زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

۴ مطلب با موضوع «سوره نوشت :: سوره عصر» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

تا به حال در داستان های اساطیر از شیشه ی عمر چیزی شنیده ای؟ اگراز آن کم شود، عمرت کم شده، اگر از دستت بیافتد و بشکند، جان از دست میدهی و اگر تمام شود ، تو هستی که تمام شده ای...

 

درون پیاده روی شلوغ در میان ازدحام ها و رفت و آمد ها ایستاده، آدم ها هرکدام از کنارش رد می شوند، سردرگم است، نمی داند چه می کند. به هر کسی نگاه می کند بر ابهام و پرسش هایش افزوده می شود.

پشت سر مردی که مشغول شمردن دلار هایش است و انگار از زمین و زمان جدا شده، دوستش را می بیند با لبخندی مضحک بر لب، چشمانی سرخ ، و گوشی موبایل در دست. دوستش با اشاره چشمی او را به سمت خودش میخواند، قدمی برداشت ،  لبخند مضحکانه در حال سرایت بود، ناگهان ضربان قلبش بالا می رود، دهانش خشک شده و چشمان گرد شده اش روی شیشه ای که در دستش بود قفل شد...

آن چیزی که درون شیشه بود، از کمی قبل تر، کمی کمتر شده است، که آن موقع هم که نگاهش کرده بود فهمیده بود از کمی قبل تر کمی کمتر شده است ، آن وقتی که کمتر از کمی قبل تر ....

نفس به سختی راه را به سمت شش هایش پیدا می کند، به شیشه های در دست عابران خیره خیره نگاه می کند، پیرزنی که رد شد، چیز زیادی ته شیشه اش نیست، اما راضی است ، شاید به گونی روی دوشش مربوط است!

نگاهش از دور به معلمش می افتد که دوان دوان دارد نزدیک می شود، شیشه را گردنش انداخته تا دست هایش آزاد شوند. تند تند دارد گونی اش را پر و پرتر می کند... پر یعنی آکنده، انباشته، جعودت، سرشار، لبالب، لبریز، مالامال... لبخندی زد. راضی به نظر نمی رسید به همان سرعتی که نزدیک شده بود داشت دور میشد. کیسه معلم را که خوب ورانداز کرد، دید پر پر است و هی پرتر می شود، پر به هریک از ساقه‌های توخالی با کرک‌های نازکی روی آن که پوشش تن پرندگان و وسیلۀ پرواز آن‌ها می‌باشد می گویند... به دقت که کیسه را ور انداز می کند، سوراخی به بزرگی یک کف دست کشف می کند. سوراخی به شدت گرسنه که هرچه در کیسه ریخته شده را بلعیده است. قصد سیر شدن هم ندارد... بیچاره آقای معلم...

دوباره شیشه اش را می بیند، کمتر از قبل شده است،قبلی که خودش کمتر از قبلش بود، قبلی که ...

قلبش دارد از سینه بیرون می زند، می خواهد فریاد بزند. تاب این فشار و سرعت طبش را ندارد. می خواهد بی ایستد! نفسی تازه کند و دوباره شروع کند...

لبخندی مضحک جلوی چشمانش ظاهر می شود، آشناست، دماغ به دماغ او ایستاده و با آن چشمان سرخش نگاهش می کند، با همان لبخند مضحک ، گوشیی در دست و شیشه ی عمری ....!

.

.

.

شیشه عمر دوستش نگاهش را به خودش منگنه کرده، زبانش انگار مهر و موم شده و از دهانش صدای جز اصواتی نامفهوم خارج نمی شود. هیچ چیز ته شیشه دوست بجز چند قطره نمانده است، سرش را که بالا می اورد به چشمان سرخش نگاه میکند، ایندفعه لبخند مضحکانه بیشتر آزارش میدهد. با چشم به دنبال کیسه او میگردد، کیسه اش نیست، کاش می دانست که دوستش چند روز پیش که داشته با گوشی اش آخرین مرحله را رد میکرده، همان کیسه ی خالی را هم جا گذاشته، لبخند مضحک هنوز گوشه لبش هست.... تکانش می دهد، با اون صحبت می کند ، دعوا میکند ، هرچه می کند نمی شود که نمی شود ... با همان لبخند مضحکانه جند قدم جلو می رود، قطرات آخر شیشه هم ناپدید شده اند....ناگهان از حرکت میاستد و ، دیگر تکان نمیخورد ...

