زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

۳۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بچه مسجدی» ثبت شده است

              بسم الله الرّحمن الرّحیم

تکلیف :تصویر سازی ۵ ایه اول سوره نازعات

وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا:

۱_در روز تعطیل از بازی کندن و انجام تکالیف هفته بعد.

۲_کسی که هنوز به سن تکلیف نرسیده است اما در ماه رمضان جلوی خود را میگیرد که چیزی نخورد و ننوشد.

۳_دوستمان از ما درخواست وسیله ای میکند که بشدت به ان نیاز دارد و برای ما از دست دادن ان چیز سخت است ولی ان را به دوستمان میدهیم.

 وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا:

۱_فوتبال بازی کردن با دوستانمان.

۲_کمک به انجام کار های دسته در شب های محرم. 

۳_رفتن به خرید عید.

وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا:

۱_وقتی صبح بسیار خواب الودیم و سخت است برایمان که برویم و نماز صبح را بخوانیم ولی پا میشیم. 

۲_پاک کردن برنج.

۳_سوا کردن میوه به هنگام خرید.

فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا:

۱_وقتی از خودمان بگذریم و فکرمان کمک به دیگران باشد از خود سبقت گرفته ایم.

۲_وقتی درس جدیدی میخوانیم و مطلب جدیدی را یاد میگیریم از خود سبقت گرفته ایم. 

۳_وقتی سعی میکنیم اخلاق مان را هر روز بهتر کنیم از خود سبقت گرفته ایم. 

فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا:

۱_وقتی با خواندن قران به این فکر میکنیم که نتایج اعمالمان در ان دنیا چه میشود .

۲_وقتی میخواهیم شغلی انتخاب کنیم و به مزایا و معایب ان فکر میکنیم‌.

۳_وقتی میخواهیم به مسافرت برویم و فکر میکنیم که به چه وسایلی ممکن است نیازمند شویم.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۸ ، ۱۸:۵۸
طیبین
بسم رب الشهدا 

تصویر سازی پنج آیه اول

1. و نازعات غرقا

۱. برای کمک کردن به فقرا آدم باید از پولش بکند.

۲. آدم باید برای درس خواندن از بسیاری از تفریحاتش بگذرد.

۳. برای جهاد در راه خدا و رفتن به جبهه ادم باید از خانواده‌اش بکند.

2. و الناشطات نشطا

۱. هنگام اربعین آدم دوست دارد به راهپیمایی برود.

۲. ادم ها دوست دارند با رفقایشان به تفریح سفر بروند.

۳. انسان هنگامی که گشنه است دوست دارد غذا بخورد.

3. والسابحات سبحا

۱. هنگامی که تسبیح می‌گوییم خدا را از هر بدی جدا می کنیم.

۲. هنگامی که درکلاس اسامی خوب ها و بد ها را جدا نویسیم.

۳. وقتی که در امتحان با اینکه فرصتش وجود دارد تقلب نمی‌کنیم.

4. فاالسابقات سبقا

۱. هنگامی که از کلاس درس بیرون می آییم و چیزی یاد گرفتیم از خودمان سبقت گرفتیم.

۲. هنگامی که از دستورات پدر و مادر پیروی می کنیم از خودمان سبقت گرفتیم.

۳. هنگامی که در یک جمع مناعت طبع داشته باشیم از خود سبقت گرفتیم.

5. فالمدبرات امرا

۱. هنگام تدبر در قران به عاقبت این های قرآن توجه کنیم.

۲. قبل از انجام هر کار به نتیجه آن توجه کنیم که این کار خدایی است یا نه.

