زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حضرت آقا یک سال پیش (۱۳۹۸/۱۰/۲۳) در دیدار دست‌اندرکاران کنگره ۲۰۰۰ شهید استان بوشهر  فرمودند:

"همین شهید نادر مهدوی که [شما] آقایان چند بار اسمش را اینجا آوردید، کسی از دوستان ما که وارد در این موضوعات است میگفت اگر ایشان متعلّق به کمونیست‌ها بود، یک چگوارا از  او درست میکردند؛ یعنی [یک] چهر‌ه‌ی بین‌المللی مبارز. این جوان کم‌سال یک چهره‌ی این ‌جوری دارد: حضورش در منطقه‌ِی خلیج فارس، آن درگیری‌اش با آمریکایی‌ها، بعد هم دستگیری‌ و شکنجه و شهادتش؛ یعنی یک شخصیّت‌های این‌جوری‌ای در بوشهر هستند."

و در ادامه سخنرانی:

"مثلاً اسم فلان بازیکن فوتبالِ فلان کشور را همه‌ی بچّه‌ها میدانند، اسم رئیسعلی دلواری را نمیدانند، اسم نادر مهدوی اصلاً به گوششان نرسیده، خبر ندارند؛ کاری باید کرد تا این نامها زنده بمانند؛ اینها الگو هستند."

 

بعد از گذشت یک سال وقتی میخواستم کتابی راجب این شهید بزرگوار، شهید نادر مهدوی پیدا کنم  رسیدم به کتابی با اسم "بار دیگر نادر" که سال 94 نشر داده شده!

 تا انقلاب رفتم نداشتن... سایت ها نداشتن...مرکز تبادل کتاب(پل حافظ) نداشت... حتی انتشارات کتاب هم شماره ی درست حسابی نداشت و ...

و بعد از گذشت یکسال از حرف آقا نتونستم کتابی راجب شهید نادر مهدوی بدست بیارم...

باید کاری کنیم نام این شهید زنده بماند...

(چگونه اش رو خیلی دوست دارم تو نظرات پیشنهاد بدید و به جمع بندی برسیم و عمل کنیم ان شاء الله...)

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۹ ، ۰۱:۱۴
خیرین

بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم

 

چقدر زیباست که برادرانی داشته باشی که با دیدنشان اتصال را ببینی،و اتصال بخواهی...

خدا حفظتان کند....

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۹ ، ۰۱:۴۶
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

حمد و ثنا خدایی را که منت بر من نهاد براین حال ، که اگر نبود رحمت خاصه حضرت حق تعالی، چون منی را چه به چنین کارهایی و چنان جاهایی... که این شکر نه از سر منیت است، که خدای ناکرده خود را در برابر هستی و هستی بخش چیزی بدانم و کنون خود را افتخار کنم، که لازم داسنتم قبل از شکایت آوردن به درگاهتان، از قبل سر شکر بر آستان ساییده باشم...

و اما بعد...

بارخدایا، بار ها خطا کرده ام پوشیده ای، بارها کوتهی کرده ام جبران نموده ای، بارها طغیان کرده ام به حدود بازگردانده ای، بارها تقصیر داشته ام و دست گیرم شده ای که هیچ جز شرمندگی در محضرتان برایم نمانده است، و هرکس بی خبر از درونم باشد خود بهتر می دانم که هیچ همراهم لایق پیشکش و به نمایش در آوردن به درگاهتان نیست، نه نماز مقبولی، نه عبودیت مخصوصی و نه عمل خالصی... هر آنچه که داشته ام یا ناخالص بوده و یا به بدی هایم نیستشان کرده ام ...

اما کنون حرف دیگر دارم، آمده ام تا باز از این خوان گسترده ی رحمت فزون تر از حد طلب کنم، که هرچه تا کنون نیز یافته ام، به جود شما بوده نه به برازندگی این دل سیاه؛ افتان و خیزان رسانده ای ام تا چنین جایی که الحمدلله ببینم کسانی را که ثمره فؤاد باشند برایم و بتوانم قیامت خود را بر عمل آنان محکم کنم که اگر به خودم بود که جز تباهی چیزی نمی ماند. کجدار و مریز به آن حد بالا آورده ای ام که شجره ای بعد از خود ببینم که شاخه هایی محکم تر از تنه دارد، که باز هم الحمدلله...

