زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

نیاز های مردم به ما نعمت های خدا هستند برما...

 

بعضی وقتا آدما اعلام نیاز نمیکنن، داد نمی زنن که ما نیاز داریم، ولی متوجه میشی که نیازی وجود داره...

 

خدا نعماتی بر همه ما داده، هرکسی با توجه به خلقتش و اکتساباتی که داشته یکسری توانمندی ها پیدا کرده، توانایی ارتباط برقرار کردن، توانایی خوب صحبت کردن، رفاقت کردن ، با انگیزه بودن، و برادری داری که این چیزا رو نداره....

 

چقدر گیرت میاد اگه با رفاقت تو برادرت توی راه بمونه و برادرانه با هم مربی بشید؟؟

 

عزت فقط برای خدا و رسولش هست و هرکسی که خدا بخواد، به خدا قسم که اگه برای خدا باشی ، خدا میشه برای تو...

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله:

من کان لله کان الله لههر که برای خدا باشد،خدا هم برای اوست.? منابع حدیث:بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۷۹، ص ۱۹۷ ؛ روضة المتقین ، محمد تقی مجلسی، ج‏۱۳ ۱۹۵؛ الوافی، فیض کاشانی، ج ‏۸، ص ۷۸۴

 

قدر این نیازی که هست و تویی که توانایی برآورده کردن این نیاز رو داری بدون، وگرنه که کفران نعمت از کفت بیرون کُند...

 

خسته نشی ، که خستگی هات رو خدا به جون میخره... از نیاز های بقیه خسته نشی که روت بشه بری سراغ خدا و اهل بیت و اهل معرفت برای نیاز هات.... چقدر آقا کاظم خفنه... اصلا توی این الگو هستن....

 

#مخاطب_خاص

#برادری

#مشهد_1401

#سوره حجرات

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۰۱ ، ۰۶:۰۹
گجله ابن مربی

بسم الله ذی المعارج

هر چیزی ظاهر و باطنی دارد؛ با اینکه ممکن است ظاهر کسی یا کاری خوب و خیر باشد، هیچ چیز باطنش را تضمین نمی‌کند.

قطعا باطن هر کس مهمترین وجه اوست. نمازگزار مؤمن ظاهر و باطنش یکیست، سراسر نور...

اما اگر ظاهر و باطنمان یکی نباشد چه؟ اصلا چه می‌شود که ظاهر و باطن یک چیز مجزا از هم می‌شود؟!

«و رأیت الذین یدخلون فی دین الله افواجا»(سوره نصر، آیه 2)

بعد از فتح مکه مردم گروه گروه مسلمان شدند، اما دیگر خلوص مسلمانان پیش از آن را داشتند؛ ابوسفیان مسلمان شد!!

و قطعا با «اشهد أن لا اله الا الله» و «أشهد أن محمدا رسول الله» باطن کسی در برابر اسلام خاضع و  منعقد نمی‌شود که اگر چنین نبود هرگز واقعه کربلا رخ نمی‌داد.

 و آنکس که درونش مسلمان نیست نماز می‌خواند اما با کاهلی، می‌خواند اما برای ریا! و نه تنها حاضر نیست در کوچکترین کمکی به دیگران شرکت کند که دیگران را از آن منع می‌کند.

گفتیم باطن شخص مشخصه اصلی یک فرد است و ذات شخص دیر یا زود خودش را نشان می‌دهد و آن گاه است که دیگر ارزشی برای اطعام مسکین قائل نیست و دیگران را به آن تشوق نمی‌کند و اگر یتیمی ببیند او را با تندی از خود می‌راند و تا جایی که پیش می‌رود که به تکذیب دین یا حتی بدتر! محاربه با خدا می‌رسد. و مگر چنین نشد؟ امام حسین (ع) را تکذیب کردند و مقابلش ایستادند و...

 مگر امام حسین(ع)، این قرآن ناطق چیزی  جز دین بود؟

 

فویل للمصلین، پس وای بر آن نمازگزاران منافق...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۰۰ ، ۲۳:۰۵
طیبین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۵ اسفند ۰۰ ، ۰۳:۴۳
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بچه هرچه که باشد با هر خصلتی و با هر ویژگیی؛ حتی اگر دشمن جانت هم شد، وقتی حرف مرگش به میان بیاید ذره ذره تورا میکشد...