۳. قبل از رفتن به سفر وضعیت ماشین را چک کنیم.؟

والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته
 
 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۸ ، ۲۱:۳۹
طیبین

«بسم الله الرحمن الرحیم.»
از دور دست ها غباری بر پاست ، شاید که بر این شهر میهمانی می آید!
پرچم سرخی در دل نسیم رهاست ، یقینا لشگری است و این پرچم باید بدست علمداری باشد.
علمداری که روزی بنا بر وصیت پدر ، حامی و سپاه یک برادر شد.
کودکی بی قرار است ، رقیه را می گویم چرا که بر لشگر ابن زیاد روز به روز افزوده میشد و از لشگر پدرش لحظه به لحظه کاسته میشد.
حبیب از دور محو تماشای ذوالفقار حسن «ع» را می بیند ، به راستی که عمو از او مردی جنگی بار آورده است ، والحق که هنوز با وجود عمویش حسین «ع» طعم یتیمی را نچشیده است.
علی اکبر منتظر فرصتی است تا امام خواهی را در طول تاریخ به اوج برساند.
چشمان ابا عبد الله از همین جا مقتلی می بیند و چشمان زینب از همین دور دست تلی را ، اما در دل هیچیک ترسی نیست ، شاید که این سپاه تعریف آیه ی و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون باشد، چرا که حتی شش ماهه هم در گهواره آرام است . این سپاه برای احیای حق به این خاک پا نهاده ، خاک سرخ کرببلا که امروز سجده گاه میلیون ها شیعه ی علیست.
و اما حبیب ، سپاه امام حسین که برایش نوشته بود از غریب به حبیب. ای آزاده مرد ، ای غیرتمند، جان خود را از ما مضایقه مکن که رسول خدا در قیامت به تو پاداش میدهد.
و چه چیز برای یک انسان ارزشمند تر از آنکه امامش بر او عزت بگذارد و در راه حق و مقابله با استکبار به شهادت برسد.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۸ ، ۱۸:۴۶
گجله ابن مربی

بسم الله

مشهد امسال الحمدلله فراوون برکت داشت ، آخر اردو آقا اخوت دستور داد تا برای برادرامون نامه بنویسیم و آقا کاظم توی توضیح گفتن که مربی ها برای دانش آموزاشون بنویسن ، جوری بنویسن که اگه نبودن نامه نگه داره بچه رو...

 

نامه:

«« بسم الله الرحمن الرحیم وصل الله علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
برادرای عزیزم!
گوهری گران بها و بی شباهت به دست گروهی داده شد. دین کامل گشت و ولایت را علی ابن ابی طالب را به دست همسفران حجه الوداع، سپردند، پسر بنت اسد، ضامن سعادت گشت و دست ها برای بیعتش دراز گردید. انفاق رسول ، ولایت امیرالمومنین را به دست اهل عالم داد تا اگر تو  نیز خود را از نفاق خالی کردی و ولایتمداری اش را در کشاکش بلا و فتنه ها محفوظ قرار دادی دینت تکمیل شود، چرا که در هنگام راحتی و فراغت بسیارند اهل اطاعت و دم زنندگان ولایت.
ولی برادر خوبم مپندار که غدیر روزی بوده از روز ها که در بیعت با امام گذشت تاریخ معنا ندارد و عرصه غدیر به وسعت تاریخ است و بس....
عصر ما، که ان شاءالله عصر ظهور خواهد بود ، مجاهد پارکاب ولی می خواهد ، مجاهدی در تمام عرصه ها....
برادر جان قطعا تو مرد این عرصه هستی که لیاقت یافته ای در مسجد خدا عید غدیر را جشن بگیری، قرآن بخوانی و دم از نور ولایت  بزنی! در این راه برادرانت را دریاب و برای خودت هم مسیر مهیا کن که راه بس سخت و نیازمند همراه است. از قواعد دنیا پرستان پیروی نکن که اگر انسان هایی که مامور به تحول تاریخ هستند از معیار های عصر خویش پیروی کنند دیگر تحولی در تاریخ رخ نخواهد افتاد...
برادر جان! نشود که دنیا تو را بخواند و تو نیز اورا لبیک بگویی، که دنیا پیرزنی هزار داماد است و هیچ پرنده ای نیست که قفس را هم بردارد و با خود ببرد... نشود که وسوسه های این پستِ بی ارزش که از آب بینی بز کمتر است در نگاه مولایمان دل از ما برباید... نکند که چشممان بین تماشای علی(ع) و در آغوش گرفتن تمام دنیا از ولایت برگردد... 
پس ای همسنگرم چفیه ات را به دوش بیانداز و به اقتدای امامت، راه تبعیت از ولایت را در پیش گیر و به خون خویش مدافع ولی باش...
و بیا تا پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی...»»