این چند لحظه ای که مشغول بیدار کردن دوستش بود، احساس سنگینی در پشتش کرده بود، الان متوجه کیسه اش شده که سنگین تر شده... راه را یافته...

مسیر را پیدا کرده... مسیر را پیدا کرده است انگار، ثانیه به ثانیه ، پیز های جدیدی برای پر کردن کیسه اش پیدا میکند و حتی لحظه ای بی دلیل نمی ایستد... اصلا حس حس باخت ندارد... دوست دارد خدا از او راضی باشد... عجب عمر با برکتی می شود....

 

پ.ن : روح دوستش شاد... خدا اورا ببخشد...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۰۰ ، ۱۷:۱۹
گجله ابن مربی

هو العلیم

به نام آنکه عالم است، به آنچه که برآن قسم خورده است. خدارا می گویم، آن کسی که تورا جان داد و نعمت پدر و مادر داد و نان داد و نیرو داد و قرآن داد.

آیا تا به حال در انشاءهایتان و دعاهایتان که در مورد نعمت های خدا بوده، خدا را به خاطر نعمت قرآن شکر کرده اید؟ یا فقط به فکر همان نان و جان و مادیات بوده اید؟ پس شما خسر کرده اید.

صبر کنید، نمیخواهد بگویید! نگفته می دانم که گیج شده اید که خسر چیست؟

قرآن، آن نعمت خدا را از روی تاقچه بردارید، خاک روی آن را فوت کنید و دستی بر سر و رویش بکشید؛ بوسه ای بر کریم و حکیم خداوند بزنید و به سراغ صفحه 601 بروید. اینست پاسخ سوالتان.

آیا نمیدانستید؟ پس شما خسر کردید. آیا وضو ندارید؟ پس دارید خسر میکنید.

شروع میکنم و میخوانم : وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ 

همه ما در طول روز زیاد قسم میخوریم، راست یا دروغش با خداست، اما الان خدا قسم خورده! قسم خورده که ما زیان کاریم. زیانی که آنرا نمیدانیم. تکه نان هایی که از زمین بر نمی داریم و صدقه هایی که نمیدهیم و ...اینست حکایت من و تو!

صبح خود را با خسر شروع و با خسر به پایان می بریم.

آیا در فکرت می گذرد که من خاسر نیستم؟ نه عزیزم، نه برادرم، دین فقط شهادت و عشق به علی (ع) و رهبر نیست. بخوان: إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.

آیا در پرونده ی عصر هایت عمل صالح داری؟ یا به صبر و شکیبایی سفارش کرده ای؟ پس اگر از من میشنوی احادیث بهشت را نخوان چون در جهنم اذیت میشوی. آنوقت بیشتر حسرت میخوری.

هرچه که من بگویم، تو باید تصمیم بگیری، که جای قرآن روی تاقچه و بالای کمد است یا باز به روی رحلی که تو بر آنی؟

بنشین و تفکر و تدبر کن بر این آیات خدا و دست از ظاهر انسان های خوب بکش و کمی به سراغ چیستی خودت برو.

چفیه ات را در کشو بزار و غرور و تکبرت را بر چوب لباسی آویزان کن و خودت را هیچ نبین. حالا بخوان و در هر اعراب این قرآن تفکر کن. تفکر کن تا شاید این نوشته ی من یک لیتر بنزین تو، برای رسیدن به پمپ بنزین الهی باشد، فقط آهسته آهسته برو تا در ماینه ی راه تصادف نکنی و از این کار زده نشوی....