کنون که حرکت عمرم چنین سریع بر ارقام بالاتر نزدیک می شود و من نیز هر روز بیش از دی متوجه بدکاری و خسران ها گذشته ام میشوم آمده ام تا دوباره دست گدایی بر درگاهتان برآورم که یارب، نکند که نظر تو برگردد، نکند که درگاهتان راه را بر بدکاران ببندد، که جز آن ملجأ ندارم، اما به این بسنده نخواهم کرد که خانه ی کریم گدا پرور است و سفره ی شما دائم پهن، یا رب این تنه ی درختی که کرم ها زده است و آفت ها در تار و پودش تنیده را به برکت شاخه های سالمی که در امتداد دارد حفظ بفرما... یارب می دانم که شاخه ها دیگر نیازمند این تنه ی پوک نیستند اما تو خود بهتر میدانی که این سال خورده درخت محتاج اتصال به این شاخه های تازه به ثمر رسیده است... من خوب میدانم برای ماندن در سیر این اتصال نیازمند اصلاح خود هستم و رسم بندگی باید بیاموزم، که خواجه خود آداب بنده پروری داند؛ اما به رسم واگویه کردن اسرار دل با شما خواستم تضرع را به درگاهتان به جا آورم و خاکساری خود را چندباره اعلام نمایم و خواستار ماندن در مسیر باشم...

عجب منجوک پروردگاری.....

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۹ ، ۰۶:۴۹
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم

برداشتی از کتاب «کار باید تشکیلاتی باشد»

 

حبه قند

هر فرد باید خودش را در جامعه حل کند،گم کند، مثل یک حبه قند در آب؛ اما هویت خودش را هم حفظ کند! مثل اینکه اگر تشکیلات نباشد انگار آن فرد هم نیست، اصلا وجودش گره خورده به تشکیلات؛ از طرفی تو این تشکیلات ویژگی خاصی هم دارد!

 

چراغ قوه

حیات مجموعه به این است که مرتب از بالا زیر نظر(=مدد رساندن به فرد) باشد مثل نور چراغ قوه...به مجردی که برود دیگر آن نقطه روشن نیست! (مثل مربی فوتبال که دائم بازیکنانش رو زیر نظر داره!)

 

جدایی

اصول و مبانی معرفتی(نه سلائق) آنجایی است که انسان ها از هم جدا می شوند یا نزدیک!

 

ریل قانون

از ریل قانون خارج نشوید.(حتی اگه قانون ایراد داره!)

 

نشاط

 ایجاد نشاط و امید به وسیله پیگیر بودن و سوال پرسیدن از پیشرفت کارها بوجود میاد! (نه بی خبر بودن)

 

بسیار نقاطِ بسیار منفی

بر حذر باش که خودشیفتگی به سراغت نیاید. خوبی تان را ببینید، بسیار نقاط بسیار منفی خودتان را هم ببینید! (خودشیفتگی=دیدن امتیازات باعث میشه بدی هایت را نبینی)

 

یادآوری

هدف نباید گم شود، نباید فراموش شود!

(وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا)

 

مسئول منطق

بر مبنای یک پایه منطقی کار انجام دهید و مسئولیتش را هم گردن بگیرید!  (از خود بپرسید این کار برای چه بود غرض شخصی؟؟ عاقلانه؟!)

 

بِپا

تقوای جمعی(خود نظارتی- پاییدن مجموعه) لازم است که اگه نباشه اون فرد که تقوای فردی داره میغلتد و به جایی که نباید میرود!

 

تکلیف محور

نسبت به آینده بایستی خودمان را برای خدمت در هر جا به هر گونه آماده کنیم،  پست و مقام چیه اصلا؟! تکلیف محور باشیم! (چای درست کردن حضرت آقا)کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْؤُولٌ.

