زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زبر الحدید» ثبت شده است

بسم الله ذی المعارج

خلاصه‌ای از کتاب نامه‌های بلوغ

دست‌نوشته هایی از استاد حائری که خطاب به فرزندانشان -  و البته خطاب به همه ما - نوشتند تا همیشه بر کاغذ جاویدان  بماند.

کتاب متشکل از  پنج نامه است: بینش‌ها و گرایش‌ها، سلوک و  اخلاق، رضا و رضوان، عمل و بحران‌های آن و در انتها  نامه ناتمام است که همیشه ناتمام خواهد ماند...

در نامه اول استاد به شرح بینات، کتاب و میزان پرداخته‌اند که  هرکدام بحثی طولانی و بسیار دلنشین هستند. اما نامه دوم در باب سلوک و نکاتی پیرامون آن برای تقرب  به خدا است که بسیار زیبا و دلچسب است:

« دل آدمی،بزرگتر از این زندگی است.و این راز تنهایی اوست. او چیزی بیشتر از تنوع و عصیان را میخواهد. او محتاج تحرک است و حرکت، با محدودیت سازگار نیست، که محدودیت ها، عامل محرومیت و تنهایی ماست...»

 

 در نامه سوم پیرامون مقام رضا و خشنودی و نتایج و تحلیل  و بررسی آن است. در این نامه زمینه‌هایی برای رسیدن به مقام خشنودی بیان شده که شامل خروج از حجابات، نگاه به دنیا به عنوان یک کلاس، ملاک دانستن میزان سعیمان (نسبت دارایی  و عمل) و...

نامه چهارم هم به بحث عمل و بحران‌های آن می‌پردازد؛ که این  نامه در شرح خطبه 176 نهج‌البلاغه حضرت امیرالمومنین است:

« در این خطبه امام به به بهره‌برداری از قرآن سفارش می‌نمایند، که بیان و پند و نصیحت خدا را با خود دارد و خواسته‌های محجوب و مکروه خدا در آن مطرح شده و ...»

 

نامه ناتمام هم توضیحی درباره‌اش نمی‌دهم تا ترغیبتان به به خواندن این کتاب بیشتر شده و حتما به آن سری بزنید...

 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۹ ، ۱۵:۱۵
طیبین

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

کتاب کم حجم اما بسیار با محتوای کابردی و غنی...

کتاب حاضر از بیانات امام خامنه ای(مدظله) در سال های 1351 و 1352 در یکی از مساجد در شهر مشهد پیاده سازی شده است؛ کتاب در ابتدا به معرفی واژه صبر به اینگونه پرداخته است: مقاومت آدمی در راه تکامل، در برابر انگیزه های شرآفرین ، فساد آفرین و انحطاط آفرین...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۹ ، ۰۶:۲۳
گجله ابن مربی

«بسم الله الرحمن الرحیم و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»


خلاصه کتاب هیچ چیز مثل همیشه نیست 

چه خوش است صحبت کردن درباره کسانی که بند زمین نبودند.کسانی که نمی توانستند زمینی بودن را تحمل کنند.آن ها جایشان در آسمان بوده است فقط چند صباحی مهمان این دنیای بی وفا بوده اند.
زمزمه های مولایمان حسین(ع) در جان و تنشان ریشه دوانده است.آنها گوش جان سپرده اند به نوای سید سالارشان که:       

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۹ ، ۰۱:۳۷
طیبین

بسم الله

 

یاد شهید مسجدمان می افتم که بعد از انقلاب و در زمان جنگ تحمیلی از غرب به جمهوری اسلامی بازگشته بود و شب ها هم حتی به خانه نمی رفت، چرا که اعتقاد داشت دیر رسیده است و به انقلاب بدهکار است(نقل به مضمون)

22 بهمن هر سال فرصتی برای چون منی که دیر رسیده ام است تا بتوانم فریاد بزنم خدایا من که در زمره ی انقلابیون نبوده ام و قطعا به این انقلاب سالها که نه، قرن ها بدهکارم، اما ارزش این انقلاب و نظام اسلامی حاصل از این انقلاب را می دانم و حاضرم برای دفاع از آرمان های این انقلاب بمیرم و جان بدهم...

22 بهمن فرصتی است تا به تمامی برادران کوچکم که همگی از تقوا بالاتر از من هستند بگویم چند کیلومتر راهپیمایی را نه فقط جشن گرفتن انقلاب، که به نیت جا دادن خود در صف انقلابیونی بدانند که تشکیل جمهوری اسلامی دادند، جمهوریی که امام خمینی (ره) در چند جا فرمودند: حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر ولو امام عصر(عج) باشد اهمیتش بیشتر است.

حال این نعمت عظیم راهپیمایی را چگونه باید شکر کرد نمی دانم اما من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند/خدا هر آنچه کند از توام جدا نکند

خدایا من و برادرانم را حتی به اندازه ی طرفه العینی از نظام اسلامی جدا نگردان... جانم فدایش...

 

 

 

پ.ن: نمی دانم شاید خاص تر شدن برای خدا، یعنی در دریای موتور سواران و ترک های آماده برای سوارشدن تو، به اختیار پیاده باشی در این ازدحام....

پ.ن: چه چیزی در عالم هست بالاتر از جمهوری اسلامی برای خاص تر شدن برای خدا....

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۹ ، ۱۳:۳۱
گجله ابن مربی

«بسم الله الرحمن الرحیم و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»

 


نقد کتاب دختر پیامبر(س)

 


کتاب دختر پیامبر در۱۴۳ صفحه به شرح زندگانی حضرت صدیقه طاهره(س) پس از رحلت حضرت رسول(ص) اشاره می کند.
این کتاب توسط استاد محمدعلی جاودان به نگارش در اومده.
یکی از نکاتی که خیلی عیار کتاب رو بالا برده،توجه بسیار عالی نویسنده به منابع تاریخ اسلام از جمله منابع اهل تشییع و منابع اهل سنت هستش؛ نویسنده تونسته رفرنس هایی از کتاب های معتبر تاریخ اسلام رو در کتاب بیاره و بعضا اون ها رو توضیح بده یا نقد بکنه.
این کتاب با اینکه تعداد صفحات زیادی نداره و قطور نیست اما تونسته اطلاعات جامع و کاملی رو در اختیار مخاطب قرار بده و اصطلاحا کتاب مختصر و مفیدی رو به ما تحویل بده.
خواندن این کتاب رو به شدت به برادران مداح ام و تمام کسانی که علاقه و دغدغه دارند که اتفاقات و رویدادهای بخشی از زندگی دختر پیامبر(س) رو بدونن،پیشنهاد می کنم.
                        «و من الله توفیق»  

                                والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۹ ، ۲۳:۰۲
طیبین

به نام خدا

فردی که با قران عوض شد.

می خوام ماجرایی که به چشم دیده ام را تعریف کنم ، ماجرای نوجوانی که زندگی اش با رفتن به مسجد متحول شده.

بریم سراغ ماجرایی که قراره تعریف کنم،اول کمی از اوضاع خود اون نوجوان بگویم؛نه مذهبی نه غیر مذهبی و زیاد بر نماز و حجاب تاکید نمیکرد نمازهایش اول وقت نبود و خیلی هم توجه به نماز نداشت و آنقدر دیر میخوند و پشت گوش مینداخت  که نمازش نزدیک به قضا میشد یا اصلا قضا میشد و به اصول دین زیاد پایبند نبود و مخصوصا روز حساب را دروغ مینامید ، کسی بود که وقتی یتیمی میدید به او بی احترامی میکرد و دوری میکرد (به طور مثال در تدبر قران میخوانیم که یکی از صفات خداوند رزاق بودن است ولی ما انسان ها از خود چیزی نداریم و همه دارایی ما از لطف خداوند منان است ولی باز هم انسان ها از داده های خداوند استفاده نمیکنند)

کسی بود که به نیازمندان طعام نمیداد و دیگران هم از طعام دادن به نیازمندان منصرف میکرد و مانع میشود فردی به شدت ریا کار بود وخیلی دوست داشت در چشم مردم باشد فردی مثبت باشد و همین طور زکات و خمس نمیداد با اینکه بر ان واجب بود.

