زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

۶۴ مطلب با موضوع «گجله نوشت» ثبت شده است

بسم رب الشهدا

 

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت            وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

  وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت                       مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

«باز این چه شورش است که در جان واژه هاست                         شاعر شکست خرده طوفان واژه هاست»      

بی علت نبود که شاعر نام این کتاب را از شعر برگزیدش، تک تک کلمات این شعر به قدری پخته و دلنشین است که دوست دارم هر زمان با خودم تکرار کنم، طوفان واژگان مجموعه شعر های آیینی از حمیدرضا برقعی است که شعراهای این کتاب زیبا و دل‌انگیز است به طوری که بیشتر آنها خواننده را به وجد می‌آورد...

 

از مرز ابرهای بهاری عبور کرد

چشمی که ردپای شما را مرور کرد

تنها به شوق لمس شما ابر بی امان

یک شهر را به وسعت باران نمور کرد

روزی هزار مرتبه تقویم ناامید

تاریخ روز آمدنت را مرور کرد

تاثیر یک غروب غم‌انگیز جمعه بود

مضمون این غزل که به ذهنم خطور کرد

اصلا خیال روی شما سال های سال

دیوان شاعران جهان را قطور کرد...

 

،

 

مولای ما نمونه دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته اسست

وقت طواف دور حرم فکر می‌کنم

این خانه بی‌دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی(ع)

آیینه‌ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می‌خورم که نبی(ص) شهر علم بود

شهری که جز علی(ع) در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرئیل واژه بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گم شدست

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست، برابر نداشته است!

 

در کتاب از این نوع شعر ها زیاد است، پس اگر با خواندنشان از آنها لذت بردی به فکر تهیه کتاب باش...

 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۰۰ ، ۲۳:۰۷
طیبین

                                                          بسم الله الرحمن الرحیم

 

زمان فراغت و راحتی به اتمام رسیده است؛ ای جامه برخود پوشیده از خواب بیدار شو کاری مهم در پیش داری و آن هم انداز است، انذار مردم به عنوان اولین کار و شروع بعثتت.

پس تکبیر بگو و به پاخیز و خدارا از هر توصیفی که به ذهن برسد بزرگتر دان، همانطور که درنماز بعد با الله اکبر های پیاپی میگویی خدا بزرگتر بود حتی از آنچه گفتم.

برای انذار مردم خود باید پاک باشی و جامه‌ت به دور از آلودگی درواقع صلاح عمل و همچنین درکنار عمل باید از خصوص اخلاق و عقیده‌ای هم که خدارا خوش نیاید اجتناب کنی؛ یعنی هم درمرحله اعتقاد و هم درمرحله عمل باید خود را آماده کنی.

ای که جامه نبوت بر تن داری این را بدان که در تک تک لحظه هایی که به انذار مردم می‌پردازی و اوامر خدارا انجام می‌دهی هیچ چیزی از خود نداری و نباید هیچ منتی بگذاری زیرا هرآنچه که داری مالکش خدای تعالی است و او خودش بر آنچه تورا قدرت داده قادر است.

در حال صبر را نیز باید همواره به همراه داشته باشی چرا که در مسیر انذار سختی های زیادی پیش رو داری؛

صبری در تمام لحظات و شامل تمامی اقسام آن، یعنی صبر در هنگام مصیبت و صبر بر اطاعت و صبر بر ترک معصیت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 الله اکبر 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۰۰ ، ۱۶:۳۴
طیبین

بسم الله الرحمن الرحیم

نفس
نفس چیست حداقل من نمی‌دانم، شاید در تعریف بدانم اما ماهیت آن را قطعاً نمی دانم. قدرتش را هم نمی‌دانم، گاهی ضعیف است گاهی قوی است. او قوی تر می شود یا ایمان من ضعیف تر نمی دانم اما گاهی در نبرد با او در می مانم، دروغ می‌گویم، غیبت می کنم، غضب  می کنم، و... توانایی هایش را هم نمی‌دانم. 
گاهی بدون آنکه بفهمم مرا از راه خارج می‌کند. گاهی حتی زمانی که میدانم و حواسم هست که این راه بی راهه است، به دل آن میزنم، از مسیر اصلی طغیان می کنم. 
نفس چیست که خدا حتی به پیامبرش هم هشدار می دهد( و لا تمنن) (و الرجزفاهجر) 
خدا به پیامبرش هم می‌گوید مراقب نفست باش که اگر گوش شنوا داشته باشیم خدا با ما سخن می‌گوید، اما حداقل نفس سرکش من آنقدر از ایمان من قوی تر شده که نمی‌گذارد صدایش را بشنوم. ولی همین نفس، ناتوان است از گرفتن گوش های من وقتی که در صور می‌ دمند که آن روز روز سختی است. 
خیلی وقت‌ها واکسن ویروس نفسمان را هم داریم اما شاید حسن روحانی وجودمان جلوی تزریق آن را به ایمانمان می‌گیرد و عاقبت سفر در بیراهه به سمت آتش را بیشتر دوست داریم و صدای خدا را نمی شنویم و حتی عاقبت نشنیده گرفتنمان را هم میدانیم و به جای نفس، خودمان دست روی گوشهایمان میگذاریم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۰۰ ، ۰۰:۱۹
گجله ابن مربی

سوره مُدَّثِّر‌ هفتاد و چهارمین سوره و از سوره‌های مکی قرآن است که در جزء ۲۹ قرآن جای دارد. سوره مدثر در آغاز بعثت بر پیامبر(ص) نازل شده‌ است. واژه مدثر به معنای «جامه به خود پیچیده» است و اشاره به پیامبر (ص) دارد. در آیات ابتدایی این سوره، خداوند به پیامبر(ص) (که از تکان روحی آغاز وحی، احساس سرما می‌کرد و جامه به خود پیچیده بود) دستور می‌دهد برخیزد و مردم را هشدار دهد.
بنابر بسیاری از روایات، بخشی از این سوره درباره وَلید بن مُغِیرَه نازل شده است که پیامبر را ساحِر (جادوگر) می‌خواند. خداوند در این سوره با اشاره به عظمت و شأن قرآن، کسانی را که منکر قرآن شوند و آن را سِحر بخوانند، تهدید کرده است. 

آیه ۳۸ از آیات مشهور این سوره است که هر انسانی را در گرو اعمال خویش می‌داند. در روایات آمده است هر کس این سوره را تلاوت کند، به ازای هر کسی که در مکه، پیامبر(ص) را تصدیق یا تکذیب کرد، ده حسنه به او داده می‌شود. یا اگر آن را در نمازهای روزانه بخواند، خداوند او را همراه و هم‌درجه حضرت محمد(ص) قرار می‌دهد، و در دنیا بدبختی و رنج نمی‌بیند. 

این سوره را به این دلیل مُدَّثِّر می‌نامند که با ««‌یا أَیهَا الْمُدَّثِّرُ‌» آغاز می‌شود. مدثر یعنی کسی که بر خود جامه (لباس) پیچیده است. این آیه خطاب به پیامبر(ص) است و اشاره به این دارد که پیامبر از تکان روحی آغاز وحی، احساس سرما می‌کرد و به همسرش می‌گفت مرا بپوشان. خداوند در آیات آغازین این سوره به پیامبر (ص) دستور می‌دهد که برخیزد و مردم را هشدار دهد
سوره مدّثّر جزو سوره‌های مکی و در ترتیب نزول چهارمین سوره‌ای است که بر پیامبر(ص) نازل شده است. این سوره در چینش کنونی مُصحف هفتاد و چهارمین سوره است و در جزء ۲۹ قرآن جای دارد.
سوره مدثر ۵۶ آیه، ۲۵۶ کلمه و ۱۰۳۶ حرف دارد. این سوره جزو سوره‌های مفصلات (دارای آیات کوتاه) و از سوره‌های نسبتاً کوتاه است.

علامه طباطبایی سوره مدثر را شامل سه مطلب اصلی می‌داند: اول اینکه رسول خدا(ص) را دستور می‌دهد به اینکه مردم را انذار کند و این دستور را با لحنی بیان می‌کند که پیداست جزو دستورهای اوایل بعثت است. دوم اینکه به عظمت و شأن قرآن اشاره می‌کند و سوم اینکه کسانی را که منکر قرآن شوند و نسبت سِحر به آن دهند، تهدید می‌کند و کسانی را که از دعوت خدا سر باز زنند، نکوهش می‌کند.همچنین در این سوره خصوصیات بهشتیان و دوزخیان و وصف انسان‌های متکبر آمده است.

محمدامین صداقت خواه 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۰۰ ، ۲۳:۰۲
طیبین

بسم الله الرحمن الرحیم 

سوره نازل شد. باز قرآن امر و نهی می کند و قیامت را برای کافران شرح می کند. در ۷ آیه ۶ امر و نهی می کند تا انسان را از قیامت خبر دار کند. ای جامه برخود پوشیده برخیز و بیم ده! 

1. ای جامه برخود پوشیده برخیز و بیم ده! 

2. پروردگارت را بزرگ دار!

3. جامه ات را پاک کن

4. از پلیدی دور شو

5.احسانت را بر دیگران درحالی که آن را بزرگ و فراوان بینی، منت مگذار

6. بر آزار دشمنان برای پروردگارت شکیبایی ورز.

تمام اینها گفته شد تا انسان را از یک چیز خبردار کند، روزی بسیار سخت که بر کافران آسان نیست! قیامت. کسانی که امر و نهی ها را سبک شمردند در زمانی که در صور دمیده شود، برایشان آسان نیست و آن موقع آنها دلایل خوشان را می گویند. 

یا حق.

آیه ۱ تا ۷، آیه ۸ تا ۱۰

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۰۰ ، ۲۲:۱۰
طیبین

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

برداشتی از چند آیه ابتدایی سوره مدثر

تمام حرکات عالم با قیام صورت می‌گیرد، بعضی قیام ها در تنهایی و در دل شب صورت می‌گیرد؛ باید بلند شد و قیام کرد...

 

دیگر وقت خواب و استراحت نیست! زمان قیام و تبلیغ فرا رسیده است. مشرکان مکه در پی بد نام کردن رسول الله(ص) به آنهایی که به هنگام حج از آنها درباره پیامبر سوال می‌کردند لغب کاهن، مجنون و از همه بدتر ساحر را به پیامبر می‌دادند؛ دیگر نمی‌شود دست روی دست گذاشت، باید قیام کرد و به تبلیغات ضد رسول الله(ص) خاتمه داد...

امروز هم همین است. رسانه ها از سر تا سر جهان مشغول تخریب اسلام و حکومت بزرگش هستند؛ باید بر سنگینی این پتو غلبه کرد تا بتوان بر دشمنان اسلام هم غلبه کرد که اگر ارزش این پتو و خواب بیشتر باشد قطعا در این راه درمانده خواهیم بود.

باید خود را وقف اسلام کنیم، باید از خوابمان بزنیم تا پرچم اسلام زمین نماند. بی شک چشم امام زمانمان (ارواحناه فداه) به ماست تا در زمان غیبتش بتوانیم حکومت و دین اسلام را حفظ کنیم و با تمام وجود از آن دفاع کنیم تا پرچم اسلام به دستان مبارکشان رسد و انشاءالله رزق دنیا و آخرتمان هم از دست پر خیر و برکتشان بگیریم...

یاعلی(ع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۰۰ ، ۲۲:۰۷
طیبین

 الله الرحمن الرحیم و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

به نظر من ده آیه ی ابتدایی سوره ی مدثر می تونه یه تلنگر باشه و به شرایط این روزهای ما هم بی شباهت نیست ابتدای سوره به پیامبر ندا داده میشه که برخیز و بترسان و پروردگارت را بزرگ دار و.....

حالا با این مفهومی که گفتم میخوام یه گریز بزنم به حال و روز خودمون به شرایط فعلی جامعه خب ما الان خیلی وضعیت جالبی نداریم کشور ما به یک بیماری واقعا منحوس دچار شده و متأسفانه ما داریم روزانه تعداد زیادی از هموطن هامون رو از دست میدیم و به غیر از این آسیب هایی که حدودا تو این یک سال و نیم از لحاظ اقتصادی آموزشی و.... هم به ما وارد شده غیر قابل انکار هست. و خب به طبع تاثیر این بیماری روی ما هم که قشر نوجوان و دانش آموز این مملکت بودیم کم نبوده از طرفی آموزش ها به فضای مجازی منتقل شده که خب کیفیت آموزش رو تحت تاثیر قرار داده و از طرف دیگه هم شور و نشاط ما رو گرفته و به اصطلاح دست به عصامون کرده. نه خیلی میتونیم به گردش بریم با رفقا صحبت کنیم و....

اما غایت من از نوشتن این متن این بوده که با همه ی این مشکلات ما نباید یه گوشه بشنیم و دست روی دست بزاریم. الان حال و روز ما با وجود این مشکلاتی که گفتم تا حدودی شباهت داره به پیامبری که جامه به سر خودش کشیده ولی خدا بهش میگه برخیز.

ما هم نباید بشینیم باید برخیزیم این جای متن رو هر کسی باید خودش بگه که برخیز و چیکار کنه

شاید باید برخیزیمو بهتر و بیشتر از قبل قرآن بخونیم؟؟؟

شاید باید به خودمون بیایم و تنبلی ها رو بزاریم کنار

و

.

.

.

.

.

.

.

.

.

إِنَّ رَحۡمَتَ ٱللَّهِ قَرِیبٞ مِّنَ ٱلۡمُحۡسِنِینَ

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۰۰ ، ۱۹:۵۴
طیبین

بسم الله الرحمن الرحیم 

خلاصه زندگی نامه و خاطرات سرلشکر شهید حجت الاسلام مصطفی ردانی پور 

 

1.اجازه:

از آرزو های قلبی من بود! اینکه بتوانم برای آقا مصطفی کاری انجام دهم. احساس می کردم حق مطلب درباره این سردار بزرگ ادا نشده.

وقتی برای یک فرمانده دفاع مقدس بیش از سی عنوان کتاب منتشر می شود، فیلم ساخته می شود، برنامه تلوزیونی در سالگرد او پخش می شود و... پس چرا آقا مصطفی این قدر غریب است! 

این صحبت ها را به برادر ایشان گفتم؛ او که خودش زمانی فرمانده یکی از گردان های لشکر بود ایشان هم حرف های مرا تایید کرد.

بعد با همان لحن آرام و متین ادامه داد: مصطفی عاشق گمنامی بود. حتی از اینکه به عنوان یک فرمانده مطرح شود بیزار بود. فرماندهی را فقط به عنوان ادای تکلیف می دانست.

بعد این صحبت ها گفتم: آمده ام از شما اجازه بگیرم اگر اجازه بدهید برای این شهید کاری انجام دهم.

حاج علی آقا نگاهی کرد به من کرد و گفت: چرا از من اجازه می گیری؟ برو از خود شهید اجازه بگیر، هر وقت اجازه گرفتی ما در خدمتیم!

وقتی از خانه شهید ردانی پور بیرون آمدم حس کردم آن ها علاقه ایی به این کار ندارند، با اینکه خیلی علاقه مند به این کار بودم ولی دلسرد شدم و به تهران برگشتم.

 

آن شب خوابی دیدم، در کنار یک جاده خاکی، حال و هوای جنگ را داشت یک نفر که در جمعیت بود و نورانیت عجیبی داشت آمد و دست مرا گرفت. او را کامل شناختم او مصطفی ردانی پور بود. دقایقی مشغول صحبت بودیم. آخرین مطلبی که گفت این بود که او را در اصفهان ترور کرده اند ولی موفق هم نبودند من هم با تعجب به صحبت هایش گوش می کردم.

یک باره از خواب پریدم. غروب جمعه زنگ زدم به برادر شهید و ماجرا را برای او تعریف کردم. ایشان هم گفت: اجازه را گرفتی! 

بعد هم برای آخر هفته قرار گذاشتیم تا بقیه خاطرات را جمع آوری کنیم. خدا را شکر کردم و برای آخر هفته راهی اصفهان شدیم.

2.مرگ:

مصطفی را خیلی دوست داشتم. برای من همبازی شده بود. تازه چهار دست و پا راه افتاده بود و بریده بریده حرف می زد، روز به روز هم شیرین تر و تو دل برو تر می شد تا اینکه اتفاق بدی افتاد!

شدیدا تب کرد. چند روزی بود که تب او پایین نمی آمد. دکتر هم رفتیم و دارو داد. اما فایده نداشت. وضعیت بهداشت و درمان مثل حالا نبود. ساعت به ساعت حالش بدتر می شد. هیچ کاری هم از دست ما بر نمی آمد. یکی از فرزندان مادرم قبلا به همین صورت از دنیا رفته بود برای همین خیلی می ترسیدیم.

کم کم نفس های او به شمار افتاد و تشنج کرد، هر لحظه داغ تر می شد. ساعاتی بعد مصطفی جان به جان آفرین تسلیم کرد. برادر دوست داشتنی من در سن یک سالگی از دنیا رفت! برای اینکه مادر را آرام کنیم مادر بزرگم جنازه مصطفی را لای پارچه پیچید و کنار حیاط گذاشت. و به من گفت: فردا که پدرت از روستا برگشت دفنش کنید!

صبح روز بعد، پدرم هنوز از روستا نیومده بود که صدای مرشد آمد. مادرم مرا صدا و گفت: این پدب را بده مرشد.

رفتم دم در. دیدم مرشد پشت درب خانه ما ایستاده. پول را که به او دادم بی مقدمه گفت: برو بچه را شیر بده!! چند باری این جمله را تکرار کرد و رفت.

مادربزرگ با ناباوری جنازه بچه که حالا سرد شده بود از گوشه حیاط برداشت و او را زیر سینه قرار داد. اما هیچ اثری از حیاط در مصطفی نبود.

حال روحی همه ما به هم ریخته بود. خواستم از اتاق بروم بیرون که یک دفعه 

مادر فریاد زد: مصطفی، مصطفی، بچه زنده است!!

بچه آرام آرام داشت شیر میخورد نه اثری از تب هست نه مریضی!  خدا عمر دوباره به برادرم داده بود! 

3. دعای کمیل:

از برنامه های ثابت او در شب های جمعه دعای کمیل بود. آن هم با حالتی عرفانی.

مصطفی وقتی مشغول دعا می شد دیگر در این دنیا نبود. او دعا را نمی خواند، بلکه با تمام وجود آن عبارت ها را حس می کرد.

عجیب ترین و معنوی ترین دعای کمیل او در شب سی ام بهمن سال 1360 بود.

روز بعد از آن عملیات چزابه آغاز می شد. مشخص نبود تا ساعاتی بعد چه کسانی مسافر ملکوت می شوند. 

معلوم است کسانی که خدای خود را با مفاهیم بلند این دعا می خوانند چه غوغایی می کنند. طی دعا مصطفی چندین بار غش کرد و از حال رفت. 

در آن شرایط جبهه ها و فشار های کمرشکن داخلی و خارجی تنها چیزی که امکان داشت مشکلات را حل کند همین ارتباط با خدا بود. 

آن شب در مجلس دعای او دو هزار نفر حضور داشتند که نیمی از آنها دو روز بعد در ملکوت آسمان ها مهمان خدا بودند.

بخشی از خاطرات و زندگی نامه شهید مصطفی ردانی پور از زبان برادر و جمعی از دوستان شهید (1)

یاحق 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۰۰ ، ۲۳:۵۲
طیبین

سورة المسد

بسم الله الرحمن الرحیم 

                  
۱)ترجمه: بریده باد دو دست ابولهب (مرگ بر او باد)!
۱)تفسیر: <<تَب>>و<<تَباب>> به معنی خسران و هلاکت و بطلان است.   معنای کلمه <<یَد>> در آیه ب معنای لُغَوی اش نیست بلکه کنایه است از قدرت آدمی؛ چون دست در انسان عضوی است که مقاصدش به وسیله ی آن انجام می گردد و <<تبات و خاسر شدن دست >> به معنای باطل شدن اعمال آدمی می باشد. پس این نفرینی که به ابولهب شده،هلاکت خودش و بطلان و بی اثر گشتن توطئه هایی است که به منظور خاموش کردن نور نبوّت می کرد و یا قضایی است از خداوند به این هلاکت و بطلان توطئه ها.ابولهب فرزند عبدالمطلب(عموی رسول خدا(ص))بود،که سخت با پیامبر دشمنی می کرد و در تکذیب گفته ها و دعوت ایشان و در آزار اذیتشان اصرار می ورزید. هنگامی که رسول خدا(ص)،او و سایر اقوام نزدیک خود را برای اولین بار دعوت کردند، در پاسخش گفتند:" تَبًّا لَکَ : خسران و هلاکت برتو باد". که این سوره نازل شد و گفتار اورا به خودش رد کرد که:"زیانکاری و هلاکت بر ابولهب باد". ابولهب نام مستعار او بود و نامش عبدالعزّی یا عبدمناف بوده است و اینکه خداوند اورا با کُنیه نام برده،برای اشاره به انتسابی است که او به آتش جهنّم دارد، <<لهب یعنی زبانه ی آتش>>


۲)ترجمه:مال وی و آنچه به دست آورده، دردی از او دوا نکرد.
۲)تفسیر: حرف <<ما>> برای نفی آینده است.
می فرمایند:"مال و ثروتش و آن اعمالی کهبا دست خود مرتکب سده بود،هیچ دردی از او دوا نکرد(نفرین خدا و قضای حتمی او مبنی بر هلاکت و خسران را نتوانست دور کند.)".