 

 به داداشای فارغ التحصیل ام :)

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۹ ، ۰۳:۰۴
خیرین

«بسم الله الرحمن الرحیم و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»

 

 

نقد کتاب خاطرات احمد احمد

 

 

تاریخ معاصر بخش مهمی از تاریخ که به ما میفهمونه،ما چرا الان تو این وضعیت هستیم. چه عواملی باعث شده که ما تو این شرایط باشیم.بسترهای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی یک جامعه رو نشون میده.برای همین میتونه به ما قدرت تحلیل بده کلا خوندن تاریخ سیاسی و تاریخ تمدن میتونه به ما قدرت تحلیل سیاسی بده. به همین خاطر خوندن آثار در این زمینه میتونه خیلی برای ما مفید باشه.
یکی از این آثار کتاب خاطرات احمد احمد به قلم آقای محسن کاظمی هستش.
در این کتاب دریچه های مختلفی از دوران طاغوت و پهلوی برای ما باز میشه،دریچه هایی مثل فقر،حرمان،بدبختی که شاید کمتر ازش شنیده باشیم.
یکی از بخش های جذاب این کتاب صحبت درباره تشکیلات و سازمان های مختلف و فعالیت در اون هاست،مثل هیئت های موتلفه اسلامی،انجمن ضد بهائیت،حزب ملل اسلامی و از همه مهم تر سازمان مجاهدین خلق،این کتاب توضیحات بسیار جالب و بحث بر انگیزی رو درباره سازمان مطرح میکنه مثل افراد کادر مرکزی سازمان،ایدئولوژی سازمان و انحرافاتی که بعد از مدتی دچارش میشن.(به نظرم این بخش کتاب خیلی جذابه حداقل من رو مشتاق کرد که بیشتر درباره سازمان بدونم و بیشتر دربارش مطالعه کنم.)
این کتاب توسط انتشارات سوره مهر در ۴۰۶ صفحه چاپ شده.متأسفانه کیفیت چاپ اصلا تعریفی نداره؛بنظرم تو یک صفحه از کتاب،جملات و کلمات می تونستن فاصله بیشتری داشته باشن،تو این کتاب از فونت ریزی استفاده شده که خوندن کتاب رو یه کم سخت می کنه.
ولی در کل محتوای کتاب عالی هستش.خوبه که ما بدونیم چقدر آدم در راه مبارزه،مجروح شدن،شهید شدن،شکنجه شدن تا این مبارزه به پیروزی ختم بشه و حاصلش بشه حکومت جمهوری اسلامی.
نثار ارواح طیبه شهدا به خصوص شهید حاج محسن فخری زاده صلوات.
                            «والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۹ ، ۱۷:۰۳
طیبین

«بسم الله الرحمن الرحیم و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»


کتاب مرد


این کتاب داستان هایی است،از زندگی حاج احمد متوسلیان از حضور ایشان در کردستان و جنگ تحمیلی و داستان رفتن شان به لبنان و بقیه قضیه ها.
 این کتاب بسیار جذاب نوشته شده و داستانهای آموزنده از این شهید رو در قالب یک رمان به ما ارائه داده است. شخصیت اصلی داستان فردی است، به نام رضا که فرمانده آنها حاج احمد است.
 بعضی جاها آدم انقدر جذب این داستان میشه که فکر میکنه تو پادگان دوکوهه داره کنار حاج احمد متوسلیان و برخی بچه‌ها ورزش صبحگاهی میکنه.
 کلاً قضیه های زیادی توی زندگی حاج احمد اتفاق افتاده که میتونه چراغ راه ما باشه و به ما چیزهای زیادی یاد بده که یکی از این داستان ها رو تو این متن آوردم.
« جلوی آشپزخانه شلوغ بود. پاتیل های بزرگ غذا جلوی آشپزخانه ردیف شده بود.مسئولان تدارکات، ناراضی و غرغر کنان کنار پاتیل ها ایستاده بودند.
 اصغر کاظمی با پیرمردی جر و بحث می کرد. رضا نظاره‌گر ماجرا بود. پیرمرد گفت:« آخه مسلمون! این چه وضعه نون دادنه؟ مگه نون‌خشکی باز کردی؟»
 و به چند گونی نون خشک که کنار در آشپزخانه بود، اشاره کرد. اصغر گفت: «دستور حاج احمده به من گفته به همه نون خشک بدم.»
 پیرمرد گفت: «واسه چی؟ فکر کردی همه مثل خودت دندون دارند جوون؟»
 اصغر شانه بالا انداخت.
_ من به وظیفه عمل می کنم. اعتراض دارید برید، به خود حاج احمد بگید.
 مسئولان تدارکات سوار ماشین شدند و به همراه اصغر به سوی مقر فرماندهی رفتند.
 احمد در حال جارو کردن کف زمین بود که صدای همهمه را شنید.
 جارو را کنار گذاشت و از مقر بیرون آمد. وقتی رضا ماجرای نان خشک را تعریف کرد، احمد رو به مسئولان تدارکات گفت: «برادر کاظمی تقصیر ندارند. من گفتم بین نیروها نون تازه و گرم تقسیم نکنه.»
 پیرمرد گفت: «برای چی؟»
- حاج آقا اگه بچه ها سختی نکشند و به نفس و شکمشون مسلط نباشند،هیچ وقت تو عملیات و سختی طاقت نمی آرند. اگه اینجا تو آسایش و راحتی باشند، همیشه توقع دارند که تو رفاه باشند. برید به بچه ها بگید خدا را شکر کنند که همین نون خشک و پنیر هم هست. تو شعب ابی  طالب، اصحاب پیامبر با یه دونه خرما سر می کردند. پیرمرد به مسئولان تدارکات نگاه کرد و همگی رفتند.»
این کتاب به سه بخش تقسیم شده که هر بخش به قسمتی از زندگی حاج احمد اشاره داره و هر بخش از کتاب به فصل های چند صفحه ای تقسیم شده که خوندنش رو راحت تر می کنه.
یکی دیگه از وجه های مثبت این کتاب قیمتشه.قیمت این کتاب ۱۲۰۰۰ تومان هست که با پس انداز کردن نصف پول یه بار خرید چیپس و پفک و... می تونید این کتاب رو خریداری کنید.
البته اگر از بچه ها کسی این کتاب رو بخواد من مشکلی ندارم و میتونم کتاب رو بهش قرض بدم تا بخونه.
ان شاءالله که با خوندن زندگی شهدا بتونیم راه و هدف اون ها رو بفهمیم و بتونیم به اونها عمل کنیم تا به درجات عالی معنوی و علمی و...برسیم.             
                               «الحمدلله رب العالمین»            
                                                           «والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»   