 

چندتا نکته :

1) ان شاءالله همه برادرا نامه هاشون رو تایپ کنن و روی وبلاگ بارگذاری کنن

2) قطعا نامه ام اونجوری که مد نظر آقا کاظم و حتی خودم بوده نشده ، ان شاءالله به برکت قرآن درست بشه هم متنم و هم خودم

3) سلامتی شهید آوینی هم صلوات بفرستید که ادبیات من تقلید بچگانه ای از ادبیات ایشون بودش

 

دلتنگ غروبم...برای منم دعا کنید...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۸ ، ۰۰:۵۰
گجله ابن مربی

به نام خدا

داستان کتاب سرگذشت یک سرباز  شرح از خودگذشتگی و ایثار حاج عبدالله است که 20 سال از عمرش را برای آباد سازی منطقه محروم و بهتر بگوییم فوق محروم بشاگرد صرف کرده است.

منطقه‌ای که تحت ستم و غفلت نظام طاغوتی پهلوی حتی از حقوق اولیه انسان‌های اولیه نیز محروم بود. منطقه‌ای که آب و غذا برای خوردن و لباس برای پوشیدن در آن وجود نداشت و حکومت پهلوی کوچکترین توجهی به آن نکرده.

خواندن این کتاب رمان گونه میتواند برای کسانی که قصد کمک کردن به محرومان را دارند بسیار کمک کند و حتی میتوان گفت لازم باشد زیرا حاج عبدالله والی الگو بسیار خوبی است .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۸ ، ۰۰:۲۵
خیرین

                  بسم الله الرحمن الرحیم

     کتاب(وقتی مهتاب گم شد)نویسنده:حمید حسام ،در وصف خاطرات علی خوش لفظ 

وقتی قرار به خواندن کتاب(وقتی مهتاب گم شد)شد از حجم زیادش تعجب کرده بودم ک چطور میخواهم انرا تمام کنم اما وقتی شروع به خواندش کردم شیرینی بسیار زیاد کتاب را حس کردم به طوری که اگر مدت زیادی مشغولش میشدم احساس خستگی نمیکردم 

قبل از خواندن کتاب با(علی خوش لفظ)اشنایی چندانی نداشتم و نمی دانستم چه بزرگ‌مردی است اما با خواندن هر صفحه از کتاب متوجه خصلت های بیشتری از او میشدم 

همسنگریان خوش لفظ به او لقب های مختلفی داده بودند که یک بیانگر ویژگی های او بود از جمله :علی خوش رفیق ،علی خوش زخم ،علی خوش خوراک،علی خوش معنا،...یکی از مهم ترین ویژگی های او که ادم با خواندن کتاب متوجه میشد اخلاص بسیار بالای خوش لفظ بود اینکه چگونه در پی این بود که به جایی برود که کسی اورا نمیشناسد و کار هاس ساده تدارکاتی را انجام بدهد؛خوش لفظ را میتوان به عنوان الگویی برای مبارزه با نفس خود قرار داد(البته غیر از خوردن خوراکی ها) و البته از او بالاتر میتوان به علی چیت سازیان اشاره کرد که به بی باکی و شجاعت مشهور بود و جمله ای که میگفت:«کسی می‌تواند از سیم‌خاردار دشمن عبور کند که قبلاً از سیم‌خاردارهای نفسش گذشته باشد»