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۰۰ ، ۰۳:۳۵
گجله ابن مربی

هوالشهید

یک اکسیر!
تصور کن در عالم اکسیری شگفت انگیز و بی‌نظیر وجود داشته باشد ؛ این اکسیر به هیچ کس جز رسول‌الله(ص) داده نشده است و اکسیر رسول همچون چشمه‌ای بیپایان و تمام نشدنی است. هر که بخواهد از این اکسیر  بهره مند شود باید از پیامبر بخواهد و خود را به او نزدیک کند که هرچقدر به رسول نزدیک شوی سهم بیشتری از این چشمه خواهی داشت و بالعکس...

چرا همه اکسیر برابر ندارند؟!

شرها در زندگی سوزاننده اکسیر هستند؛ هر کس از مخلوقات که شری ایجاد بکند یا تاریکی ایجاد بکند یا سحری بیافکند و در گره‌ای بدمد یا  حسادت بکند بی‌شک فقط سهم خود را خواهد سوزاند؛ پس چاره چیست؟ باید پناه برد به پروردگاری که می‌توانند در تاریکی تمامی این شرور روشنایی ایجاد کند و در این سنگر با افزایش طهارتمان خود را بیشتر از این شرهای سوزاننده دور کنیم.

چرا گاهی اوقات ابتر می‌شویم؟

بارها شده است که عملی در نهایت به تمامیت خود نرسد، همه این کارها ابتر است که می‌تواند عللی داشته باشد؛ گاهی شری ایجاد کرده ایم و سهم اکسیر خود را کم کرده ایم، گاهی عملمان شری در بردارد و...

اگر کسی کل زندگی‌اش ابتر شود چه؟!

کسی که از رسول خدا بغض و کراهت داشته باشد و از او اجتناب کند قطعا از این چشمه سهمی نخواهد برد، اگر از این چشمه چیزی به ما نرسد که دیگر زندگیمان به تمامیت خود نمی‌رسد و کل زندگیمان ابتر می‌شود! تنها فرصت زندگیمان...

شکرانه این اکسیر پرخیر!

حال اگر از این اکسیر زیاد برده‌ای که شکر کن و به شکرانه‌اش نماز بخوان و قربانی کن و اگر هم اکسیر زیادی نبرده‌ای باز هم نماز بخوان و قربانی کن تا از این کوثر بیشتر به تو عطا کنند ...

 

*برداشتی از سوره کوثر با کمک سوره فلق

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۰۰ ، ۲۱:۵۴
طیبین

بسم الله الرحیم

 

با توجه به شان نزول سوره مبارکه کوثر نتیجه حاصل آن است که دشمنان (آنان که شانئه ورزیدند) نداشتن وارث پسر را به رسول الله طعنه میزدند.

در زمانی که رسول الله وارث پسری ندارد خداوند خاطرنشان میکند به حضرت زهرا سلام الله علیها که این همان قل اعوذ برب فلق است؛ در سوره مبارکه فلق در آیه اول پناهگاهی معرفی می شود که در میان تاریکی ها فلقی می تابد؛ در سوره کوثر این فلق کوثر معرفی شده که دشمنان شانه به ابتر شدن و ادامه نیافتن امت می ورزیدند که الله متعال با این آیه خاطرنشان می کند که نه تنها ابتر نمیشود و ادامه پیدا می کند بلکه به کثرت هرچه تمام تر (کوثر) به رسول الله اعطا میشود.

این کوثر فقط و فقط به رسول الله اعطا شده پس ما برای دستیابی به آن باید به قرب رسول الله برسیم و انس بگیریم.

حال چگونه به قرب رسول الله برسیم و انس بگیریم؟؟

انجام واجبات و نهی از منکرات که رسول الله وظیفه اطلاع رسانی و ترویج آن را بر عهده داشتن پس در نتیجه با انجام فرامین الهی میتوانیم به رسول الله و سپس به کوثر دست بیابیم.

پس هرکه فرامین اولیه الهی را رعابت کند می تواند به کوثر دست یابد؟؟

یکی از مهم ترین معانی دست یافتن به کوثر بمعنی دریافت و درک محبت بی بی دو عالم خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها است. برای پاسخ به این سوال باید به تاریخ اسلام که مدام در حال تکرار است رجوع کنیم.