این فرد چند دوست مذهبی و خوب داشت که ان ها بعد از کلی صبر و توکل بر خدا توانستند این فرد را به مسجد بیاورند ؛ که در انجا نماز اول وقت بخواند ، ان فرد به مسجد میرفت ولی به جای عبادت  در یک گوشه میشست و به خنده و کار کردن با گوشی میگذروند

ولی یک بار که داشت نماز اول وقت میخواند ؛ بعد از نماز ، پیش نماز مسجد به سمت او امد تا با او صحبت کند ، ولی در اصل قبل این اتفاق دوستان خوب او با پیش نماز مسجد صحبت کرده بودند ، پیش نماز او را نگه داشت تا مسحد خالی شود تا بتواند راحت با او صحبت کند ؛ مسجد خالی شد و پیش نماز شروع کرد به صحبت کردن،او گفت:(الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ )(وای بر آن نماز گزارانی که در نماز خود سهل انگارند}سوره ماعون آیه 5

آن فرد کمی مکث کرد و گفت : حاج آقا متوجه نمیشوم

پیش نماز حدیثی از رسول الله (ص) آورد و گفت: {{نماز عمود دین است}}

حال این نمازی که شما میخوانی همان نمازی است که رسول خدا میفرمود!!؟؟

حضرت امام موسی کاظم (ع) ، از پدر بزرگوارش (ع) ، از جد بزرگوارش (ع) روایت کرده است ، که ایشان درباره کلام خداوند عزا وجل((ارایت الذی یکذب بالدین)) فرموده: یعنی به ولایت امیرالمومنین (ع).

ادامه داد.

در مورد یتیمان گفت:

«پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:

خیرُبُیوتِکُم بَیتٌ فیهِ یَتیمٌ مُکَرَّمٌ.

بهترین خانه‌های شما خانه‌ایست که در آن طفل یتیمی مورد مهر و عطوفت قرار بگیرد..

ادامه داد.

در مورد طعام دادن به نیازمندان گفت :(»

   «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»


از خدا بترسید و دربارة ایتام، خدا را شاهد و ناظر بگیرید! مبادا آن‌ها گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند و در جمع شما حقّشان ضایع و پایمال گردد.

ادامه داد.

در مورد ریا گفت:

امام رضا علیه السلام:

المُستَتِرُ بالحَسَنةِ تَعدِلُ سَبعینَ حَسَنة

یک کار نیک پنهانى، با هفتاد کار نیک [ علنى ] برابرى مى کند

ان فرد بعد از این اتفاق ها به شدت متحول شد وبرای فهمیدن بیشتر قران به کلاس های تدبر رفت تا به درجات بالا تر برسد.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۹ ، ۰۲:۱۴
طیبین

بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی اوقات حواسمان نیست چه کار داریم میکنیم
و فکر میکنیم که اگر یک سری کوتاهی ها انجام شود اتفاقی نمی افتد در صورتی که همین کوتاهی های ریز و کوچک روی هم جمع میشوند و کوهی از بدی می سازند
افردی هستند که این کوتاهی ها را انجام می دهند و تا به خود می آیند می بینند که دارند خدا و دین و .... را زیر سوال می برند
هر چند وقت یکبار باید به خودمان نگاه کنیم که داریم چه کاری انجام میدهیم و به نتیجه آن فکر کنیم و از قرآن کمک بگیریم
سوره ماعون هم به همین کوتاهی ها و نتیجه آن اشاره دارد
از نظر بنده سوره ماعون تلنگری به ما افردای است که ادعای دینداری داریم نه کسانی که توجهی به خدا و دین ندارند
مثلا در سوره ذکر شده که به دل بچه یتیم را نشکنیم
ممکن است ما هم حواسمان نباشد و مثلا وقتی که از خیابان رد میشویم دل بچه یتیمی که میخواهد به ما چیزی بفروشد را بشکنیم
یا مثلا وقتی که در حال نماز خواندن باشیم شخص مهمی از کنار ما رد شود و برای اینکه آن شخص آمده ما نمازمان را بهتر و درست تر بخوانیم به خاطر آن شخص
دو مثال بالا اگر حواسمان به خودمان نباشد به راحتی اتفاق می افتد
و اینها روی هم جمع شده و همان طور که در سوره آمده ما به خودمان می آییم و میبینیم یک سری اعتقادات مهم خود را از دست داده ایم و این بسیار خطرناک است
و در آخر اینکه این تلنگر ها را باید جدی گرفت
پایان 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۹ ، ۱۸:۲۸
طیبین

بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم

 

چقدر زیباست که برادرانی داشته باشی که با دیدنشان اتصال را ببینی،و اتصال بخواهی...

خدا حفظتان کند....

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۹ ، ۰۱:۴۶
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

حمد و ثنا خدایی را که منت بر من نهاد براین حال ، که اگر نبود رحمت خاصه حضرت حق تعالی، چون منی را چه به چنین کارهایی و چنان جاهایی... که این شکر نه از سر منیت است، که خدای ناکرده خود را در برابر هستی و هستی بخش چیزی بدانم و کنون خود را افتخار کنم، که لازم داسنتم قبل از شکایت آوردن به درگاهتان، از قبل سر شکر بر آستان ساییده باشم...

و اما بعد...

بارخدایا، بار ها خطا کرده ام پوشیده ای، بارها کوتهی کرده ام جبران نموده ای، بارها طغیان کرده ام به حدود بازگردانده ای، بارها تقصیر داشته ام و دست گیرم شده ای که هیچ جز شرمندگی در محضرتان برایم نمانده است، و هرکس بی خبر از درونم باشد خود بهتر می دانم که هیچ همراهم لایق پیشکش و به نمایش در آوردن به درگاهتان نیست، نه نماز مقبولی، نه عبودیت مخصوصی و نه عمل خالصی... هر آنچه که داشته ام یا ناخالص بوده و یا به بدی هایم نیستشان کرده ام ...

اما کنون حرف دیگر دارم، آمده ام تا باز از این خوان گسترده ی رحمت فزون تر از حد طلب کنم، که هرچه تا کنون نیز یافته ام، به جود شما بوده نه به برازندگی این دل سیاه؛ افتان و خیزان رسانده ای ام تا چنین جایی که الحمدلله ببینم کسانی را که ثمره فؤاد باشند برایم و بتوانم قیامت خود را بر عمل آنان محکم کنم که اگر به خودم بود که جز تباهی چیزی نمی ماند. کجدار و مریز به آن حد بالا آورده ای ام که شجره ای بعد از خود ببینم که شاخه هایی محکم تر از تنه دارد، که باز هم الحمدلله...

کنون که حرکت عمرم چنین سریع بر ارقام بالاتر نزدیک می شود و من نیز هر روز بیش از دی متوجه بدکاری و خسران ها گذشته ام میشوم آمده ام تا دوباره دست گدایی بر درگاهتان برآورم که یارب، نکند که نظر تو برگردد، نکند که درگاهتان راه را بر بدکاران ببندد، که جز آن ملجأ ندارم، اما به این بسنده نخواهم کرد که خانه ی کریم گدا پرور است و سفره ی شما دائم پهن، یا رب این تنه ی درختی که کرم ها زده است و آفت ها در تار و پودش تنیده را به برکت شاخه های سالمی که در امتداد دارد حفظ بفرما... یارب می دانم که شاخه ها دیگر نیازمند این تنه ی پوک نیستند اما تو خود بهتر میدانی که این سال خورده درخت محتاج اتصال به این شاخه های تازه به ثمر رسیده است... من خوب میدانم برای ماندن در سیر این اتصال نیازمند اصلاح خود هستم و رسم بندگی باید بیاموزم، که خواجه خود آداب بنده پروری داند؛ اما به رسم واگویه کردن اسرار دل با شما خواستم تضرع را به درگاهتان به جا آورم و خاکساری خود را چندباره اعلام نمایم و خواستار ماندن در مسیر باشم...

عجب منجوک پروردگاری.....

