و رسول الله (ص).
آنان حتی باعث اینکه می دانستند که به حضرت علی (ع) محتاج اند و حضرت امیر (ع) از آنان بی نیاز است باز هم به او پشت کردند و در انتها نتیجه نفاق درونی مردم باعث ضرر رسیدن به خودشان شد به طوری که به حضرت علی (ع) برای پذیرفتن حکومت التماس می کردند.
خوب است که ما هم در زندگی به امام علی (ع) زمانمان پشت نکنیم و او را رها نکنیم و به عهد و پیمانمان عمل کنیم.
امیدوارم شهید شوید، تکه تکه شوید، جنازه تان هم پیدا نشود...😃😂😅​​​​

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۸ ، ۱۲:۵۶
طیبین

بسم رب الشهدا

خلاصه کتاب رشد

نویسنده: علی صفائی حائری

فهمیدن قرآن چهار مرحله دارد:  ترجمه، تفسیر، روح و نور

1. ترجمه: درک مفهوم کلمه ها و جمله ها است.

2. تفسیر: شناخت مصداق و نمونه ها است.

3. روح: درک انگیزه ترکیب جمله ها و کلمه هاست.

4. نور: دیدار از جلوه های عظیم و عمیق آیه هاست.

هدف این کتاب (رشد) شناخت عظمت، دقت، زیبایی و روابط آیه ها است.

در لحظات بحرانی زندگی کلمه ها، فکر ها و کار ها معنی خود را از دست می دهند و بی مفهوم می شوند. در این لحظه است که چیزی بر جای چیز دیگر می نشیند چون که مرز ها شکسته شده است و به همین دلیل درگیری هایی بی نتیجه به بار می آورد. به همین دلیل قانون و ظابطه ها به هم می ریزد.

اگر انسان در این راه با تدبیری برای اصلاح رهبری و تقدیری برای طرح ریزی و تنظیمی در عمل همراه بود هرگز دچار این حادثه ها نمی شد.

انسان در دوره ای از زندگی استعداد هایش را کشف می کند، سپس آن ها را مانند آهن استخراج می کند و بعد آن ها را تصفیه می کند و آن موقع مثل آهن خالص می شود و ما به آن شکل می دهیم و به صورت ابزار های مختلف در می آوریم، اما این برای انسان کافی نیست و او را به سمت پوچی می برد. در اینجا است که انسان ها بعد اخلاق را وارد زندگی خود می کنند اما باز متوجه می شوند که راه و جهتی ندارند و دوباره به سمت عبث و پوچی می روند. زمانی انسان می تواند خود را از این پوچ خلاص کند که به استعداد هایش جهت داده و آن ها را رهبری کند.

این وسیله رهبری همان قرآن است. قرآن کتابی است که نه تنها تکامل بلکه رشد را هدیه می دهد. قرآن کتابی است که پس از شکل گرفتم رهبری را به ما می آموزد و رشد یعنی رهبری کردن استعداد های تکامل یافته.

رشد زیاد شدن انسانی است که به استعداد های تکامل یافته اش جهت بدهد و آن ها را از بند بست و پوچی برهاند به دنبال روش حرکت و صراط رهبری و ضرورت مذهب را پیدا کند.

حال گاهی برای انسان سوال پیش می آید که چرا باید رشد کنیم؟

خوب این که واضح است چون استعدادش را داریم و اگر از آن به درستی استفاده نکنیم دچار بحران می شویم آن هایی که گندم می کارند وسعت و خطر و سرمایه زمستان را فهمیده اند و آن هایی که راه دراز و وقت کوتاه انسان را فهمیده اند به دنبال رشد هستند. اینان زندگی و مرگ را جور دیگر می بینند و زندگی برایشان  تکرار نیست و مرگ از دست رفتن و خودکشی نیست.

آن ها اینگونه باور دارند که هر موقع زندگی سازنده تر است زندگی و هر موقع مرگ بارور تر است مرگ را انتخاب می کنند و همین دلیل مرگ آن ها خودش زندگی و ادامه حیات است.اما برای رشد ما به عواملی بستگی دارد، همانگونه که پرورش مناسب گندم به عواملی بستگی دارد.

عوامل رشد

1. سرمایه ها: منظور از سرمایه همان استعداد است. برای فهمیدن استعداد هامان دو راه است. اولی مقایسه خودمان با دیگر موجودات و دوم نگاه کردن به نیاز هامان است مثلا گرسنگی نشانه معده، روده، رگ ها و سلول است.

انسان اگر چه در استعداد هایش با دیگران متفاوت است اما در رهبری کردم استعداد با بقیه هیچ فرقی نداریم؛ یعنی خود استعداد مهم نیست بلکه جهت و هدفی که ما از آن استعداد استفاده می کنیم مهم است و اگر ما این را در جامعه ملاک قرار دهیم دیگر اختلاف عمل ها و اختلاف استعداد ها باعث ظلم و بی عدالتی نمی شود.چ

چون حکمت بر اساس نیاز های گوناگون بوده است، به استعداد های گوناگون احتیاج دارد و به هر کس همان قدر که داده اند همان قدر را بازخواست می کنند و پاداش را نسبت به استعداد ها می دهند نه بر اساس خود استعداد ها.

2. نیازها: انسان سرمایه هایی دارد که با استفاده از آن ها در فاصله تولد تا مرگ تجارت می کند . او در این دوران سعی می کند بهترین مکان را برای تجارت انتخاب کند.