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۷ ، ۱۷:۲۶
گجله ابن مربی

به نام خدا
 خدا به واسطه من خواست چند تا چیز رو بهتون بفهمونه، آقا میدونستید زمان چقدر اهمیت داره، که میشه قسم خورد باهاش؟!
 ببین خدا میخواد تو تواصی به حق و صبر داشته باشی.
 برای اینکه این کار رو بتونی انجام بدی تو باید همه کارهای خوب رو انجام بدی میدونم سخته اما سعی کن، چون تواصی به حق خودش جزو کارهای خوبِ اما به نظرت چیزی کم نیست؟ چرا هست؛ ایمان...
 تو اگر ایمان نداشته باشی حتی اگر بتونی این کارها رو هم انجام بدی به هیچ دردی نمیخوره و کلا توی خسر و خسران هستی تازه هر کاری هم بکنی نمیتونی جلوش رو بگیری پس ایمان بیار...
خلاصه حواست به وقت باشه و  سعی کن منو به قلبت به بسپری .‌..

《از طرف سوره عصر》

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۷ ، ۱۸:۰۵
گجله ابن مربی

بسم الله الرحمن الرحیم

سوره نوشت(1)


سوره مبارکه عصر/ابوالفضل دهقان

 

مینویسم اما برای چه نمی دانم، فقط می دانم اگر خدا بخواهد شروع کار خیری است ...

گفته اند از سوره عصر بنویس، سوره ای که با کمی تامل می شود فهمید راجع به چیست والعصر قسم به عصر قسم به گذر زمان؛ آری زمان در گذر است دارد می رود، دارد عمر ما به سرانجام می‌رسد ، داریم سرمایه عظیمی را از دست میدهیم با هر تپش با هر نفس ، ان الانسان لفی خسر آری بی اغراق همه مان در حال زیان دیدن که نه، در حال خسر کردن هستیم؛ اما همه مان نه ، دسته ای هستند که عمرشان  را می‌دهند اما چیزی گرانبهاتر جایش به دست می آورند اماآن دسته؛ آن دسته چه کسانی هستند الا الذین آمنوا کسانی که ایمان آورده اند و عملوا الصالحات کار های صالح می کنند و تواصوا بالحق توصیه می‌کنند به حق و توصیه می‌کنند به صبر نمی دانم!

 اما اگر دقت کرده باشید در اکثر مواقع ایمان و عمل صالح در کنار هم آمده اند انگار لازم و ملزوم اند صبر کن، گوش ده، چراغ پر نوری درون اتاقی روشن است نه تنها فضای اتاق بلکه شعاع آن از تمام دریچه های اتاق به بیرون می افتد و هر کس از خارج بگذرد به خوبی می‌فهمند آنجا چراغی پر نور است حالا فکر کن آن چراغ ایمان توست و آن اتاق قلب تو...

 آری نور ایمان که در قلب تو است از زبان و چشم و گوش و دست و پای تو منعکس می شود حال شاید بهتر بفهمیم که ایمان و عمل صالح لازم و ملزوم یکدیگرند اما تواصی به حق؛ به سرعت بروم سر اصل مطلب، آن که اگر میخواهی ایمان و عمل صالح ات تداوم داشته باشد باید تواصی به حق داشته باشیم دعوت به حق که اجتماع بفهمد فرق حق و باطل را

 اما در این راه با ۱۰۰۰ بلا و آزمایش انسان رو به رو می شود با هزار سختی و مصیبت باری باید صبور باشی...

  تمام شد، تمام شد، اما انگار نوشته من نمی خواهد تمام شود می‌خواهد بنویسد می‌خواهد بگوید بعد از مدت‌ها چیزی نوشته است زود است بگذارد و برود...

 اما چاره ای نیست وقت تمام شده است باید برود دست او نیست فقط یک خواهش دارد: التماس دعای فرج

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۷ ، ۱۸:۰۳
گجله ابن مربی