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۹ ، ۰۶:۴۹
گجله ابن مربی

«بسم الله الرحمن الرحیم و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»


کتاب مرد


این کتاب داستان هایی است،از زندگی حاج احمد متوسلیان از حضور ایشان در کردستان و جنگ تحمیلی و داستان رفتن شان به لبنان و بقیه قضیه ها.
 این کتاب بسیار جذاب نوشته شده و داستانهای آموزنده از این شهید رو در قالب یک رمان به ما ارائه داده است. شخصیت اصلی داستان فردی است، به نام رضا که فرمانده آنها حاج احمد است.
 بعضی جاها آدم انقدر جذب این داستان میشه که فکر میکنه تو پادگان دوکوهه داره کنار حاج احمد متوسلیان و برخی بچه‌ها ورزش صبحگاهی میکنه.
 کلاً قضیه های زیادی توی زندگی حاج احمد اتفاق افتاده که میتونه چراغ راه ما باشه و به ما چیزهای زیادی یاد بده که یکی از این داستان ها رو تو این متن آوردم.
« جلوی آشپزخانه شلوغ بود. پاتیل های بزرگ غذا جلوی آشپزخانه ردیف شده بود.مسئولان تدارکات، ناراضی و غرغر کنان کنار پاتیل ها ایستاده بودند.
 اصغر کاظمی با پیرمردی جر و بحث می کرد. رضا نظاره‌گر ماجرا بود. پیرمرد گفت:« آخه مسلمون! این چه وضعه نون دادنه؟ مگه نون‌خشکی باز کردی؟»
 و به چند گونی نون خشک که کنار در آشپزخانه بود، اشاره کرد. اصغر گفت: «دستور حاج احمده به من گفته به همه نون خشک بدم.»
 پیرمرد گفت: «واسه چی؟ فکر کردی همه مثل خودت دندون دارند جوون؟»
 اصغر شانه بالا انداخت.
_ من به وظیفه عمل می کنم. اعتراض دارید برید، به خود حاج احمد بگید.
 مسئولان تدارکات سوار ماشین شدند و به همراه اصغر به سوی مقر فرماندهی رفتند.
 احمد در حال جارو کردن کف زمین بود که صدای همهمه را شنید.
 جارو را کنار گذاشت و از مقر بیرون آمد. وقتی رضا ماجرای نان خشک را تعریف کرد، احمد رو به مسئولان تدارکات گفت: «برادر کاظمی تقصیر ندارند. من گفتم بین نیروها نون تازه و گرم تقسیم نکنه.»
 پیرمرد گفت: «برای چی؟»
- حاج آقا اگه بچه ها سختی نکشند و به نفس و شکمشون مسلط نباشند،هیچ وقت تو عملیات و سختی طاقت نمی آرند. اگه اینجا تو آسایش و راحتی باشند، همیشه توقع دارند که تو رفاه باشند. برید به بچه ها بگید خدا را شکر کنند که همین نون خشک و پنیر هم هست. تو شعب ابی  طالب، اصحاب پیامبر با یه دونه خرما سر می کردند. پیرمرد به مسئولان تدارکات نگاه کرد و همگی رفتند.»
این کتاب به سه بخش تقسیم شده که هر بخش به قسمتی از زندگی حاج احمد اشاره داره و هر بخش از کتاب به فصل های چند صفحه ای تقسیم شده که خوندنش رو راحت تر می کنه.
یکی دیگه از وجه های مثبت این کتاب قیمتشه.قیمت این کتاب ۱۲۰۰۰ تومان هست که با پس انداز کردن نصف پول یه بار خرید چیپس و پفک و... می تونید این کتاب رو خریداری کنید.
البته اگر از بچه ها کسی این کتاب رو بخواد من مشکلی ندارم و میتونم کتاب رو بهش قرض بدم تا بخونه.
ان شاءالله که با خوندن زندگی شهدا بتونیم راه و هدف اون ها رو بفهمیم و بتونیم به اونها عمل کنیم تا به درجات عالی معنوی و علمی و...برسیم.             
                               «الحمدلله رب العالمین»            
                                                           «والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»   

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۹ ، ۱۶:۱۲
طیبین