کربلا

دهم محرم سال 61 هجری قمری؛ دو سپاه رو به روی یکدیگر ایستادند؛ یکی با 72 تن جاودانه و مورد درود و سلام مومنین تا ابد شدند با آنکه شهید شدند و دیگری با هزاران تن زنده ماندند ولی مورد لعن مومنین تا ابد قرار گرفتند.

فرق این دو چیست؟

هردو فرامین الهی را رعایت میکردند: هر دو نماز به جا می آوردند؛قرآن قرائت میکردند؛ روزه میگرفتند.

ولی یکی با کوثر دیگری بدون کوثر...

 

 

حال به کوثر رسیدی ؟ باید خودت را کنار کوثر نگه داری وگرنه می شوی مانند کسانی که با مولایم حسینعلیه السلام بودند و تا ظهر عاشورا مولا را کم کم تنها گذاشتند مثل ضحاک بن عبدالله که تا دقایق آخر بود ولی تا قضیه را جدی دید مولا را تنها گذاشت...

 

راهکار نگهداری خود در کنار کوثر:

اعوذ کردی به رب فلق که در نتیجه از مصادیق بزرگ فلق؛ کوثر است؟ از چه پناه بردی؟

من شر ما خلق و من شر غاسق اذا وقب و من شر النفاثات فی العقد و من شر حاسد اذا حسد

حال که اعوذ برب فلق کردی و رسیدی به کوثر از شرهایی که تورا از مولایت جدا می کند

فصل لربک وانحر؛ پس نماز بخوان با خلوصیت هرچه تمام تر مانند نماز ظهر عاشورا که در بحبوحه جنگ جایی که نماز واجبیتش در آن زمان مستحب میشود مولایم اصرار بر نماز میکند. شاید؛شاید که نه صد در صد مولایم حسین علیه السلام در آن زمان و ایام سوره کوثر به ما یاد می دهد. می آموزد آماده باش که هر زمان که نیاز شد بتوانی از جانت بگذری و انحر کنی بفدای کوثر.

ولی این قربانی و انحر بمعنی اتمام نیست!

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ

 

 

 

 

ادامه دارد که تمام شدنی نیست....

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۰۰ ، ۱۷:۵۵
طیبین

خیر فراوان به پیامبر عطا شد و دشمن چشم دیدنآن را نداشت و با زخم زبان زدن شر خود را را می رساند (چون خود بریده از همه خیرات و برکات است و می خواهد به هر نحوی شر خودش را به پیامبر برساند)ولی در همان زمان خدا آیه ای نازل می کند که می گوید به شکرانه آن نماز بخوان و شتر قربانی کن. انگار که آن خیر فراوان (حضرت فاطمه) خود فلق است که باعث از بین رفتن پلیدی ها و جهل آن دوران و نقطه عطفی در اسلام و شروع شدن عصری جدید در عفت و ایمان است که خود آن تاریکی شب و زیانش را از بین برد که این فلق جدا کننده کوثر و ابتر (دشمنان پیامبر) است. حال این پیامبر است که فلق را به وسیله قرآن به مردم معرفی می کند تا به آن پناه ببرند و ابتر نباشند و حمایت کننده پیامبر باشند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۰۰ ، ۲۰:۴۰
طیبین

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

تا به حال در داستان های اساطیر از شیشه ی عمر چیزی شنیده ای؟ اگراز آن کم شود، عمرت کم شده، اگر از دستت بیافتد و بشکند، جان از دست میدهی و اگر تمام شود ، تو هستی که تمام شده ای...

 

درون پیاده روی شلوغ در میان ازدحام ها و رفت و آمد ها ایستاده، آدم ها هرکدام از کنارش رد می شوند، سردرگم است، نمی داند چه می کند. به هر کسی نگاه می کند بر ابهام و پرسش هایش افزوده می شود.

پشت سر مردی که مشغول شمردن دلار هایش است و انگار از زمین و زمان جدا شده، دوستش را می بیند با لبخندی مضحک بر لب، چشمانی سرخ ، و گوشی موبایل در دست. دوستش با اشاره چشمی او را به سمت خودش میخواند، قدمی برداشت ،  لبخند مضحکانه در حال سرایت بود، ناگهان ضربان قلبش بالا می رود، دهانش خشک شده و چشمان گرد شده اش روی شیشه ای که در دستش بود قفل شد...