ما از استعداد های عظیم انسان می فهمیم که او برای راه شصت الی هفتاد ساله آفریده نشده است چون که برای این زندگی محدود به این همه استعداد نیاز نداشت.ون که انسان بی نهایت سرمایه دارد پس بی نهایت ادامه خواهد داد و در این راه باید رشد کند و خود را قوی کند. انسان در این دوره هفتاد ساله پا ها را می سازد تا در مرحله بعد راه را طی کند. همان طور که حضرت علی(ع ) می فرماید: آه از توشه کم و راه دراز. اگر هدف حضرت علی بهشت بود با کمتر از این ها به دست می آورد. او راهی تا بی نهایت دارد و در این راه هرقدر توشه جمع کنی کم است.

کسانی که این راه دراز را دیده اند همیشه به دنبال خریداری اند که بیشتر سود دهد و شب و روز مشغول و هرگز وقت خود را صرف بازی و... نمی کنند. انسان بی نهایت سرمایه و بی نهایت راه دارد و حدودا هفتاد سال وقت برای تجارت.

3. بازار ها و خریدار ها: ما باید در این زمان به تجارتی دست بزنیم که سود بیشتری بدهد. یک بازار، بازار پایین است و با خریدار هایی به نام دل حرف هایش را به نام دنیا و هوس هایش را به نام مردم جلوه می دهد. این بازار سرمایه ما را جذب و سپس می دزدید و هیچ سودی نمی دهند. یک بازار دیگر هست به نام الله، رحیم، مالک و مهربان که سرمایه ما را گرفته و روز به روز بر آن اضافه می کند.

4. خسارت ها: اگر از بازار پایین خرید کنیم چیزی جز خسارت نمی بینیم و اگر هم لذت می بریم به خاطر این است که نمی دانیم چه چیزی را از دست می دهیم مثل آن پسری که صد هزار تومان را با چند بسته شکلات عوض می کند.

ما هر روز به ثروتمند می افزاییم اما به خودمان چه؟ من باید کاری بکنم که خودم رشد کنم و سرمایه هایم زیاد شود. اگر بخواهیم خسارت نبینیم باید به سوی کسی می رفتیم که از من بزرگتر باشد و چه کسی بزرگتر از حاکم من؟ باید به کسی معامله می کردم که چیزی داشته باشد و چه کسی  دارا از مالک من؟ باید سراغ بازاری را می گرفتم که قدرت جذب داشته باشد و چه بازاری وسیع تر از بازار آخرت؟ باید در راهی می دویدم که بنده بست نداشته باشد و چه راهی بهتر از بی نهایت؟ 

5. جبران ها: در تمامی دوره ها انسان در خسارت است مگر آن هایی که به هدف یا عشقی رسیده اند.

انسان وقتی هدف ندارد آهسته آهسته راه می رود. اما وقتی هدفی داشته باشد با سرعت به کارش ادامه می دهد. هر هدفی تا اندازه ای استعداد ما را به کار می گیرد و سرمایه های ما را بارور می کند. پس باید بهترین هدف را انتخاب کند.

پول، قدرت، شهرت و ریاست این ها همه می تواند هدف باشد، اما ابن هدف ها که چیزی ندارد و ما و استعداد هایمان را به بند بست و پوچی می رساند.

ما با استفاده از فکر و عقل بهترین هدفها انتخاب می کنیم. و با تعقل و تفکر هدفی جز الله نمی ماند.

عشق به حق و ایمان به خدا تمام سرمایه ها را به جریان می اندازد و اگر عاشق خدا شویم، هر کاری که معشوق بخواهد می کنیم و چون خدا جز خوبی و رشد خلق نمی خواهد پس ناچار ما هم به سمت این راه می رویم.

پس کسی که عاشق خدا شد عاشق خلق می شود و این عشق سبب مبارزه با ناحق و امر به معروف و نهی از منکر می شود.

6. نقش مومن در رشد: علاوه بر ایمان شخصی فرد، مومن نیز می تواند به رشد کمک کند. چون که آنان همدیگر را به حق و صبر سفارش می کنند اما در این آیه از سوره عصر به سفارش و تواصی میان همراهان و همکارمان اشاره شده است، چون که می گوید "و عملوا الصالحات"

پس می توان گفت آن ها که به حق می رسانند و شکیبایی می آفرینند.

اما اگر جور دیگر نگاه کرد می توان دید که سازندگی و شکیبایی از آثار ایمان است پس یعنی به حق می رساند و به صبر یکدیگر را فرا می خواند و این عمل ته مانده های استعداد را جریان می اندازد.



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۸ ، ۲۱:۳۷
طیبین

بسم رب الشهدا

پناهگاهی به وسعت عالم

به نظر من پناهگاه سوره ناس میتونه قلعه‌ای نفوذ ناپذیر باشد با وسعتی بسیار زیاد، که نمی توان تصور کرد و این پناهگاه برای همه آدم های  زمین جا دارد.

این پناهگاه نفوذ ناپذیر است اما بعضی از آدم ها به اشتباه و به خاطر طهارت کم دیوار های این قلعه را برای ورود وسواس خناس باز می کند و گاهی اوقات این اتفاق باعث آسیب رسیدن به دیگران می شود.

مثلا کسی که وقتی می خواهی بروی مسجد اجازه نداد و بگوید که یک دست دیگر فوتبال بازی کنیم...

و السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۰:۱۵
طیبین