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۹ ، ۱۶:۱۲
طیبین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۱ آذر ۹۹ ، ۰۰:۴۹
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

رسول الله چه سختی هایی در مسیر رسالت داشت؟

شروع حرکت رسول چطور بود؟

هدف اصلی ایشون چی بود؟

چه آدم هایی تماما درخدمت بودن و چه افردای نه؟

چه چیزی امیرالمومنین رو خانه نشین کرد؟

کدام صفت علی(ع) بارز ترین و شاخص ترین صفت ایشون بوده؟

مسیر امیر المومنین در تکمیل رسالت چه بود؟

آیا اسلام زنها را فقط در خانه میخواهد؟

آیا زن در اسلام عنصر ضعیفی است؟

آیا زنی میتوان یافت که الگوی مردان هم باشد؟

مادرمان زهرا چگونه علی (ع) را یاری میداد؟

چرا امام حسن(ع) با معاویه بیعت کرد؟

چه کسانی در زمان ایشان یاور ایشان بودند؟

آیا امام حسن(ع) به اندازه ی بقیه ی ائمه جنگاور نبودند که به صلح تن دادند؟

صلح امام حسن چه مسیری را بر اسلام باز کرد؟

امام حسین(ع) درحالی که همگان احتمال پیروزی نمیدادند چرا جنگیدند؟

هدف جنگ آیا گرفتن حکومت بود؟

هدف جنگ آیا شهادت بود؟

چرا خانواده را با خود بردند؟

امام سجاد(ع) چرا انقدر به دعا اهمیت میدادند؟

آیا این سخن که امام را اینگونه دید که بیشتر مشغول عبادت بودند تا امور سیاسی درست است؟

امام سجاد چگونه یارانی داشت؟

چرا به هیچکدام از قیام ها به خونخواهی حسین(ع) نپیوستند؟

امام سجاد(ع) امور سیاسی را چگونه پیش میبرده است؟

امام باقر(ع) چرا در برهه ای مدارا و در برهه ای خروشیدند؟

چرا اقدام به جهاد علیه حاکم نکردند؟

امام صادق(ع) چگونه کلی شاگرد جمع کردند؟

آیا وجود تشکیلات سری و مخفی را میتوان برای ائمه اثبات نمود؟

آیا امام صادق (ع) کار سیاسی را رها کرده و به دنبال معرفی احکام رفته بود؟

چرا امام کاظم(ع) به طور واضح به مردم معرفی نشد؟

چرا امام کاظم مدت زیادی در زندان بود؟

آیا امام کاظم که مدت زیادی در زندان بود توانست کار خاصی انجام دهد؟

علت تبعید امام رضا(ع) چه بود

آیا امام رضا(ع) با حاکم بیعت کرد و ولایت عهدی را پذیرفت ؟ چرا؟

نحوه مبارزه ایشان چگونه بود؟

امام جواد (ع) و امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) این مسیر را چگونه ادامه دادند؟

چرا در تواریخ هم علی رغم نزدیکی زمانی به ما به نسبت باقی ائمه از این بزرگواران اطلاعات کمتری در دست است؟

آیا نقش ایه سه امام اندازه ی باقی امامان در مسیر اسلام موثر بوده است؟

 

حضرت حجت.....

 

 

 

اگر دنبال سرنخی برای پاسخ به سوالات بالا هستید، کتاب انسان 250 ساله از بیانات و نوشته های امام خامنه ای(مدظله) از نشر صهبا به چاپ رسیده است که خواندن آن برای هر شیعه ای برای دیدن یکپارچه ی حرکت این امامان قطعا واجب است.

 

 

پ.ن: گاهی اوقات اگر کسی که تعریف کردن خوب نمیداند، شمس را تعریف کند، باعث کم نشان دادن خورشید در ذهن شنونده خواهد شد، شرمنده...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۹ ، ۲۲:۵۶
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 

 

کتاب کار باید تشکیلاتی باشد

بیانات امام خامنه ای(مدظله)

انتشارات شهید کاظمی

146 صفحه

 

 

مطالب کتاب به شدت جذاب و دوس داشتنی بودش، با اینکه قبلا( چند سال قبل) کتاب رو خونده بودم اما وقتی کتاب رو دوباره دست گرفتم، به علت پویایی که مطالب داشت و مقطعی که خودم توش قرار دارم که خیلی از مطالب رو به راحتی میتونستم توی زندگی خودم محل بروزش رو ببینم ، مشتاقانه پیش میرفتم ؛ بیشترین چیزی که توی کتاب آزار دهنده بود ، کم ذوقی مولف بودش که گاهی دیده میشد، مطلبی عینا در سه یا چهار جای کتاب تکرار شده بود، از انتشارات شهید کاظمی با آوازه و سابقه ای که داره قطعا بیشتر از این انتظار میره( کتاب مشابهی در حوزه بیانات رهبر برای معلمین رو هم از همین ناشر دیدم که وقت و ذوق کافی برای تالیف گذاشته نشده بود....)

 

کتاب رو به نظرم باید هرکسی که از مقطع کنکور گذر کرده و داره وارد فضای دانشگاهی میشه بلافاصله مطالعه کنه تا هم با این جمله طوفانی امام خامنه ای مواجه بشه :(( در جمهوری اسلامی، هرجا که هستید همان جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است. )) برای کسی که کمی دغدغه ی کار کردن داره و  احتمالا بعد از دوران مدرسه اولا آزادی هم وقتی و هم جغرافیایی و هم ارتباطی و ... پیدا میکنه و باید بین انواع و اقسام دعوت ها انتخاب بکنه کتاب به شدت فیلتر خوبی بین دعوت های پیرامونی برای گزینش مجموعه مناسب برای فعالیت هستش.

 

کتاب برای افرادی هم که توی یک مجموعه هستن یا اینکه میخوان یک مجموعه راه بندازن، کلی نکته ی به درد بخور داره، در کل هرکی میخواد توی جمهوری اسلامی کار کنه، چون کار باید تشکیلاتی باشد! باید این کتاب رو بخونه و نکته برداری از داشته باشه.

 

در تکمیل مطالب کتاب جزوه ی "کار تشکیلاتی" شهید بهشتی هم فوق العاده است.

 

پ.ن : هرجا در متن کلمه ای کتاب ببیان شد، منظور بینات معظم له بود وگر نه خود تالیف کتاب حاضر( چاپ هجدهم سال 1398 ) واقعا نزدیک به افتضاح بود....

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۹ ، ۰۶:۴۳
گجله ابن مربی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ آبان ۹۹ ، ۱۷:۱۵
گجله ابن مربی