آن چیزی که درون شیشه بود، از کمی قبل تر، کمی کمتر شده است، که آن موقع هم که نگاهش کرده بود فهمیده بود از کمی قبل تر کمی کمتر شده است ، آن وقتی که کمتر از کمی قبل تر ....

نفس به سختی راه را به سمت شش هایش پیدا می کند، به شیشه های در دست عابران خیره خیره نگاه می کند، پیرزنی که رد شد، چیز زیادی ته شیشه اش نیست، اما راضی است ، شاید به گونی روی دوشش مربوط است!

نگاهش از دور به معلمش می افتد که دوان دوان دارد نزدیک می شود، شیشه را گردنش انداخته تا دست هایش آزاد شوند. تند تند دارد گونی اش را پر و پرتر می کند... پر یعنی آکنده، انباشته، جعودت، سرشار، لبالب، لبریز، مالامال... لبخندی زد. راضی به نظر نمی رسید به همان سرعتی که نزدیک شده بود داشت دور میشد. کیسه معلم را که خوب ورانداز کرد، دید پر پر است و هی پرتر می شود، پر به هریک از ساقه‌های توخالی با کرک‌های نازکی روی آن که پوشش تن پرندگان و وسیلۀ پرواز آن‌ها می‌باشد می گویند... به دقت که کیسه را ور انداز می کند، سوراخی به بزرگی یک کف دست کشف می کند. سوراخی به شدت گرسنه که هرچه در کیسه ریخته شده را بلعیده است. قصد سیر شدن هم ندارد... بیچاره آقای معلم...

دوباره شیشه اش را می بیند، کمتر از قبل شده است،قبلی که خودش کمتر از قبلش بود، قبلی که ...

قلبش دارد از سینه بیرون می زند، می خواهد فریاد بزند. تاب این فشار و سرعت طبش را ندارد. می خواهد بی ایستد! نفسی تازه کند و دوباره شروع کند...

لبخندی مضحک جلوی چشمانش ظاهر می شود، آشناست، دماغ به دماغ او ایستاده و با آن چشمان سرخش نگاهش می کند، با همان لبخند مضحک ، گوشیی در دست و شیشه ی عمری ....!

.

.

.

شیشه عمر دوستش نگاهش را به خودش منگنه کرده، زبانش انگار مهر و موم شده و از دهانش صدای جز اصواتی نامفهوم خارج نمی شود. هیچ چیز ته شیشه دوست بجز چند قطره نمانده است، سرش را که بالا می اورد به چشمان سرخش نگاه میکند، ایندفعه لبخند مضحکانه بیشتر آزارش میدهد. با چشم به دنبال کیسه او میگردد، کیسه اش نیست، کاش می دانست که دوستش چند روز پیش که داشته با گوشی اش آخرین مرحله را رد میکرده، همان کیسه ی خالی را هم جا گذاشته، لبخند مضحک هنوز گوشه لبش هست.... تکانش می دهد، با اون صحبت می کند ، دعوا میکند ، هرچه می کند نمی شود که نمی شود ... با همان لبخند مضحکانه جند قدم جلو می رود، قطرات آخر شیشه هم ناپدید شده اند....ناگهان از حرکت میاستد و ، دیگر تکان نمیخورد ...

این چند لحظه ای که مشغول بیدار کردن دوستش بود، احساس سنگینی در پشتش کرده بود، الان متوجه کیسه اش شده که سنگین تر شده... راه را یافته...

مسیر را پیدا کرده... مسیر را پیدا کرده است انگار، ثانیه به ثانیه ، پیز های جدیدی برای پر کردن کیسه اش پیدا میکند و حتی لحظه ای بی دلیل نمی ایستد... اصلا حس حس باخت ندارد... دوست دارد خدا از او راضی باشد... عجب عمر با برکتی می شود....

 

پ.ن : روح دوستش شاد... خدا اورا ببخشد...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۰۰ ، ۱۷:۱۹
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

محبت زیادم به یکی از برادرهام بهانه ای شد تا کمی فکر کنم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۰۰ ، ۲۱:۱۳
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در مورد کتابی میخوام بنویسم، بدون ذکر نام آن. چراکه حتی از بردن نام آن نیز کراهت دارم!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۰۰ ، ۰۶:۰۷
گجله ابن مربی