زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

رَبِ‌ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْتَ‌ إِلَیَ‌ مِنْ‌ خَیْرٍ فَقِیرٌ

زبر الحدید

زمین بازی بچه های مسجد...

نویسندگان

زکات علم - مربع های قرمز

چهارشنبه, ۱۱ فروردين ۱۴۰۰، ۰۹:۱۱ ب.ظ

بسم الله

کتاب مربع های قرمز خاطرات شفاهی حاج حسین یکتاست که در 545 صفحه و توسط نشر شهید کاظمی به چاپ رسیده و حضرت آقا بر این کتاب تقریظ نوشتند...

نوشتن این خلاصه بیش از دو ماه به تاخیر افتاد به امید برادری که بنویسد آنچه را که خوانده بود، مهدی خوشدل جان، برادر عزیزم بسیار دلم میخواست بجای اینکه خودم مشغول نوشتن باشم، داشتم متن تو را میخواندم، که از لذت بردنت راجب آشنایی با حاج حسین میگفتی، از ریسه هایی(خندیدن زیاد)که هنگام خواندن کتاب رفتی مینوشتی و بغضت را از جاماندن حاج حسین و ترست را از جاماندن خودت مکتوب می کردی تا بماند برای آن روزگاری که ان شاالله به شهادت نیستی...

 

مینویسم به نیت تو و بجای تو... مینویسم از جانب تو از زبان تو... من که یادم نمیرود تنها برادری را که در مشهد دارم....

کتاب بسیار دلنشین و با قلم هنرمندانه خانم عرفانیان بسیار جذاب به تحریر در آمده است، شاید از کتاب هایی باشد که هرچقدر به انتهای آن نزدیک میشوید حسرت بخورید که ای کاش صفحاتی بیش از این وجود داشت و ای کاش میتوانستید شما هم در دنیایی که کتاب برایتان ساخته بمانید و در سوگ رفقای رفته تان داغ دار شوید و در بزم شوخی های دوستانه تان قهقهه بزنید...

اگر قبلا مشتری روایتگری های حاج حسین بوده اید ، هستند صفحاتی که از بر هستید و پیشاپیش داستان را میدانید؛ اما اینگونه نیست که همه چیز را هم بدانید و کتاب صفحات جدیدی از زندگی ایشان را به روی مخاطب باز میکند که تا کنون نشنیده اید...

شاید تعدد بسیار بالای اسامی کتاب در ابتدای راه اذیت کننده باشد اما با پیش رفتن و پیدا کردن خط اصلی داستان و مشخص شدن چند شخصی که بیشتر با آنها کار داریم شما نیز مجبور میشوید همانند کتاب سریع از آدم ها عبور کنید و فقط حسرت سن پایین و عاقبتشان را بخورید...

کتاب شما را عاشق میکند، عشق های ریز و درشتی که بیش از 500 صفحه میهمان دلمان میشوند و قدم به قدم با ما می آیند و غالبا هم شهید میشوند. کتاب مارا عاشق حاج آقای میانجی و پسرش جعفر میکند، کتاب مارا با شهادت سیدمصطفی عذادار میکند و با خود حاج حسین به عنوان یادگار آنان وابسته...

خدا حاج حسین های سرزمینمان را زیاد کند تا بنویسند آنچه که در دلهایشان است، به قول حضرت آقا(نقل به مضمون) پایان ماموریت یک رزمنده بیان کردن تمامی خاطرات و تجربیاتش از میدان جهاد است.

 

تقدیم به برادر تنبلم مهدی خوشدل عزیز

نظرات  (۱)

سلام

بگذار معذرت خواهی کنم بابت اهمال کاری هایم هر چند میدانم که گره ای از هیچ مشکلی وا نمیکند.میدانم که کلافه ای از دست گجله ای دور اما شرمنده ام که شباهت من به آنچه تو میپنداشتی کیلومتر ها دور تر بود.

اگر هم که مشکلات زندگی را بهانه سازم از تعداد زن ها و فرزندانم میپرسی و بدنبال دقایق تلف شده ام خواهی بود.همانطور که گفتم چیزی برای گفتن ندارم و دستم خالی و چشمانم پر از شرمندگی.از آرزوی شهادتی که برایم کردی ممنونم.

راستی خط هفتم کلمه جامندن نیاز به تصحیح دارد (:

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی