زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

۴۴ مطلب توسط «گجله ابن مربی» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی ۚ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی ۚ إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ

 

گندم ز گندم بروید، جو ز جو... 

چقدر حرف نزدنی در دل دارم .... سخت است...

برخوردد ، شب آخر ، حرمت ، غل ، سبقونا بالایمان ، دل خوری ، احسان ، غیر احسان ، مو ، شهوت ، اصراف ، وظیفه ، نوه و ....

 

 

بقیه اش بماند برای سجده ای طولانی...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۰۰ ، ۰۴:۵۴
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

متنی قبلا نوشته بودم به نام التماس درخت! از بچگی همین گونه بودم، در حیات خانه پدر بزرگ از درخت چاقاله بادام که پایین می آمدم باید بالای درخت سیب شکری پیدایم میکردی، و اگر انجا نبودم یقینا داشتم از درخت آلویی که هیچوقت میوه هایش عمرشان به رسیدن نمیرسید و تلخ خورده میشدند،  جدایم می کردی... 

از دانه بودنم چیز زیادی به خاطر ندارم، جز خاطرات منقول از مادرم، که اکثرا بوی بی پولی و تنهایی و دعوای با مادر شوهر میداد... جوانه زدنم که هر روزش در خاکی بود و تا میخواستم در آن محل ریشه محکم کنم، این نازک گیاه از وطنش جدا میگردید و به موطنی جدید پیوند میخورد.

آفتاب مسجد که به من خورد و خودم را در میان نور آن دیدم، دیگر جابه جایی ها نتواست عوضم کند، وطن واقعی و زمین حاصلخیز را که یافته بودم در هر جایی مسجدم را رها نمیکردم، ساقه ای تنها در بیابان نمیتواند در امان بماند....

چگونه در مسجد و پایه درس قرآن ماندم را نمیتوان توضیح دهم، آخر جنس من با اینجا متفاوت بود...اما حالا درخت شده ام درختی جوان، گرچه شاخه هایم یکی در میان خشکیده و بدون ثمر است، گرچه در کوران مبارزه با آفات ، تن آرده شده ام اما به حمدالله هنوز شکست نخورده ام...

درخت بودن را دوست دارم ، درخت بودن را ... درخت ثمر دارد... درخت سایه دارد .... درخت نشاط با خود به همراه دارد... درخت ریشه دارد .... برکت دارد ... درخت بودن را دوست دارم .... خدایا درخت وجودی مرا از خباثت دور بگردان....

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۰۰ ، ۱۸:۱۰
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم

نفس
نفس چیست حداقل من نمی‌دانم، شاید در تعریف بدانم اما ماهیت آن را قطعاً نمی دانم. قدرتش را هم نمی‌دانم، گاهی ضعیف است گاهی قوی است. او قوی تر می شود یا ایمان من ضعیف تر نمی دانم اما گاهی در نبرد با او در می مانم، دروغ می‌گویم، غیبت می کنم، غضب  می کنم، و... توانایی هایش را هم نمی‌دانم. 
گاهی بدون آنکه بفهمم مرا از راه خارج می‌کند. گاهی حتی زمانی که میدانم و حواسم هست که این راه بی راهه است، به دل آن میزنم، از مسیر اصلی طغیان می کنم. 
نفس چیست که خدا حتی به پیامبرش هم هشدار می دهد( و لا تمنن) (و الرجزفاهجر) 
خدا به پیامبرش هم می‌گوید مراقب نفست باش که اگر گوش شنوا داشته باشیم خدا با ما سخن می‌گوید، اما حداقل نفس سرکش من آنقدر از ایمان من قوی تر شده که نمی‌گذارد صدایش را بشنوم. ولی همین نفس، ناتوان است از گرفتن گوش های من وقتی که در صور می‌ دمند که آن روز روز سختی است. 
خیلی وقت‌ها واکسن ویروس نفسمان را هم داریم اما شاید حسن روحانی وجودمان جلوی تزریق آن را به ایمانمان می‌گیرد و عاقبت سفر در بیراهه به سمت آتش را بیشتر دوست داریم و صدای خدا را نمی شنویم و حتی عاقبت نشنیده گرفتنمان را هم میدانیم و به جای نفس، خودمان دست روی گوشهایمان میگذاریم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۰۰ ، ۰۰:۱۹
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم

محرم اول دور از مسجد الزهرا(س)، مسجد امام سجاد(ع) طرشت، شاید مسجد جامع امام سجاد(ع) ، دعواهایی که بود ، پیرمردهایی که قهر کرده بودن و نبودن، بی پولی و کمبودن امکاناتی که دست رو برای کار کردن بسته بود، از نبود سیاهی و پرچمف تا نیود اسپیس و نور و همدم. همه اینا به کنار، مریضی مادر ، سختی های نبودن، تلخی های دور بودن از بچه ها از مسجد از حیات، کنایه ها از نبودنت و گلایه ها از کم کاریت و دلی که نمیخواست بگه... مجبور شدن و گفتن و کارهایی که عقب بود ، ابوالفضلی که باور نداشت عقب بودن رو، بسم الله گفتن مخالفت مسجدی ها با برگزاری! راضی کردنشون، مخالفتشون با برگزاری توی بیرون، راضی نشدنشون، ی تماس، جور شدن مقدار خوبی پول، خرید ها، طرح دکوری که باب طبع ما نبود، کتیبه نویسی با طرحی سخت، خیلی سخت، امانت گرفتن سیاهی، بن هایی که رسید، خرید پرچم و کتیبه ، خرید وسایل شام ، شب اول محرم، مداحی که کرونا گرفت، مداح هایی که باید بخونن، معین فر، حاجی زینعلی، دکوری که نصفه و نیمه رسید، شامی که از مبدا اومد و شد و الحمدلله...

 کرونا، موج پنجم حرف های آقا شب چهارم ، هیئت ها رعایت کنن،  وزیر کشور، رحمانی فضلی، هیئت در فضای بسته ممنوع، مخالفت مسجدیا، کله شق بازی، بردن مراسم بیرون، به زور رسیدن مراسم، نور و پولی که عجیب رسید، دعوای خانم ها ، سوتی مداح ها ، سرتیپی ، حاج اقا ، آقای کیانی، درخواست های مداحی بچه ها ، جمع کردن و پهن کردن ها ، ایستگاه صلواتی و ....

 

خداروشکر

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۰۰ ، ۱۸:۱۶
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم به برادر عزیزتر از جانم... بعضی از مکان ها حرکت می آفریند نه اینکه برای حرکت نیاز به جای خیلی خاصی باشد اما بعضی از اماکن به واسطه قیامهایی که در آن شده است ملکوتی از جنس قیام آن را فراگرفته و ان‌شاءالله که قیام قلم من نیز جز به مستقیم طی نکند... سرعت بالاست، میدانی که چقدر گذشت از آن شبی که سه مزار شهید گمنام را زیارت کردیم؟! یا از اولین شبی که با هم بحث کردیم که چرا اصلاً مسجد و کار مسجدی؟! به یاد داری اولین جنگمان را و اولین گیرهایی که بهم دادیم؟! چقدر گذشته از خوابی که پایانش نزدیک است؟! برادرم عمر رفاقتمان شاید کوتاه باشد و به سه سال به سختی برسد اما هر دو می دانیم که دستمان را مادرمان در روز ازل در دست هم گذاشته و قطعاً لحظه به لحظه بودنت را در این خواب، درکنارم شاکر خواهم بود... روسیاهم از نداری هایم... شرمنده ام از کم کاری هایم که قطعاً کاستی از جانب من، سرعت رشد تو را کم کرده و من بارها مدیون تو شده ام... نفس سرکشی که دارم و ضعف ایمانی که مضافا آنچه از خیر که از جانب خدا بود را به تاخیر انداخته و یا قطع وصل کرده است... به امام الرئوفی که اکنون در خانه‌اش به کرمش بار یافته ام قسم میخورم که کلمه‌ای به تعارف نیاورده ام، عزیزتر از جانی و من هم شرمنده... شرمنده ی آنچه که باید میشدی و نتوانستم که برایت فراهم کنم... اما چند خطی از حدودم تجاوز کنم و پیشتر از آنکه عیوب خودم را از نظر بگذرانم، به بودن تو قلم برانم...

الحمدلله که خواب بودن این خواب را فهمیده ای و رسم جهاد را برگزیده ای...هر وقت که توانستی سجده شکر به جا بیاور که لیاقت نفس نفس زدن در چنین مسیری به تو داده شده است؛ اما به تو بگویم که تویی که اکنون برچسب مجاهد را برخود زده ای و ملائک عالم تو را به اهل جهاد می دانند، بدان که کار را برخود تنگ گرفته ای... برادرجانم،آنکس که لباس رزم را به تن کرده دیگر برابر با آن مقیم شهر و آنکسی که فقط در میدان معرکه زندگی می کند برابر نیست که تو اکنون در کانون توجهی، تویی که می‌توانی فتح و نصر خدا را جاری کنی و تویی که می‌توانی افواج ناس را که در بیخیالی سیر می‌کنند به مسیر هدایت وگسیل کنی و اگه نکنی کم کرده ای و باید پاسخگوی تمامی آن آدم‌هایی باشی که منتظر نصر و فتحی از جانب خدای تو بوده اند تا حرکت و الحاقشان به صراط مستقیم آغاز شود... خواب شیرینی دارد و کابوس هم، سرعت گذرش هم بسیار بالاست، بالاتر از آنکه حتی لحظه ای درنگ را جایز کند، تو حدیدی هستی که میل به شمشیر شدن دارد، تک تک آتش و آزمایش‌های زندگی است را وسیله‌ای بدان که صیقلی تر کنی دلت را و هر حفره و رخنه ای غیر از ایمان در دلت داری با اتصال به آب آن جریان کوثر و ساقی آن حوض برطرف نمایی... آنگاه این شمشیر حاج قاسم؟؟ نورش عالم تاب می شود و غیر ایمان را تاب تحمل نور نیست، چرا که اهل ظلمتند، و آنگاه است که میتوانی به آرزویت برسی و به دست ترین شقی ترین آدم های عالم کشته شوی و ضربه نهایی خوابت را با جانت که آنوقت قطعاً شمشیری مناسب دست امام زمان(عج) شده است بر پیکره ی کفر بزنی و لباس رزمت را کفن برگزینی...

و آنگاه که چشم از خواب می بندی در بین دستان حجت‌الله باشی و آنگاه که بیدار می شوی در پیشگاه مادرمان زهرا... اما برادرجان... به یاد داشته باش که این خواب بس فریبنده است و بسیار خسته و هلاک کننده، اگر مهار نفس خود را در دست نگیری میتوانی به جای شجره طیبه، درخت خبیثی باشی که تا ابد الدهر مورد لعن اهل لا اله الا الله واقع شوی... هیچ خوابی ارزش از دست دادن بیداری را ندارد... و فکر نکن که انقدر بد و خبیث شدن عجیب است، که شاید به گفتن حرفی به باطل که حقی را بپوشاند و نگاهی که تیری به قلب امامت باشد و یا استماع سخنی که روحت را خسته از حرکت کند و یا خوردن لقمه ای، فقط یک لقمه که کر و کور کند تو را و انقدر دور شوی که وصو ساخته با نیت قربت به خدا، سر حسین جدا کنی... عزیز برادرم... هیچ عملی را هرچند کوچک، هر چند ناچیز را دسته کم نگیر که انبار کاه را جرقه ای کافی است... یادت باشد که رنجش از دوستان کند کننده ی حرکت است و سخت کننده ی مسیر، مصلح بین باش و التیام دهنده رنج... اگر در قیامت تک عصاره ای برای ارائه داشته باشم آن تویی که برایت گریسته ام و خندیده ام؛ خوانده‌ام و گفته‌ام؛ قیام کرده‌ام و توسل جسته ام... فکر نکن حیاتت فقط مال خود توست که قیامت برادر کمترینت را نیز در بر دارد... پس به نام قائم آل محمد قیام کن و قیام کننده بپرور و قائمان عالم را یاری کن و بیدار شو که لشگر صالحین منتظر ملحق شدنت به بهشان هستند... باشد که دست مرا هم بگیری و با خود ببری...

20 دی 99

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۰۰ ، ۰۴:۴۰
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

خیلی با خودم غریبم، انگار که کسی درون من و غیر من است، یادم می آید روزهایی را که من او بودم و این منِ الان را غریبه نگاه میکردم. گذشت و گذشته و چرخ خورد روزگار و غدیر، و محبت علی(ع) من را با منی که از علی(ع) غریب بود غریبه کرد... ادعا نمیکنم که دیگر با آن منی که با علی(ع) غریبه بود سر یک سفره نمی نشینم، ولی از ته دل فریاد میزنم که من آن منِ غریبِ از او نیستم و از آن من بدم می آید...

ای علی(ع) جان، به جان گرامی ات قسم، که قلب من و تمام من های من به تو گره خورده و میخواهم دیگر منی نباشد و هرچه هست تو باشی، که دوست داشتن تو خوب است ولی کافی نیست، که باید فقط تورا دوست داشت... هرچه میکشم از من من کردن های من است... خدایا به حق علی(ع) هرچه هست را برای علی(ع) کن و بس...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۰۰ ، ۰۳:۴۴
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محد و عجل فرجهم

 

انتشارات شهید ابراهیم هادی برخلاف کیفیت چاپ پایین و طراحی جلدهای ساده اش، دربین طرح جلد های پر زرق و برق بازار ، همیشه بهترین سوژه هارو انتخاب کرده و واقعا شاید تاثیرگزارترین کتاب های شهدا، سهم زیادیش چاپ شده توسط این انتشارات هستش که گل سر سبدش هم کتاب سلام بر ابراهیمه ، که تقریبا همه باهاش خاطره داریم...

اما کتاب مصطفی که به نظرم یکی دیگه از شاهکارهای بچه های گروه شهید براهیم هادی هستش :

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۰۰ ، ۰۱:۲۳
گجله ابن مربی

بسم الله

کتاب مربع های قرمز خاطرات شفاهی حاج حسین یکتاست که در 545 صفحه و توسط نشر شهید کاظمی به چاپ رسیده و حضرت آقا بر این کتاب تقریظ نوشتند...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۰۰ ، ۲۱:۱۱
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آل محمد و عجل فرحهم

 

در میان دورانی که در هر جای جهان طاغوتی سر بر می آورد و در بین تمامی استعمارگران شرق و غرب که چیزی جز سیاهی در جهان نگستراندند، و درست در زمانی که طاغوت در اوج قدرت و اقتدار خود بوده و تمامی امکانات مادی و معنوی را در جهت کفر به خدمت گرفته بود، نوری تابیدن گرفت و موسایی با دست خالی به پیکار فرعون زمان خودش رفت و رشحات نوری شروع به تابیدن کرد...

 جمهوری اسلامی عصاره ی تمامی پیامبران و امامان است، جموری اسلامی حقیقت فطرت های پاکی است که با دم مسیحایی امام امت بیدار شدند و خون و استقامت خود باقیمانده های نجاست کفر را تطهیر کردند که چه چیزی در عالم طاهر تر از خونی که در راه اسلام ریخته شود! مردمی که به حکومتی از جنس حکمت و احکام الهی آری گفته اند. جمهوری اسلامی غرض تمامی ادوار قبل بوده است و سر حسین(ع) بر نی نرفته است مگر برای تشکیل چنین حکومتی، گر کسی در دل ندای هل من ناصر حسین ابن علی را نمی شنود بداند که امام عشق را نشناخته که راه تمامی انبیا و اولیای خدا از همین جمهوری اسلامی میگذرد و اگر حسین در این میدان بود حاضر بود جان مبارک خویش را که بالاترین ارزش عالم امکان است فدای همین جمهوری اسلامی بکند؛ حال جان چون منی کی لیاقت فدا شدن در راه این مقدس را دارد، 12فروردین روز جلوداری ایران بر تمام مستضعفین عالم بود، روزی بود که زمین به مستضعفین که وعده داده شده بود رسید و اسوه و نمونه ای شد برای جهانیان تا بدانند که وعده خدا حق است و مستضعفان وارثان عالمند. حال انسانی که در این نعمت قرار گرفته است که نباید با یک غوره سردی و با یک مویز گرمی اش کند، نکند که این ملت به نعماتی که به او داده اش است غره شود و خود را کریم بداند و لایق کرامت و خدا را در جامعه مدنی کنونی اش فراموش کند، چراکه اکنون است که باید اسم خدا در جامعه جریان یابد و حدود الهیی برقرار شود. نباید با تنگ شدن روزی اش به جزع بیافتد و اهانتی به خودش تلقی کند این سختی پیش آمده را...

12 فروردین روزی است که حیات واقعی انسان را که در انتظار اوست پربار میکند که هر انسانی که در جامعه اسلامی نفس بکشد و در راه اعتلای این نظام قدم بردارد تک تک نفس هایش برایش عبادت است و آذوقه ی سفر.

پس ای انسانی که بار یافته ای که در این ارض مقدس نفس بکشی، چنان بتاز و چنان کار کن که مجال خود نمایی به فرصت طلبان و خودخواهان دنیا زده و جیره بگیران غرب و شرق و خودفروختگان فرهنگ برهنگی ندهی، که ان شاالله نفس نفس هایت قسم خوردنی خواهد شد.

 12 فروردین نه پایان عید بلکه شروع عید واقعی برای مسلمانان و مومنان عالم است چراکه بنا طاغوت کنده شده است و حکومت عدل الهی برقرار شده و ان شاالله این ارثیه به دست اهل می افتد و منجر به ظهور منجی عالم ، حضرت حجت (عج) خواهد شد...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۰۰ ، ۱۶:۳۶
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم
راه بیوفت و برو جلو ،بلند شو و به راه راست برو.مثل تیری از کمان رها شو ،از وابستگی هایت خودت را رها کن.اینبار جوری بهتر خودت را به خدا برسان،جوری اساسی تر.خودت را آماده این بکن که کار های بزرگ تری انجام دهی،کاری بسیار بزرگ.همچو موسی ،موسی شو ،به دل فرعون بزن؛نترس، اگر بخواهی میتوانی کسی شوی که یک تنه و با دست خالی در مقابل طاغوت می‌ایستد و انرا شکست میدهد .اما...اما باید خودت را بسازی،مقدمه ساختن خودت را شروع کن.مرا بخوان با من شروع کن.
«بسم الله الرحمن الرحیم»،«وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا»
از خودت بکن وابستگی هایت را،تعلقاتت را؛به طوری که هیچ اثری از آن باقی نماند و به آن اجازه دفاع مده ،بر او چیره شو ،نگذار حتی حرفی برای گفتن داشته باشد،حتی یک وسوسه ریز.فاصله‌ات از بدی باید آنقدر بشود که به هنگام کار نیک نشاط داشته باشی،رضایت خاطر،یعنی دلت به تب و تاب بیافتد که برو و آنرا انجام بده.پس هرچه قدر فاصله‌ میان (دوری از بدی) و (عمل به خوبی) ات را بیشتر کنی قسم خوردنی تر میشوی جایگاهت بالاتر میرود حتی از فرشتگان،پس مدام تسبیح کن،مدام خوبی و بدی را از هم جدا کن و این را لازمه کارت بدان.در این راه سبقت بگیر عجله کن موعود نزدیک است‌.بجنب که جا نمانی نه از بقیّه بلکه از خودت.نگویی میتوانستم آن کار را انجام بدهم و ندادم پس به هنگام سبقتت تدبیر امر هم داشته باش،به عاقبتش بیاندیش،همیشه در هر زمان ،حتی در هنگام خواب که پشیمان نشوی و نگویی:«میتوانستم از خود خواب را نزع کنم برخیزم و نماز شب بخوانم ولی نکردم ،وای بر من که جا ماندم نه از دیگران بلکه از خودم»
و این را بدان هنگامی قسم خوردنی میشوی که در جمع این کار را بکنی.آری در میان جمع باش ولی از خود سبقت بگیر.
سبقتت برای برای ترس از عذاب نباشد،قرار است به خدا نزدیک شوی که پایان همه چیز به سوی اوست (الی ربک منتهاها)و این خدا چه بهایی به تو داده است،چه نعمت های بزرگی از روشنی روز و تاریکی شب تا خارج کردن اب از زمین و استوار کردن کوه.و چه باارزش هستی تو که همه اینها متاعی برای توست ولی...ولی همه این هارا انعام تو نیز دارند پس تو چه فرقی با انها داری اگر از انها بهره نبری تا بخدا نزدیک شوی و نه تنها این بلکه بقیّه راهم به خدا نزدیک کنی.و این انتخاب توست که تزکیه پیشه کنی و خشیت داشته باشی ، از اعمالت مراقبت کنی و همواره خوف داشته باشی و پیشبینی ضرر را ضمیمه زندگی ات کنی تا از طغیان دور شوی و جایگاهت بهشت شود یا که نه...از حدت تجاوز کنی و طغیان گر شوی و به تکذیب خدا روی بیاوری و جایگاهت دوزخ شود و این را بدان اگر خشیت را رها کنی در جاده ای منتهی به طغیان قدم خواهی برداشت که انذار دیگران هم تاثیری بر رویت نخواهد داشت...پس بترس فرعونی شوی که خدا را تکذیب کرد و دچار عذاب دنیا و آخرت شد ،بترس در یک چشم بهم زدن فردی شوی که از شدت عذاب ارزوی اینرا میکند که به قبرش بازگردد...به همان حالتی که استخوان هایش ریز ریز شده بود ...و از همه مهم تر به گذشته‌ ات بنگری و حسرت بخوری ...حسرت اینرا که هرچه گذشت گویی یک نیمه روز بود 
آری یک نیمه روز ...پس خشیت را پیشه کن در این دنیای کوتاه...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۰۰ ، ۰۹:۴۵
گجله ابن مربی