غیر از شناخت شخصیت خوش لفظ با خواندن کتاب از مهم ترین ویژگی های کتاب شرح و روایتگری بسیار خوب و‌دقیق شرایط سخت جنگ بود،اینکه چگونه در ۸سال جنگ رزمندگان با سختی های فراوان مقابل دشمن ایستادند؛چگونه خون خود را در راه خدا خرج کردند و مشابه بودن همه این فداکاری ها به فداکاری های یاران امام حسین(ع) در روز عاشورا.سرلوحه تمام رزمندگان روحیه شهادت طلبی امام حسین(ع)و یارانش بود،در کتاب به خوبی اشکار شده که رزمندگان قبل از هر عملیات چگونه با امام حسین(ع) و عاشورا انس میگرفتند و روضه میخواندند و خود را اماده شهادت میکردند 

یکی از نکاتی که با خواندن خاطرات خوش لفظ جلب توجه میکرد این بود که خوش لفظ از ابتدای جنگ با کسان  زیادی اشنا و رفیق شده بود اما یکی یکی انها شهید میشدند و میرفتند اما خوش لفظ با وجود زخم ها و جراحت های بسیار زیادی ک داشت(لقب خوش زخم را هم به این خاطر به داده بودند ک در یک عملیات ۱۷ تیر خورده بود اما زنده مانده بود) شهید نشد و با پر‌کشیدن دوستان و رفیقانش هر روز تنها تر میشد شاید همانطور که برادر ابوالفضل دهقان در خلاصه خودشان اشاره کردند ازمایشی برای صبر او بود اما اگر ما به جای او بودیم چه کار میکردیم ایا طاقت میاوردیم 

نکته دیگری که وجود دارد این است که باید به خودمان تلنگر بزنیم ،باید بگوییم ما که خود را شیعه میدانیم ما که خود را ادم های خوبی میدانیم(یا حداقل میخواهیم بشویم) ایا خود را به اندازه کافی اماده کرده ایم که فردا روزی حسرت این را نخوریم که دوستان ما کسانی که هر روزمان را با انان سپری میکردیم در روز ظهور امان زمان(عج)یار امام بشوند اما ما نه !؟!؟...

خواندن این کتاب را به شدت توصیه میکنم زیرا علاوه بر لذت شیرینی خواندن ان،خواندش نکات زیادی را به ما یاد میدهد از جمله رفتار رزمندگان و برادران در زمان های بسیار سخت با هم و شوخی های انها...و از همه مهم تر شهادت طلبی انان برای یکدیگر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۸ ، ۰۱:۲۱
طیبین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۸ مرداد ۹۸ ، ۰۳:۱۰
گجله ابن مربی

بسم رب الشهدا

خلاصه کتاب رشد

نویسنده: علی صفائی حائری

فهمیدن قرآن چهار مرحله دارد:  ترجمه، تفسیر، روح و نور

1. ترجمه: درک مفهوم کلمه ها و جمله ها است.

2. تفسیر: شناخت مصداق و نمونه ها است.

3. روح: درک انگیزه ترکیب جمله ها و کلمه هاست.

4. نور: دیدار از جلوه های عظیم و عمیق آیه هاست.

هدف این کتاب (رشد) شناخت عظمت، دقت، زیبایی و روابط آیه ها است.

در لحظات بحرانی زندگی کلمه ها، فکر ها و کار ها معنی خود را از دست می دهند و بی مفهوم می شوند. در این لحظه است که چیزی بر جای چیز دیگر می نشیند چون که مرز ها شکسته شده است و به همین دلیل درگیری هایی بی نتیجه به بار می آورد. به همین دلیل قانون و ظابطه ها به هم می ریزد.

اگر انسان در این راه با تدبیری برای اصلاح رهبری و تقدیری برای طرح ریزی و تنظیمی در عمل همراه بود هرگز دچار این حادثه ها نمی شد.

انسان در دوره ای از زندگی استعداد هایش را کشف می کند، سپس آن ها را مانند آهن استخراج می کند و بعد آن ها را تصفیه می کند و آن موقع مثل آهن خالص می شود و ما به آن شکل می دهیم و به صورت ابزار های مختلف در می آوریم، اما این برای انسان کافی نیست و او را به سمت پوچی می برد. در اینجا است که انسان ها بعد اخلاق را وارد زندگی خود می کنند اما باز متوجه می شوند که راه و جهتی ندارند و دوباره به سمت عبث و پوچی می روند. زمانی انسان می تواند خود را از این پوچ خلاص کند که به استعداد هایش جهت داده و آن ها را رهبری کند.

این وسیله رهبری همان قرآن است. قرآن کتابی است که نه تنها تکامل بلکه رشد را هدیه می دهد. قرآن کتابی است که پس از شکل گرفتم رهبری را به ما می آموزد و رشد یعنی رهبری کردن استعداد های تکامل یافته.

رشد زیاد شدن انسانی است که به استعداد های تکامل یافته اش جهت بدهد و آن ها را از بند بست و پوچی برهاند به دنبال روش حرکت و صراط رهبری و ضرورت مذهب را پیدا کند.

حال گاهی برای انسان سوال پیش می آید که چرا باید رشد کنیم؟

خوب این که واضح است چون استعدادش را داریم و اگر از آن به درستی استفاده نکنیم دچار بحران می شویم آن هایی که گندم می کارند وسعت و خطر و سرمایه زمستان را فهمیده اند و آن هایی که راه دراز و وقت کوتاه انسان را فهمیده اند به دنبال رشد هستند. اینان زندگی و مرگ را جور دیگر می بینند و زندگی برایشان  تکرار نیست و مرگ از دست رفتن و خودکشی نیست.

آن ها اینگونه باور دارند که هر موقع زندگی سازنده تر است زندگی و هر موقع مرگ بارور تر است مرگ را انتخاب می کنند و همین دلیل مرگ آن ها خودش زندگی و ادامه حیات است.اما برای رشد ما به عواملی بستگی دارد، همانگونه که پرورش مناسب گندم به عواملی بستگی دارد.

عوامل رشد

1. سرمایه ها: منظور از سرمایه همان استعداد است. برای فهمیدن استعداد هامان دو راه است. اولی مقایسه خودمان با دیگر موجودات و دوم نگاه کردن به نیاز هامان است مثلا گرسنگی نشانه معده، روده، رگ ها و سلول است.

انسان اگر چه در استعداد هایش با دیگران متفاوت است اما در رهبری کردم استعداد با بقیه هیچ فرقی نداریم؛ یعنی خود استعداد مهم نیست بلکه جهت و هدفی که ما از آن استعداد استفاده می کنیم مهم است و اگر ما این را در جامعه ملاک قرار دهیم دیگر اختلاف عمل ها و اختلاف استعداد ها باعث ظلم و بی عدالتی نمی شود.چ

چون حکمت بر اساس نیاز های گوناگون بوده است، به استعداد های گوناگون احتیاج دارد و به هر کس همان قدر که داده اند همان قدر را بازخواست می کنند و پاداش را نسبت به استعداد ها می دهند نه بر اساس خود استعداد ها.

2. نیازها: انسان سرمایه هایی دارد که با استفاده از آن ها در فاصله تولد تا مرگ تجارت می کند . او در این دوران سعی می کند بهترین مکان را برای تجارت انتخاب کند.

ما از استعداد های عظیم انسان می فهمیم که او برای راه شصت الی هفتاد ساله آفریده نشده است چون که برای این زندگی محدود به این همه استعداد نیاز نداشت.ون که انسان بی نهایت سرمایه دارد پس بی نهایت ادامه خواهد داد و در این راه باید رشد کند و خود را قوی کند. انسان در این دوره هفتاد ساله پا ها را می سازد تا در مرحله بعد راه را طی کند. همان طور که حضرت علی(ع ) می فرماید: آه از توشه کم و راه دراز. اگر هدف حضرت علی بهشت بود با کمتر از این ها به دست می آورد. او راهی تا بی نهایت دارد و در این راه هرقدر توشه جمع کنی کم است.

کسانی که این راه دراز را دیده اند همیشه به دنبال خریداری اند که بیشتر سود دهد و شب و روز مشغول و هرگز وقت خود را صرف بازی و... نمی کنند. انسان بی نهایت سرمایه و بی نهایت راه دارد و حدودا هفتاد سال وقت برای تجارت.

3. بازار ها و خریدار ها: ما باید در این زمان به تجارتی دست بزنیم که سود بیشتری بدهد. یک بازار، بازار پایین است و با خریدار هایی به نام دل حرف هایش را به نام دنیا و هوس هایش را به نام مردم جلوه می دهد. این بازار سرمایه ما را جذب و سپس می دزدید و هیچ سودی نمی دهند. یک بازار دیگر هست به نام الله، رحیم، مالک و مهربان که سرمایه ما را گرفته و روز به روز بر آن اضافه می کند.

4. خسارت ها: اگر از بازار پایین خرید کنیم چیزی جز خسارت نمی بینیم و اگر هم لذت می بریم به خاطر این است که نمی دانیم چه چیزی را از دست می دهیم مثل آن پسری که صد هزار تومان را با چند بسته شکلات عوض می کند.

ما هر روز به ثروتمند می افزاییم اما به خودمان چه؟ من باید کاری بکنم که خودم رشد کنم و سرمایه هایم زیاد شود. اگر بخواهیم خسارت نبینیم باید به سوی کسی می رفتیم که از من بزرگتر باشد و چه کسی بزرگتر از حاکم من؟ باید به کسی معامله می کردم که چیزی داشته باشد و چه کسی  دارا از مالک من؟ باید سراغ بازاری را می گرفتم که قدرت جذب داشته باشد و چه بازاری وسیع تر از بازار آخرت؟ باید در راهی می دویدم که بنده بست نداشته باشد و چه راهی بهتر از بی نهایت؟ 

5. جبران ها: در تمامی دوره ها انسان در خسارت است مگر آن هایی که به هدف یا عشقی رسیده اند.

انسان وقتی هدف ندارد آهسته آهسته راه می رود. اما وقتی هدفی داشته باشد با سرعت به کارش ادامه می دهد. هر هدفی تا اندازه ای استعداد ما را به کار می گیرد و سرمایه های ما را بارور می کند. پس باید بهترین هدف را انتخاب کند.

پول، قدرت، شهرت و ریاست این ها همه می تواند هدف باشد، اما ابن هدف ها که چیزی ندارد و ما و استعداد هایمان را به بند بست و پوچی می رساند.

ما با استفاده از فکر و عقل بهترین هدفها انتخاب می کنیم. و با تعقل و تفکر هدفی جز الله نمی ماند.

عشق به حق و ایمان به خدا تمام سرمایه ها را به جریان می اندازد و اگر عاشق خدا شویم، هر کاری که معشوق بخواهد می کنیم و چون خدا جز خوبی و رشد خلق نمی خواهد پس ناچار ما هم به سمت این راه می رویم.

پس کسی که عاشق خدا شد عاشق خلق می شود و این عشق سبب مبارزه با ناحق و امر به معروف و نهی از منکر می شود.

6. نقش مومن در رشد: علاوه بر ایمان شخصی فرد، مومن نیز می تواند به رشد کمک کند. چون که آنان همدیگر را به حق و صبر سفارش می کنند اما در این آیه از سوره عصر به سفارش و تواصی میان همراهان و همکارمان اشاره شده است، چون که می گوید "و عملوا الصالحات"

پس می توان گفت آن ها که به حق می رسانند و شکیبایی می آفرینند.

اما اگر جور دیگر نگاه کرد می توان دید که سازندگی و شکیبایی از آثار ایمان است پس یعنی به حق می رساند و به صبر یکدیگر را فرا می خواند و این عمل ته مانده های استعداد را جریان می اندازد.



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۸ ، ۲۱:۳۷
طیبین

نام خدا

 این داستان روایتی از مادر شهید رضا پناهی است که ۱۲ سال بیشتر نداشت جالب است بدانید مادر این شهید از امام رضا خواسته بود تا پیش خدا واسطه شود تا فرزندی به او بدهد تا آن را در راه خدا فدا کند به همین دلیل مادر رضا اسم او را رضا گذاشت وقتی مادرش درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف به او می گفت امام زمان چرا ظهور نمی کند او می‌گفت باید در عمل نشان دهنده شوق خود درباره ظهور باشیم رضا از کودکی نوحه امام حسین علیه السلام می خواند او از بچگی تحمل ناراحتی و اشک کسی را نداشت رضا از ۸ سالگی مبارزه و انقلاب را شروع کرده بود آنقدر به امام علاقه داشت که وقتی حروف الفبا را یاد گرفته بود شبانه دیوار نویسی می‌کرد او به دستور امام در بسیج ثبت نام کرد عاشق مدرسه بود می گفت می خواهم پزشک شوم وقتی ما در هنگام جبهه رفتن رضا به او می گفت مگر نمی خواهید پزشک شوی رضا می‌گفت امام فرمان جهاد داده است امروز وجود من در جبهه لازمه.

 رضا نترس و شجاع بود وقتی اتفاقی برای رضا می افتاد حتی اگر مادر او می ترسید او نمی ترسید

 گاهی اوقات که دوستش غذایی نداشت رضا مقداری از لقمه خود را به او می داد و بسیار مهربان بود و به دیگران مهر می ورزید ویژگی که او را از هم سن و سال هایش جدا می‌کرد و و درک او از جنگ و جهاد بود عاشق شهادت بود هر وقت در ارتش حضور داشت باعث قوت قلب دیگران بود و هر وقت در جبهه نبود اطرافیان از نبود او ناراحت بودند همچنین خلاقیت بسیار بالایی داشت و در جبهه از آن استفاده میکرد مثلاً در جبهه قوطی های کنسرو را جمع می کرد و به دم گربه ها می بست و باعث تولید صدا می شد و دشمن فکر می‌کرد رزمنده های ایرانی هستند مادر قبل از شهادت رضا خواب شهادت او را دیده بود او در سال ۱۳۶۱ و بهمن به شهادت رسید و باعث تضعیف روحیه آنها شد وقتی خبر شهادت رضا را دادند مادر به جای ناراحتی به خدا گفت خدایا راضی ام به رضای تو شاکرم که تو پسرم را به آرزویش رساندی خیر و برکت او حتی بعد از شهادت او هم وجود داشت پولی در اورکد رضا بود و ما در خواب دیده بود این پول را باید به شخصی که قبلا در محل های دیگر روضه می‌خوانده بدهد...

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۸ ، ۲۲:۰۴
گجله ابن مربی


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ    وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾


الحمد لله اولین سوره نگاهمون رو ساختیم...با تمام ضعف هایی که بود اما بسیار دلچسپ بود اینکه ببینی ده نفر بیشتر از یک ماه و نیم سوره عصر بخونن و تکلیف سوره عصر انجام بدن و سناریو بسازن و بعدش خودشون اجرا کنن...

الحمدلله هدانا بهذا....



دانلود سوره نگاه


عنوان: سوره نگاه
حجم: 28.3 مگابایت
توضیحات: سیاه مشق های بچه های تدبری مسجد الزهرا(س) از سوره مبارکه عصر



۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۵:۲۷
گجله ابن مربی