۳)ترجمه: به زودی وارد آتش شعله ور شود،
۳)تفسیر: اینکه کلمه <<نار>> بصورت نکره (بدون الف و لام) آمده ،برای این بوده که عظمت و هولناکی آن را برساند.


۴)ترجمه: همراه زنش که هیزم کش است،
۴)تفسیر: کلمه امراءه:عطف است به آیه قبل یعنی:"بزودی ابولهب وهمسرش داخل آتش زبانه دار (آتش دوزخ)خواهند شد"


۵)ترجمه:و طنابی محکم تابیده به گردن دارد.
۵)تفسیر: کلمه:<<مَسَد>> به معنای طنابی است که از لیف خرما بافته شده باشد.
ظاهرا مراد از این آیه این باشد که همسر ابولهب به زودی در آتش دوزخ در قیامت به همان صورتی مجسّم و نمایان می شود،که در دنیا به خود گرفته بود. در دنیا شاخه های خار و بته های دیگر را به طناب میپیچید و حمل می کرد و شبانه آن هارا بر سر راه رسول خدا(ص)می ریخت و ایشان را آزار می داد که در قیامت نیز طناب به گردن و هیزم به پشت نمایان خواهد شد.

 

محمدامین صداقت خواه 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۷:۳۶
طیبین

بسم الله الرحمن الرحیم و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

                               《خط خطی می کردم》
می نوشتم،از کودکی می نوشتم.هر کسی که سواد نوشتن داشته باشد می نویسد.از همان کلاس اول که به مدرسه می‌رویم. نوشتن را شروع می کنیم.خیلی از انسان ها می نویسند؛اما چه می نویسند؟؟؟!!!
اسم خودشان را؟؟؟بابا آب داد؟؟؟قولنامه فروش و خرید؟؟؟داستان؟؟؟دلنوشت؟؟؟؟سوره نوشت؟؟؟
سرتان را درد نیارم بروم سراغ اصل مطلب.
من هم می نوشتم به قول خودم خط خطی میکردم؛از کودکی مشغول به خط خطی کردن بودم و می‌دانستم که نه توان و استعدادی در نوشتن دارم؛نه حوصله اش را.
پسر شر و شوری بودم که دلخوش به بازیگوشی بودم؛دلخوش به انتظار نشستن یک هفته ای برای زنگ ورزش،دلخوش به فوتبال بازی کردن در پارک بعد از تمام شدن زمان مدرسه.نوشتن در کارم نبود؛جز خط خطی کردن چندین متن و داستان از ترس کم شدن نمره انشاء.اما از یه جایی به بعد احساس کردم باید نوشت ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُون از خدا کمک خواستم که بتوانم بنویسم تا ثبت کنم؛بتوانم بنویسم تا بهتر عمل کنم و...
حالا می نویسم؛درست است بد می نویسم؛دیر می نویسم و...اما می نویسم و هنوز خیلی کار دارم و خیلی فقیر و حقیر هستم.
میخواهم بگویم ای رفیق ای تویی که فکر میکنی استعداد نداری،این خداست که باید بدهد،اوست که باید بخواهد إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
فقط حواست سر یه چیزی جمع باشه؛ وقتی به یه چیزی رسیدی بدون که تو هنوز خیلی فقیری و هنوز خیلی جای کار داری.
پناه ببر از شر طغیان به خدا
پناه ببر از شر بی نیازی به خدا که همون لحظه ای که فکر کنی بی نیازی،نمودارت نزولی میشه و دیگه پیشرفتی تو کارت نیست.
ما هممون وابسته هستیم؛حتی تو خلقت مون هم میتونی وابستگی رو ببینی خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ
حالا که فهمیدیم وابسته ایم بهتره به خدای خودمون وابسته بشیم و ریسمان بین خودمون و خدا را محکم تر کنیم که می فرماید وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا حالا که میدونیم همه قراره تنهامون بزارن و برن بهتره به یکی دل ببندیم که همیشه باهامونه و هوامونو داره.
بیاید دل ببندیم

یاعلی(ع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۶:۳۳
طیبین